خانه دروس روزانه گاهی اوقات، پذیرش یک ناراحتی عاطفی، بهترین دارو است

گاهی اوقات، پذیرش یک ناراحتی عاطفی، بهترین دارو است


پرهيز از معضل بيماريهاى روانى به هر قیمتی، می تواندمتاسفانه پيامدهاى ناخوشايندى بر علیه خودمان به همراه داشته باشد. یکی از عوارض جانبی نامطلوب انقلاب بیولوژیک روانپزشکی در درک ناراحتی های عاطفی ناخوشایند این است که ما نباید آن را احساس کنیم؛ چیزی که می تواند با کمک دارو، درمان شود. در حالی که داروها، ناجی زندگی هستند و در شرایط بحران و ناتوانی های شدید مانند جنون، شیدایی، افسردگی و اضطراب بیش از حد می توانند کمک موثری به انسان به منظور کاهش مسیر درمان های طولانی و دشوار باشند، در اینجا نگرانی اصلی، سلامت روان است که احتمالاً به عنوان عدم وجود دردهای روانی، تحت پوشش شادی، دیده می شود یا عدم وجود عواطف به صورت کلی بجای داشتن توانایی برای یک زندگی دشوار و سراسر از ناراحتی، یک زندگی شخصی پرمخاطره ولی پرمعنا صرفنظر از درد و رنج هایی که همراه آن است.

آیا می توان تخمین زد که چه مقدار از درد و رنج های روانی ما از تلاش به منظور جلوگیری از ناراحتی هایمان بوجود آمده است؟ در حالی که ما می توانیم خود را مجاب به پذیرش شرایط و تجارب دشوارمان کنیم.
علم روانشناسی یک معادله برای اضطراب ارائه داده است. اضطراب، درک ما از اتفاقات بد است که می توانیم با توانایی های خود تا حدی آن را مهار کنیم. ما در بیشتر مواقع به روی احتمال بروز تهدیدات و حل مسائل برای جلوگیری پیش از وقوع آنها، به منظور مدیریت اضطراب تمرکز می کنیم و یا به خودمان می گوییم که ممکن است این پیش آمدهای ناگوار اتفاق نیافتند. هنگامی که خطرات در زندگیمان به واقعیت می پیوندند و عواطف دردناک و احساس تهدید به همراه خود دارند، راه حل این است که درچنین شرایط ناگواری چگونه بتوانیم به مقابله با این خطرات برخیزیم.
خانم دکتر «برن براون»، نویسنده و پژوهشگر دانشگاه هوستون، آسیب پذیری، مبارزه و دشواری های زندگی را مورد ستایش و تایید قرار داده. او "امید" را ابزاری برای مبارزه تلقی می کند. وی نه تنها پذیرای یادگیری از دروس زندگی در شرایط دشوار است بلکه سخن پیرامون زندگی از صمیم قلب به منظور مقابله با سختی ها می گوید. اگر ما هیچ تهدید و خطری را تجربه نکنیم، نمی توانیم مقابله و مبارزه در زندگی را بیاموزیم. یا همانگونه که «تیک نات هان»، راهب بودایی ویتنامی و استاد محترم می گوید: "نیلوفرآبی بدون لجن رشد نمی کند."
در پیروی از این فلسفه، خانم دکتر«کریستین پادسکی»، روانشناس و یکی از موسسان مرکز درمان شناختی در کالیفرنیا، به تازگی تکنیکی به نام «ادعای دفاع از خود» برای کسانی که تجربه اضطراب اجتماعی دارند ارائه و گسترش داده است. او به جای تلاش برای کاهش احساس تهدید از حوادث دردناک پیش از وقوع اتفاق آنها، به اشخاص می آموزد که چگونه اضطراب اجتماعی خود را از طریق مقابله با اتفاقاتی که به ناچار رخ داده است، مدیریت کنند. در یک کارگاه، او روش خود را با یک سری از بیماران و مراجعینش که به موجب ترس از قضاوت دیگران در زندگیشان فلج شده اند، با آوردن مثال روشن ساخته و به آنان از این طریق آموزش می دهد. او بجای متقاعد ساختن مراجعین خود در مورد حدس و گمان به روی خطرات احتمالی، آنان را در شدیدترین حالاتی که می تواند برایشان وجود داشته باشد می گذارد تا تهدیدات و خطرات را پذیرا شوند و سپس چگونگی مقابله با این خطرات را با ایشان تمرین می کند.
ناگفته نماند که روش های درمانی بسیاری در این مورد تکامل یافته اند. ما در بیشتر مواقع بر این اعتقادیم که تغییر ابتدا باید از درون صورت پذیرد. هنگامی که ما احساس درونی بهتری داشته باشیم، انگیزه و خوش بینی بیشتری هم برای اقدامات بعدی در بیرون از خود پیدا می کنیم. این حالت را کار از درون به بیرون نامگذاری کرده اند. پس با اين توانايى، زمينه براى كار كردن از بیرون به درون هم امكان پذير مى شود، حتی اگر چنین احساسی نداشته باشیم بهتر است به خود برای اجرای اقدامات بعدی فشار وارد کنیم تا به احساسی خوشایند و پرانرژی دست یابیم زیرا ما در هر صورت سعی و تلاش خود را انجام دادیم.
می توان خاطر نشان کرد که درمان رفتار شناختی سنتی به طور فزاینده ای بر این "رفتار" از بیرون به درون تاکید می کند. این بخشی از استراتژی خانم دکتر «مارشا لینهان»، بنیانگذار دیالکتیک رفتاری، است که به طور خلاصه «اقدام مخالف» به آن گفته می شود. عواطف در سیستم لیمبیک بدوی تر مغز ما، نه تنها برای برقراری ارتباط با خودمان و دیگران لازم است بلکه برای پیشبرد سریع اقدامات به شدت متصل با یکدیگر هستند. در بیشتر شرایط این گونه رفتارهای عاطفی برای ما بسیار مفید واقع می شوند. (به عنوان مثال اگر شما با یک ببر روبرو شوید، ترس به شما نهیب می زند که به سرعت فرار کنید. یا اگر در سوگ عزیزی بسر می برید، غم و اندوه شما را برای ماندن در خانه بجای رفتن به سر کار ترغیب می کند) ولی متاسفانه گاهی ما عواطف را در الگوهایی که دیگر خدمت و بازدهی برای ما ندارند، دریافت می کنیم. بنا بر این ترس ما را به فرار از هر چیزی تشویق می کند یا غم و اندوه ما را از کارها و فعالیت هایی که می تواند برایمان مفید باشد، دور می سازد و یا شرم باعث می شود که ما خودمان را از دیگران و زندگی روزمره مخفی کنیم. در این صورت ما هرگز شانسی برای اتصال و بازیابی دوباره به زندگی نخواهیم داشت.
اصرار به اجتناب از "به هر قیمتی" می تواند زندگی ما را بسیار محدود و حقیر سازد. برای نمونه هنگامی که ما از عواطف نامطلوب دوری می جوییم، تمامی انگیزه هایی را که باعث بروز عواطف ما می شوند نیز از دست خواهیم داد. در این هنگام است که ما نیاز به استفاده از سطح بالاتر مغزمان، قشر جلویی مغز (پروفونتال کورتکس)، برای واکنش های بعدی داریم. آیا این عواطف، ما را به سمت بهبودی بیشتر سوق می دهند؟ آیا عواطف ما اجازه می دهند که به زندگی کاملی که علاقمند به آن هستیم، باز گردیم؟ اگر پاسخ منفی باشد، پس قشر جلویی مغز بر سیستم لیمبیک برتری خواهد یافت و این موضوع، حتی اگر احساسات آن لحظه مان ناراحت کننده باشد، ما را به سوی اعمال مخالف احساساتمان هدایت می کند. این اقدام باعث می شود که احساسات ناراحت کننده و دشوار را در هنگام حرکت به سوی مسیر طولانی بهبودی، به تدریج و به آرامی بپذیریم. (برای نمونه؛ همراه با ترس به ادامۀ تعامل با دیگران، علارغم وجود اندوه و شرم، بپردازیم).
اقدام مخالف، همچنین شامل زبان اندام بدن شما برای مطابقت با مقابله نیز می شود. خانم دکتر «ایمی کادی»، روانشناس اجتماعی دانشکدۀ بازرگانی هاروارد، تحقیقات خود را بر روی نیروی قدرت مقابله ارائه کرده است. وی در تحقیقاتش نشان می دهد که درگیر شدن با حالت برندۀ بدنی در شرایط استرس زا، باعث می شود که شما قوی تر و با اعتماد به نفس بیشتری دیده شوید. این موضوع در واقع به بهبود اعتماد به نفس درونی و عملکردهای بیرونی می انجامد. او همچنین نتیجه می گیرد که شما می توانید برای یادگیری در مقابله با تهدیدات؛ پیش از وقوعشان، آنها را برای خود بازسازی کنید.
دکتر «دیوید بارلو» نویسندۀ پرکار و استاد دانشگاه بوستون و یکی از رهبران در زمینۀ اختلالات عاطفی، به همراه دکتر «برونو کایون»، توسعه دهند و مدیر موسسۀ شناختی رفتاری درمان ذهن و آگاهی هماهنگ در هوبارت استرالیا، موضوعات بیشتری در این زمینه ارائۀ می دهند. این دو استدلال می کنند که تمرکز ما به روی وظایفمان نیازی به مقابله از طریق موقعیت های استرس زا ندارد. به جای آن ما می توانیم تحمل و صبر بیشتر در برابر واکنش های احساسی خود ایجاد کنیم. اگر چه این امر با تکنیک های ویژۀ دیگر متفاوت است، ولی صبور بودن در مقابله با چالش های عاطفی واقعی بدنمان را به ما می آموزد. اگر چه تصور موقعیت های وحشتناک، ما را به استرس می کشاند ولی در عوض به ما می آموزد که دشواری های روازنه را در بدن خود، همراه با هشیاری و آگاهی بیشتر پذیرا شویم. به این ترتیب ما چگونگی مبارزه و مقابله با چالش های زندگی را می آموزیم سپس می توانیم از طریق تجارب استرس زا و دردناک، بدون عقب نشینی در هنگامی که بدنمان اعتراض می کند و صرفنظر از هر گونه علل بیرونی دیگر، بر این چالش ها چیره شویم.
یک سخنرانی تحت عنوان "چگونه می توان با استرس دوست شد"، توسط خانم دکتر «کلی مک گونیگال»، روانشناس سلامتی در دانشگاه استنفورد ایراد شد، او تعجب بسیاری را با تحقیقات خود برانگیخت و نشان داد که استرس به خودی خود برای انسان بد نیست. وی با مقایسۀ سلامتی افرادی که در برابر استرس صبورند، در برابر افرادی که تحمل کمتری در مقابله با آن دارند و مایلند که از استرس دور باشند؛ نشان داد که استرس باعث تنش، بیماری و حتی مرگ کسانی می شود که فکر می کنند استرس برایشان بد بوده است. در عوض اشخاصی که در برابر استرس صبورند، بدون هیچ گونه عوارض جانبی به زندگی خود ادامه می دهند.
اکنون زمان آن است که ورود شما را به جنبش تمرکز حواس خوش آمد گوییم: یک گام تازه و نامتعادل برای بهبودی و درمان فرهنگ امروزی دنیا، یک تاریخ خردمند و عاقل دو هزار پانصد ساله همراه با بودایسم. با تمرکز حواس، ما تلاشی برای تغییر تجاربمان نداریم بلکه مایل به تغییر چگونگی درک تجاربمان هستیم. ما یاد گرفته ایم که آگاهی را، حتی به صورت ناخواسته، در درون و بیرون زندگی خود پرورش و گسترش دهیم. ما درب ها را به روی هرج و مرج و شلوغی و درد باز کرده ایم. با استقراض از رومی، شاعر صوفی و عارف قرن سیزدهم، به عنوان یکی از استادان بزرگ تمرکز حواس؛ "افکار تاریک و شوم، شرم و کینه را همراه با لبخند و رضایت بپذیر."
این رویکرد آگاهانه، بی وقفه با علم عواطف بهم تنیده شده اند. دانشمندان علوم اعصاب، این امواج به هم بافته شدۀ عواطف را در حدود نود ثانیه توصیف کرده اند. به نظر می رسد که عواطف، به ویژه انواع ناخواسته و ناراحت کنندۀ آن، بیشتر طول می کشد. واکنش طبیعی ما به عواطف ناراحت کننده؛ دور کردن هر چه سریع تر آنها از خودمان است یا این که به آنها بچسبیم و با نشخوار آنها خود را متقاعد سازیم که توانایی حل مسائل را همراه با وجودشان داریم و در نتیجه هیزم به آتش درون خود بریزیم. در این حالت، بودا درد و رنج ما را به وسیلۀ دو پیکان نشان داده است. پیکان نخست درد و رنج های اجتناب ناپذیر زندگی هستند، رویدادهای دشوار همراه با فکر و عواطفی که به ما آسیب می رسانند. ما در این مورد کاری از دستانمان ساخته نیست ولی هنگامی که پیکان دوم را همراه با واکنش نسبت به درد و رنج ها به طرف خود پرتاب می کنیم، باعث تقویت و طولانی شدن آنها نیز می شویم. درد و رنجی که همراه با امتناع و نپذیرفتن این دشواری ها بر ما مستولی می شود و ما را به این تفکرات واهی وادار می کنند که "نباید وجود داشته باشند" یا " توان ایستادگی در برابر آنها را ندارم" و یا با نشخوار سرزنش خود به صورت؛ "چرا من؟!"، " همیشه همین بوده و خواهد بود"، این ها بخش هایی هستند که ما خودمان بعدها به آن اضافه می کنیم. به بیان ساده تر؛ دردها، اجتناب ناپذیر و یا اختیاری هستند.
آگاهی ذهن و تمرکز حواس باعث تشویق ما برای یافتن راه های جدید در برابر تجاربمان، به ویژه آنهایی که به صورت دراماتیک و ناراحت کننده هستند، می شود. در زمان حال بودن برای حمایت ما در مقابله با دردها همراه با آرامش، مهربانی و کنجکاوی به جای انکار آنهاست. هنگامی که یک شاگرد از استاد معنوی در تبت، دالای لامای چهاردهم، در مورد تجربۀ خشم پرسید، او پاسخ داد: "بله، البته!" در پاسخ بعدی به این پرسش که در مورد خشم چه باید کرد او اظهار داشت: "من بوجود آمدن و گذر خشم را مشاهده می کنم." «جوزف گولدشتاین»، استاد مراقبه امریکایی و بنیانگذار جامعۀ مراقبه، این گونه توضیح می دهد: "شما می توانید امواج را متوقف کنید، همچنین می توانید از مشاهدۀ گذر و عبور آنها بیاموزید و تجربه کسب کنید."
مواد مکمل و تشکیل دهندۀ این تمرین، چگونگی نحوۀ ارتباط ما با تجاربمان همراه با آرامش و مهربانی است. شفقت همواره در هستۀ آموزش تمرکز حواس وجود داشته است. با فقدان شفقت و مهربانی، ما هرگز فضای امنی برای چرخش به سمت پذیرش درد و رنج نخواهیم داشت. فقر و نبود دلسوزی و محبت، باعث می شود که آگاهی ما عاری از دردهایمان و خود آزارنه شود. ما نه تنها در مورد اتفاقات درون خود در حال حاضر جستجو می کنیم بلکه این پرسش اساسی که "چگونه می توان با مهربانی با آن کنار بیایم؟" را همواره در ذهن خویش خواهیم داشت.
دکتر «کریستف نف»، استاد و پژوهشگر دانشگاه تگزاس و دکتر «کریستوفر گرمر»، روانشناس و مربی بالینی دانشگاه هاروارد، نشان دادند که شرکت در دوره های آموزشی شفقت می تواند به ترمیم و بهبودی مقابله با عواطف و تجارب دشوار و ناراحت کنندۀ زندگی کمک شایان توجهی کند. همان گونه که دکتر «برن براون» توضیح می دهد: "رحم و شفقت نوعی فضیلت و تقوا نیست بلکه یک تعهد و وظیفه است." دکتر نف و گرمر با تحقیقات خود ثابت کردند، آن را می توان آموخت.
خانم دکتر «جون کابات زین»، نویسنده و بنیانگذار برنامۀ کاهش استرس مبتنی بر آگاهی ذهن و تمرکز حواس، این روش تفکری را تحت عنوان "فاجعۀ کامل زندگی" خلاصه کرده است. ما نمی توانیم فجایع وحشتناک را در زندگی خود متوقف کنیم ولی می توانیم کنار آمدن با آنها را یاد بگیریم.

ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:
http://blogs.scientificamerican.com/mind-guest-blog/sometimes-embracing-emotional-distress-is-the-best-medicine/

 

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه دروس روزانه گاهی اوقات، پذیرش یک ناراحتی عاطفی، بهترین دارو است