خانه دروس روزانه چگونه افسردگی می تواند از شما انسان شادتری بسازد

چگونه افسردگی می تواند از شما انسان شادتری بسازد


"هر کاری می کنید، سعی نکنید از دردهای خود فرار کنید. با آنها باشید."
کتاب تبتی زندگی و مرگ
چندین سال پیش من (نویسنده) از افسردگی زیادی رنج می بردم. این بهترین چیزی بود که تا کنون برای می توانست اتفاق بیافتد. در اینجا به هیچ وجه نمی خواهم از افسردگی به عنوان یک تجربه لذت بخش یاد کنم. افسردگی یک بیماری روانی است که انرژی زندگی را از وجود شما بیرون می کشد و باعث می شود شما احساس کنید در تاریکی در گودالی بی انتها از یاس و ناامیدی، سقوط کرده اید. در هر حال در مورد من، افسردگی در نقش یک کاتالیزور خدمت کرد تا در نهایت با زخم های روحم به مقابله برخیزم. زخم هایی که در پیرامون من از دوران کودکی و ادامه زندگی بزرگسالی باعث ناکاری و آسیب دیدگیم شده بودند.

به دورن خود نگاه می کردم و به برخی از حوادث سوزناک، احساسات سرکوب شده و باورهایی که در آن زمان داشتم چنگ می انداختم: چرا احساس بی ارزش بود دارم؟ چرا خود را مجبور به اثبات ارزش هایم می کنم؟ چرا احساس مسئولیت برای شادی هر کسی دیگری دارم؟ چرا شرمنده ام؟ چرا احساس تنهایی می کنم؟ چرا هر چیزی را به خودم متصل می کنم؟ مهم تر از همه؛ چرا خود را به سختی می توانم دوست داشته باشم؟
من به دنبال پاسخ هایی برای این پرسش ها در گروه درمانی و مشاورات بودم. در آنجا نخستین سنگ های زیربنای تحول شخصی من پایه گذاری شد و همان شد که در من احساس قوی تر و دوست داشتنی تری نسبت به خودم یافتم و در نتیجه تبدیل به انسانی شدم که امروز هستم.
اگر بپرسید که چه چیزی باعث شد که به اینجا برسم؟ باید به شما این گونه پاسخ گویم که با ضربه زدن به احساساتی که در جریان افسردگیم وجود داشتند. این موضوع باعث شد که من بتوانم خود را از چنگ افسردگی برهانم و به سمت توانمندسازی فردی و شادی بیشتر پیشروی کنم.

افسردگی خود را بپذیرید و از آن شرم نداشته باشید
هنگامی که برای نخستین بار افسردگی شدید من تشخیص داده شد، آن را انکار کردم. مفهوم افسردگی برای من در آن زمان شرم آور بود چون آن را با ذهنم معیاری برای ضعیف بودن می شناختم درست در هنگامی که باید قوی می بودم. چگونه می توانستم به اهدافی که از خود انتظار داشتم، در دنیایی که برای من از شرم ساخته شده بود برسم. این شرم احساس عمیق تری از شرم و بی ارزشی در پیرامونم که از کودکی با خود حمل می کردم ایجاد کرد.
هنگامی که افسردگی خود را از ترس انگ و نظرات دیگران پنهان نگاه می داریم، به تغذیه و رشد آتش شرم در درونمان کمک می کنیم. شرم عاملی است موزی که ما را در زندان احساسات دائمی بی ارزش بودن و عدم حضور عشق نگاه می دارد. برخلاف احساس گناه که دلالت بر انجام کاری ناشایست است، شرم احساس نامحدود عدم لیاقت فرد را به او منتقل می کند. نخستین گام مقابله با افسردگی، مبارزه با شرم و پنهان کردن آن است که منجر به بدست آوردن حس کنترل روی خود می شود.
در حالی که افسردگی من همراه با استرس و حوادث متفاوت زندگیم شده بود، به طور قطع می دانستم که عاملی اساسی برای کمک به شدت دردهای دوران کودکیم که هرگز با آنها کنار نیامده بودم است. افسردگی شما را آسیب پذیر می کند و به شما احساس "برهنگی عاطفی" می دهد، به شما احساسی می دهد که گویا همه چیز را از دست داده اید و دلیلی برای زندگی برایتان باقی نمانده است. در همان هنگام من می دانستم که اگر با دردهای عاطفی و باورهای محدود کننده خود مقابله نکنم، در تمامی باقی عمرم، زیر آسمان خاکستری افسردگی باقی خواهم ماند. پس باید خطر بازگشت به زندگی را به جان می خریدم، درمان تنها راه علاجم بود!
این کار راحتی نیست زیرا هیچکس نمی خواهد احساسات دردآور گذشته خود را مرور کند. به همین دلیل است که بسیاری از مردم به اعتیاد روی می آورند. آنها به شدت درگیر سرکوب کردن آن احساسات ناخوشایند می شوند. اعتیاد راهی برای تسکین و یا معدوم کردن احساسات رنج آور است. درست مانند قرار دادن مرحم به روی زخمی است که هنوز خونریزی دارد. اعتیاد تسکین دهنده من در آن روزها؛ خرید و میگساری بود. هر دو این کارها باعث تسکین دردهایم می شد.
چیزی که ما نمی توانیم در هنگام مقابله با احساسات دردناکمان تشخیص دهیم این است اینها در هسته وجودی ما است و کنترل ما را بدست دارند. ما قربانی دردها و شرایط آسیب زایمان باقی خواهیم ماند. ما باید تمایل به درک دردها، آسیب ها، مردود شدن ها، خشم، انزوا، غم و خیلی بیشتر از اینها را در خود داشته باشیم تا بتوانیم خود را از این زخم های دردآور وجودمان رها سازیم. تنها در آن موقع است که چنین احساساتی قدرت کنترل به روی ما را دیگر نخواهند داشت.

تمرین مراقبت از خود به عنوان عمل عشق ورزیدن به خود
یکی از اساسی ترین چیزهایی که در هنگام درمان خود آموختم این بود که من یک پرستار خوب برای خودم هستم. نقش پرستاری از خود را در دوران کودکی آموختم زیرا پدر و مادر جوانی داشتم که آمادگی لازم را برای پرورش عاطفی من نداشتند. باور آن دورانم این بود که باید به نحوی اطمینان حاصل کنم که دیگران خوشحال شوند زیرا شادی دیگران میزان خوشبختی و شایستگی من بشمار می رفت. در اصل فرد خوبی بودم پس لیاقت عشق را هم داشتم. هیچ چیزی نمی تواند بیشتر از حقیقت روشن باشد.
چیزی که به طور واقعی دریافتم این بود که پرستاری از دیگران، راهی برای انحراف از دردهای شدید ماست. این موضوع بسیار شبیه اعتیاد است زیرا توجه ما را نسبت به دردهایمان به سوی دیگران منحرف می کند. ساده تر این است که به مقابله با دردها و مشکلات دیگران برویم تا به خود برسیم. در نهایت ما نمی توانیم مشکلات و دردهای دیگران را علاج کنیم زیرا کلید هر درد و مشکلی، تنها در وجود خود فرد نهفته است. هیچ یک از ما مسئول شادی و رفاه دیگران نیستیم و تنها می توانیم مسئولیت خوشبختی و خوشحالی خود را در دست بگیریم.

به احساسات خود توجه کنید
تصمیم گیری ها و انتخاب های شما مهم و لایق مراقبت و دوست داشته شدن است که مستلزم تایید احساساتتان نیز می باشد. احساسات شما نیاز به بیان و شنیده شدن دارد. به دام عدم توجه به احساساتتان از ترس جریحه دار شدن دیگران نیافتید. ارتباط روشن و آشکار را با استفاده از "ابراز نظرات" خود بیاموزید. انکار یا دفن و عدم توجه به احساساتتان منجر به سرکوبی عاطفی در درونتان می گردد و در نتیجه شما افسردگی دچار می شوید.

به خرد و دانش درونی خود اعتماد کنید
یکی از مهم ترین درس هایی که از افسردگی خود آموختم این بود که به خود و احساسات و خرد درونی ام فکر و توجه کنم. بیشتر باورهای محدود کننده ای که داشتم نتیجه اجازه دادن به نظرات و تعاریف دیگران از خودم بود. من به آنچه دیگران در موردم فکر می کردند، بیش از اندازه بها داده بودم در نتیجه فکر می کردم که باید کامل باشم. این موضوع باعث شده بود که فضای زیادی برای شکست خوردن نداشته باشم. هنگامی که من نتوانستم انتظارات دیگران را برای خود بجا بیاورم، احساس بی ارزش و ناشایست بودن به من دست داد که ادامه احساسات دوران کودکیم بود. در واقع، من بدترین منتقد خودم شده بودم و برای غلبه بر این ذهنیت باید سخت می کوشیدم. نخست، برای خود فضایی برای زندگی ایجاد کردم تا کامل و عاری از عیب بودن خود را بپذیرم و اشتباهاتم را جبران کنم. سپس، نگرش جدیدی در من ایجاد شد؛ من بیش از یک کالبد هستم که تنها باید کاری انجام دهد. من یک روحم، یک انرژی، یک موجود مملو از احساسات. شما هم همینطور!

بازبینی آنچه موفقیت به نظر می رسد
پیش از دوران افسردگی، من موفقیت را در داشتن یک زندگی حرفه ای مملو از اشتیاق و هدفمند به دور یک محور می دیدم. موفقیت را چیزی که بتوانم انجام دهم می سنجیدم. در مراحل ابتدایی دوران افسردگی، مشغول به کار در روابط عمومی یک شرکت بود که برایم بی ارزش بود. همچنین در آن دوران، من یک مادر تنها و مجرد بودم که فقط به ساعات پایان کارم فکر می کردم. پسرم در برابر مشکلات و چالش هایی بود که نیاز به توجه و انرژی ممتد من داشت. من دیگر نمی توانستم فول تایم، بدون قربانی کردن یکی از آنها، کار کنم. نهایت تلاش خود را انجام دادم که تعادلی میان این دو، با توجه به انتظاراتی که از خود برای کامل بودن داشتم، بیابم. در نتیجه؛ بیش از حد احساساتی شدم و اضطرابم به بیخوابی، که به نوبه خود دلیل عمده ای برای افسردگی است، منجر شد.
این موضوع باعث گشت که از طریق افسردگی، ایده ای که از مفهوم موفقیت داشتم، به طور کلی تغییر کند. من تصمیم گرفتم که مادر باشم تا شاغل، پس یک کار کم استرس تر دولتی انتخاب کردم که بیشتربه پسرم برسم. افسردگی من باعث شد که او هم قربانی عدم توجه و عشق و علاقه مورد نیازش از سوی من باشد.
در انتها، یاد گرفتم که چگونه باید با کمتر داشتن و کار به روی توسعه فردی و معنوی خود، شاد باشم. با پویایی و گشتن به دور محور اهدافم، بدون آوردن فشار به خود، تمرین کردم. در نتیجه به سلامت و شادی حرکت و احساساتم و فرصت ملاقات با افراد و معاشرت بیشتر تمرکز کردم.
هنگامی که به گذشته ام نگاه می کنم، افسردگی به من چگونگی بیدارباش، شادی، آنچه که واقعا در زندگی حائز اهمیت است و حضور در لحظه حال را آموخت. شغل و حرفه ها می آیند و می روند، فردا روز دیگری است، چیزها فقط چیزها هستند. روابط، امنیت، ایمنی، عشق، سلامتی و احساس تعلق، همه چیز است. چیزی که بیش از همه اهمیت دارد این است که به عشق و علاقه به چیزهایی توجه کنید که به شما شادی بسیار اهدا می کند. بدون سلامتی و شادی، ما چه چیزی را داریم؟
چه راه های دیگری برای غلبه بر افسردگی به شما برای یافتن، تعادل، شادی و آرامش درونی کمک کرده است؟ منتظر نظرات شما هستیم.

ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:
http://www.thechangeblog.com/depression-happier-person/

 

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

اخوان
+1 #4 اخوان 1395-03-06 10:06
سلام مطالب عالی و خوبی توی سایت دارین ممنون ازش برای وبم و اطلاع رسانی برای اولیا خودم استفاده می کنم موفق باشید
نقل قول کردن
مریم گلی
+1 #3 مریم گلی 1395-02-29 21:47
متن خیلی خوبی بود.من هم الان دقیقامثل اون خانوم فک میکنم.تصمیم گرفتم باتمام قدرت دستموبذارم روی زانوم وبرای داشتن یه زندگی خوب وعاری ازافسردگی تلاش کنم.ویکی ازبزرگترین راه های این کاراینه که خودمون بخوایم.من میخوام وحتماهم این قول ناراحتیوشکست میدم :-) مطمئنم.ممنون ازمقاله ی خوبتون :lol: :-)
نقل قول کردن
webadmin
0 #2 webadmin 1395-02-21 06:52
درود بر بانو فرزانه
متاسفم از اینکه این مقاله انتظارات شما را برآورده نکرد. به خودتان ایمان داشته باشید. بهترین راهکارها در ذهن خودتان است. دیگران در بهترین حالت می توانند کمک کنند تا راهکار منحصر به فرد خودتان را بیابید.
ارادتمند
ادمین
نقل قول کردن
فرزانه
0 #1 فرزانه 1395-02-20 19:28
منم احساس افسردگی شدید میکنم پر از حرفم اما یه امین و دانا سراغ ندارم . توانایی پیروزی ندارم . اومدم واسه یه شروع تازه اما اونچه فکر میکردم نبود :sad:
نقل قول کردن
خانه دروس روزانه چگونه افسردگی می تواند از شما انسان شادتری بسازد