خانه دروس روزانه چهار روش برای بهبودآسیب های روانی در دوران کودکی

چهار روش برای بهبودآسیب های روانی در دوران کودکی


اشخاص بسیاری هستند که در دوران کودکی خود با آسیب های روانی مانند؛ فوت مادر، وقوع حوادث و سپری کردن مدت های مدید در بیمارستان بدون حمایت کامل خانواده، طلاق والدین و نقصان یکی از آنها برای مابقی عمر و رویدادهای تلخی همانند این ها مواجه بوده اند.
آسیب های روانی، رویدادهایی هستند که با وقوع غیرمترقبه خود زندگی اشخاص را کاملاً دگرگون می کنند. پس لرزه آسیب های روانی، بی شک همراه با غم و اندوه بسیار، ترس، دردهای جسمانی و روانی است. این پس لرزه ها باعث دشواری درک صحیح از عواطف تولید شده توسط آنچه بوقوع پیوسته است می شود.

مواجه شدن با این چالش برای کودکان، به دلیل درک ناقص از زندگی و رویدادهای آن، به مراتب مشکل تر از بزرگسالان خواهد بود زیرا آنان دارای یک مغز کامل با عملکرد صحیح و منطقی که بزرگسالان از آن برخوردارند، نیستند. کودکان دارای مهارت های مقابله ای محدود برای درک کامل از جهان پیرامون خود هستند. (در دانش روانشناسی، مهارت های مقابله ای، تلاش آگاهانه برای حل مشکلات شخصی است که با داشتن یک نمونه یا استاد، تحمل استرس و درد را به حداقل می رساند.) برای نمونه، اگر شما از یک کودک هشت ساله بپرسید که چرا والدینش طلاق گرفتند، شاید با پاسخی مانند این روبرو شوید؛ زیرا من تکلیف شب خود را به درستی انجام ندادم. کودکان با شیوه های نامتعارف، نسبت به بزرگسالان، با چنین مسائلی برخورد می کنند.
آنچه یک کودک در چنین مواردی انجام می دهد این است که با اتخاذ تصمیم گیری ناخودآگاه یا نیمه آگاه در مورد اتفاقی که زندگیش را بهم ریخته، در برابر تنها ماندن، درد، ترس و یا از دست دادن کنترل، از عواقب ناخوشایند چنین حوادثی در آینده، از خود دفاع می کند.
در ادامه چند گزینه رایج از عقاید نادرست را به شما ارائه می دهیم:
"من از خودم مراقبت می کنم"
جهان ناامن است. من نمی توانم به هر کسی اعتماد کنم و تنها باید به روی خود حساب کنم. من باید از خودم مراقبت کنم. من مستقل هستم و به قول معروف همین کافی است. من نباید به روی روابطم تکیه کنم. خود را محسور می سازم و به کسی اجازه ورود به منطقه امنم را نمی دهم. در عوض من دیگران را به وسیله خوب بودن و موافقت با آنها، مدیریت می کنم.

"من سازگار و تابعم"
جهان ناامن است. من احساس می کنم که تسلطم به روی آن کافی نیست، اعتماد به نفسم ناچیزست و بنا بر این مجبورم با دیگران ارتباط داشته باشم و با آنان همراه شوم. آنها بهتر از من می دانند و گاهی اوقات، زمانی که تصمیم گیری برایم دشوار است، آنان به من کمک می کنند و می گویند که چه کاری باید انجام دهم.

"من باید گوش بزنگ بمانم"
جهان ناامن است پس من باید بیش از پیش مراقب باشم. من همیشه مضطربم، همیشه مراقب خطرات هستم، همواره برای شدیدترین ناملایمات آماده ام. اگر دوستی دیر کرده است، احتمالاً تصادف کرده. اگر دوست پسرم امروز به من زنگ نزده، بدون شک در مورد تمام کردن با من فکر می اندیشد. دیگران اضطراب مرا اشتباهاً به عنوان یک عامل تحریک پذیر تفسیر می کنند زیرا من همیشه آماده خطرم.

" من باید همه چیز را کنترل کنم من خشمگینم"
جهان ناامن است پس باید به هیچ کس یا هیچ چیزی اجازه ندهم بر من چیره شود. من مدیریت همه چیز را بر عهده دارم و چیزی بدون مجوز من نباید صورت پذیرد. اگر کسی به من سخت بگیرد، با او مبارزه می کنم. اگر مخالف شما باشم، به طور حتم آن را از من خواهید شنید.

این گونه حالات که در اثر آسیب های روانی در انسان تولید می شوند، ماندگار هستند و کارآیی خود را دارند و اجازه می دهند که کودک به حرکت رو به جلو و پیشرفت در زندگی و بقا خود در دوران کودکی دست یابد. مشکل این است که این حالات در دنیای بزرگسالی نیز ماندگار است ولی کارآیی خود را از دست می دهد. یک فرد ممکن است که ازدواج کند ولی هرگز به صمیمت واقعی در ارتباط خود با همسرش دست نیابد. این گونه انفعال نه تنها دیگری را تحت الشعاع قرار می دهد بلکه باعث می شود که فرد به کشف زندگی خود نیز نائل نشود. اضطراب در زندگی حال و آینده این شخص باقی می ماند و تمامی نکات مثبت وی را تحت تاثیرات منفی قرار می دهد و در نهایت باعث بروز اختلال در روابط ایشان می شود. در این گونه موارد معمولاً خشم غالب می شود و حتی اگر کنترل به روی زندگی وجود داشته باشد، جنگیدن با دنیا ادامه می یابد.
بهتر این است که هدف، انعطاف پذیری و ترس کمتر باشد. تغییر می تواند در چند مرحله صورت پذیرد:
یک- شناخت و در نظر گرفتن دقیق مواضع خود و محدودیت های آن
شما چگونه دنیا را مشاهده می کنید و چگونه با دیگران روبرو می شوید؟ با انجام این کار، شما نه تنها با خودتان صادق می شوید بلکه بتدریج از گذشته خود جدا می شوید و به زمان حال قدم می گذارید.

دو- یافتن یک روزنه
شما در صدد هستید با شروع به درمان برخی از آسیب های روانی خود به روزنه ای برای خروج از وضعیت فعلی دست یابید ولی قادر به بیان و توضیح زمان خود نیستید. سعی کنید یک نامه بنویسید. برای نمونه اگر مادرتان را در کودکی از دست داده اید، نامه ای برای او بنویسید. یا اگر یک مدت طولانی را در اثر یک تصادف رانندگی در بیمارستان سپری کرده اید، یک نامه برای راننده خاطی تحریر کنید. اگر والدینتان در کودکی شما از یکدیگر جدا شده اند، برای آنها نامه ای بنویسید. این نامه ها را با جزییات هر چه بیشتر تا خاتمه ادامه دهید.

سه- از منطقه امن خود و الگوهایتان بیرون بیایید
زمان رشد کردن و جدا شدن از ترس های دوران کودکی فرا رسیده است. با خروج از منطقه امن خود، آزمون جدیدی را در زندگیتان شروع کنید. بجای منفعل بودن صحبت کنید، قلب خود را به روی دنیا بگشایید و از بسته بودن بپرهیزید، به روی زمان حال تمرکز و از مشاهده یک آینده هولناک دوری کنید. رهایی از خشم و کنترل به روی خود را آغاز کنید.

چهار- درخواست امداد و حمایت کنید
البته که به بیان ساده است ولی انجام آن نمی تواند به همان سادگی باشد. به حمایت و کمکی که هرگز دریافت نکرده اید، روی آورید و از عزیزان خود کمک بخواهید. در اینجا ممکن است که شما به کمک و حمایت حرفه ای نیاز پیدا کنید زیرا بهتر است به کودکی خود بازگردید تا رفتارتان را بهتر تغییر دهید. احتمالاً در مشاوره با یک درمانگر ممکن است به دارو، برای شکستن چرخه موجود، نیاز باشد. مهم حاصل شدن بهبودی شما نیست بلکه تنها متحول شدن شما دارای اهمیت است.
خود را بیشتر مطرح کنید، صبور باشید. آنچه مهم است، پیشرفت است پس لازم نیست که همیشه خود را در برابر خطرات احتمالی محافظت کنید. همان گونه که «بنیامین باتون» می گوید؛ برای تبدیل به آنچه می خواهید باشید، هرگز دیر نیست.

ترجمه: فرشاد سجادی

منبع:
https://www.psychologytoday.com/blog/fixing-families/201603/4-ways-start-healing-the-wounds-childhood-trauma

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه دروس روزانه چهار روش برای بهبودآسیب های روانی در دوران کودکی