خانه دروس روزانه 5 پرسشی که شما را از لحاظ احساسی قوی می‌کند.

5 پرسشی که شما را از لحاظ احساسی قوی می‌کند.


آیا تا به‌ حال در چنگ احساسات شدید گیر افتاده‌اید؟ حدس می‌زنم هر تصمیمی که شما در آن موقعیت گرفته‌اید احتمالا بعداً به نظرتان خوب و درست نیامده.
وقتی ما پریشان، عصبانی یا ناراحتیم به ندرت هوشمندانه رفتار می‌کنیم و این جداً می‌تواند زندگی ِ ما را به هم بریزد. در کار کردن، عشق ورزیدن یا تقریباً هر چیزی که انجام می‌دهیم به قدرت احساسی نیاز داریم تا آرام و قرار داشته باشیم و کار درست را انجام دهیم.

سروکار داشتن با بالا و پایین شدن احساسات چیز جدیدی نیست و برای حل هر کدام فقط چند راه حل خوب و درست وجود ندارد. پس بیایید به چند پندواندرز حکمت باستان نظر کنیم تا بدانیم حکمت باستان درباره‌ی سروکار داشتن با احساسات سخت چه چیزی برای گفتن دارد.
مطالعه‌ی مراقبه‌ی بودایی یا فلسفه‌ی رواقیون می‌تواند به‌طور حیرت‌انگیزی طول بکشد. بنابراین ما این بصیرتها را به 5 پرسش، ساده کرده‌ایم که وقتی احساسات فرمان را از مغز شما می‌رباید و شما را به سوی شوریدگی می‌برد، می‌توانند به شما کمک کند.
پرسش‌ها به این ترتیب است: آیا این نگرانی سودمند است؟ آیا دنیا این را به من بدهکار است؟ آیا باید من این را داشته باشم تا شاد و خشنود زندگی کنم؟ آیا این همانی است که من می‌خواستم باشم؟ آیا تا به ‌حال من این‌ احساس را داشته‌ام؟
اول از همه: نگرانی. وقتی ذهنت پر از نگرانی‌ها و شک‌وتردیدهای مشوش است لازم است چه پرسشی از خودت بپرسی؟
1) آیا این نگرانی سودمند است؟
به این توجه کنید که مغزت می‌تواند یک جای خیلی دیوانه‌کننده [شلوغ‌وپلوغ] باشد. انواع هر چیز در آن‌جا زیاد از حد است. معمولاً شما در جمع‌ کردن افکار حواس‌پرت‌کن و گیج کننده، خوب عمل می‌کنید. اما بعد از آن است که شما نگران می‌شوید...
و مغزت دیوانه‌وار شروع می‌کند به تکثیر احتمالات منفی و تو اشتباه می‌کنی و آنها را جدی می‌گیری.
به یاد بسپار: تو فکرهایت نیستی. وقتی من با الکس کوربِ عصب‌شناس صحبت می‌کردم، او یک تمایز جالب قائل شد. اگر دستت بشکند شما به دیگران می‌گویی دستم را شکستم. اما وقتی احساس نگرانی داریم خیلی سریع به دیگران می‌گویی کسی مرا نگران کرده است.
مغزت فکر تولید می‌کند. کارش این است. اما این کار به طور مستقیم تحت کنترل ِ شما نیست. بنابراین، فقط به ‌خاطر آن چیزی که در سر شما هست دلیل نیست که آن چیز شمایید؛ پس باید از جای دیگر گرفته شده باشد.
در صحبت من با شارون سالزبرگ، کارشناس مراقبه‌ی بودایی، او گفت: من فکر می‌کنم یکی از مسائلِ ما این است که تشخیص نمی‌دهیم یک فکر فقط یک فکر است. ما فکر خاصی داریم، آن را به قلبمان وارد می‌کنیم، آینده را بر اساس آن می‌سازیم، ما فکر می‌کنیم که «این تنها چیزی است که من فکر می‌کنم»، «من یک شخص عصبانی هستم و همیشه هم همین‌طور خواهم بود»، «من تصمیم دارم برای باقی عمرم تنها باشم » و این جریان تقریباً سریع اتفاق می‌افتد.
اگر شما به هر فکر احمقانه‌‌ای که به سرت می‌زند واکنش نشان دادی، من می‌توانم اتفاق دو چیز را برای تو در نظر بگیرم:
- یک نمایش واقعی پرفروش در آینده‌تان وجود دارد.
- و من بر این باورم که آن نمایش، تراژدی است نه کمدی.
پس اگر فکرت نیستی، چیستی؟ تو همانی که تصمیم می‌گیرد کدام فکر مفید است و کدام فکر باید جدی گرفته شود.
رواقیون باستان بر این باور بودند که شما فقط تصمیم عقلانی خودتانید. زیرا این چیزی است که به طور کامل تحت کنترل شما قرار دارد. پس شما آن افکار نگران کننده نیستید. تنها تصمیم‌هایی که شما می‌سازید باعث می شود به آن افکار معطوف شوید.
تو خود ِ مغزت نیستی؛ تو مدیر عامل مغزتی. تو نمی‌توانی هرچه را که در ذهنت می‌گذرد کنترل کنی اما می‌توانی تصمیم بگیری روی کدام افکار با حسابِ توجه و عملِ تو سرمایه‌گذاری شود.
پس هنگامی که یک نگرانی یا اندیشه مضطرب کننده، مدام به تو نق می‌زند، یک قدم به عقب برگرد و بپرس: «آیا این نگرانی مفید است؟»
در صحبت من با جوزف گلدشتاین، کارشناس مراقبه‌ی بودایی، وی گفت: آیا این فکری که ظاهر می‌شود مفید است؟ آیا به نوعی این فکر به من یا دیگران کمک می‌کند یا نه؟ آیا به شرایط کهنه‌ی ترس یا قضاوت یا چیزهایی که برای ما یا دیگران مفید نیستند پایان می‌دهد؟ مراقبه (ذهن‌آگاهی، تمرکز حواس) به‌طور واقعی به ما کمک می‌کند که هم تفاوت را ببینیم و هم آن را تشخیص دهیم و بعد پایه‌ای است برای تصمیم‌گیری عاقلانه و این‌که چرا انتخابها به شادیِ بیشتر سوق داده می‌شود.
اگر نگرانی‌ منطقی است و دلیل دارد، کاری برای آن انجام بده. اگر غیر منطقی یا خارج از کنترل است تشخیص بده. علم عصب شناختی نشان می‌دهد که همین تصمیم‌گیری می‌تواند نگرانی و اضطراب را کاهش دهد.

اما شاید شما نگران نیستید. شاید شما عصبانی‌اید. اما عصبانیت چیست؟ از کجا می‌آید؟ و چه پرسشی می‌تواند این احساسات ِ پر سر و صدا را دور کند؟
2) آیا دنیا این را به من بدهکار است؟
عصبانیت از «خود را محق دانستن» می‌آید. تو احساس می‌کنی چیزی حق تو است، ولی واقعیت با انتظارات و خواسته‌هایت کنار نمی‌آید. در نتیجه تو به چیزها مشت می‌زنی؛ یا به مردم.
ترافیک بد است. تو عصبانی می‌شوی. بگذار من جریان فکرت را برایت ترجمه کنم: « هرگز ترافیک نباید برای من مشکل‌ساز شود. جهان این را به من بدهکار است.» این معقول است؟ به سختی.
یا شخصی آنچه را که به او گفته‌اید انجام دهد انجام نمی‌دهد. عصبانی می‌شوی. حالا تو ممکن است این‌گونه جواب دهی که «مردم باید آنچه را که می‌گویند انجام خواهند داد انجام دهند! من حق دارم که عصبانی شوم!».
بله. خیلی خوب است اگر مردم همیشه چیزی را تا آخر دنبال کنند و انجام دهند؛ اما این یک انتظار معقول است؟ البته که نیست. تو می‌دانی که مردم همیشه آنچه را که آنها می‌گویند انجام نمی‌دهند. حالا تو قطعاً می‌توانی با آنها در مورد آن تماس بگیری. تو می‌توانی تصمیم‌ بگیری چیزی در پاسخ انجام دهی. اما آیا خشم و عصبانیت تصمیم درستی است؟
این احساس برای تو دردناک است. تو یک انتظار غیر واقعی داشتی (مردم همیشه آنچه را می‌گویند انجام می‌دهند) و حالا تو هراسان شده‌ای – هراسان! – که چرا آنها انجام ندادند.
روان‌شناس معروف آلبرت الیس (که در کارش از فلسفه‌ی رواقیون الهام گرفته است) در صحبتش به جنگ میان واژه‌های «باید» و «لازم است» اشاره کرد. هر زمانی که شما از این واژه‌ها استفاده می‌کنید، برای برخی از آنها است که احتمال زیاد ناخشنودید زیرا شما می‌گویید جهان مجبور است به پاشنه‌ی من بچرخد. موفق باشید.
بنابراین، راه حل عصبانیت این است که از خودتان بپرسید: «آیا جهان این را به من بدهکار است؟»
بله، این یک پرسش زیرکانه است. زیرا جهان چیزی به شما بدهکار نیست و هرچه شما از جهان طلبکارتر باشید، عصبانی‌ترید. باز از نو همه‌ی این درباره‌ی انتظارات معقولانه است و دلیل آن است که چرا مارکوس اورلیوس گفته است:
شروع کن هر روز این را به خودت بگو: امروز من می‌خواهم با دخالت، نمک‌نشناسی، اهانت، خیانت، سوء نیت و خودخواهی مواجه شوم.
شاید این روشی که من به شما پیشنهاد کردم، روش خوشایندی برای آغاز کردن روز نباشد. اما بر یک چیز اشاره دارد. اگر انتظار داشته باشی همه چیز بر وفق مراد تو پیش برود، این حالت رخ می دهد. انتظاراتت را به حال خودش بگذار تا برای خودش پافشاری کند. انتظارات مقدمه‌ِی خشم و عصبانیت است.
می‌دانم که بعضی از مردم به چه فکر می‌کنند: این احساس که شما در زندگی در مورد هیچ چیزی محق نیستید غیر منصفانه و ناراحت‌کننده به نظر می‌رسد. اما فراموش نکنید که شما به آنچه حق تان است می رسید. خود را محق ندانستن، باعث می شود که هرچیز خوبی برایتان یک هدیه باشد. حال یا شما با تلاش خودتان به آن رسیده اید یا اینکه خوش شانس بوید که در هر صورت، این به شما احساس افتخار و خودقدردانی می دهد.
وقتی چیزی را حق خود می‌دانی‌، از آن قدردانی نمی کنی و به دفعات زیاد از رسیدن به آن، ناامید خواهی شد. وقتی روان‌شناسان می‌خواهند ارزیابی کنند که کسی خودشیفته است یا نه، حدس می‌زنید یکی از چهار معیار کدام است؟ بله؛ خود را محق دانستن.

شاید نگران یا عصبانی‌ هستی. یا شاید فقط درباره‌ی چیزی بسیار ناراحتی. خب، من برای تو باز هم یک پرسش دارم...
3) آیا باید من این را داشته باشم تا شاد و خشنود زندگی کنم؟
بسیاری از مردم بسیار کمتر از شما ثروت دارند و شاد زندگی می‌کنند. اگر شادی درباره‌ی پول بود هر شخصی در توسعه و بهبود جهان خسیس می‌شد. کسی که عزیز از دست داده، کسی که دچار مشکل شده است یا کسی که به مرادش نرسیده و روز بدی داشته، همه‌شان مستعد زندگی ِ شادند.
به‌راستی تو به چه چیزی نیاز داری تا شاد زندگی کنی؟ (تذکر: هرچه فهرستت بلندتر باشد، بدبختی‌ات بیشتر است.)
همان‌طور مارکوس اورلیوس گفته است: به چیزهای کمی نیاز داری تا یک زندگی ِ شاد بسازی؛ اینها همه با توست، به طرز ِ فکر کردنت ربط دارد.
پس دفعه‌ی بعد که به آنچه می‌خواهی نرسیدی و ناراحت شدی، از خودت بپرس «آیا من باید این را داشته باشم تا شاد زندگی کنم؟»
بله، بله، مرا ببخش – البته که این یک پرسش زیرکانه‌ی دیگر است. پاسخ تقریباً همیشه «نه» است.
شاید تو به آن ارتقا نرسی و وقتی از خودت سؤال کنی، اولین فکرت این باشد که «اما شغل من برای شادی‌ام مهم است!».
هِی، من به دلیلی زیر واژه‌ی این خط کشیدم، رفیق. بله، کارت مهم است. اما این ارتقا، همین الان برای شادی‌ات در زندگی ضروری است؟ بعضی از این موارد تحت کنترل خودت هستند. روش‌های زیادی برای شاد زندگی کردن وجود دارد و خیلی‌ از آنها به‌ندرت این یک چیز را می‌خواهد که ممکن است تو را بسازد یا از هم بپاشاند.
(برای یادگرفتن 4 عادت ِ علم عصب شناختی که تو را شاد می‌کند، اینجا را کلیک کن.)

وقتی با احساسات منفی از پا در می‌آیی این ماجرا می‌تواند تصمیم‌گیری درست را سخت کند. به این صورت که هرچه چیزهای بدتری اتفاق افتد، احساسات بدتری پیش می‌آید. پس تو چگونه انتخاب‌های هوشیارانه‌ می‌کنی وقتی که احساس بدی داری؟ فقط بپرس...
4) آیا این همانی است که من می‌خواستم باشم؟
خبر فوری: هیچ «توی» منحصربه فرد و به‌هم‌پیوسته‌ای وجود ندارد. دانشمندانِ علم عصب شناختی در میان تعداد زیادی بافت‌های عصبی خاکستری گشت زده‌اند و هیچ نقطه‌ای در آن‌جا که یک «توی» باثبات را دربر بگیرد نبوده است؛ این را بودایی‌ها بیشتر از هزار سال پیش گفته‌اند.
جان یِیتز، متخصص علم عصب شناختی و تفکر بودایی توضیح می‌دهد که:
ما غالباً بر این باوریم که باید تحت کنترل باشیم، تحت تسلط ذهنمان. اما این باور تنها مشکلاتی را برای فعالیت های مان ایجاد می‌کند. این باور منجر به فشار ارادی برای مطیع شدن ذهن می شود. وقتی این به طور اجتناب‌ناپذیر شکست می‌خورد، به دلسرد شدن و سرزنش کردن خودت گرایش پیدا می‌کنی. این می‌تواند عادت شود مگر اینکه تشخیص دهی که هیچ «خودی» در مسئولیت ذهن وجود ندارد و بنابراین هیچ‌کسی نباید سرزنش می‌شود.
چیزهای بسیاری هر روز بر تصمیمت اثر می‌گذارد. زمینه، دوستان و اوضاع بر آنچه انجام می‌دهی و کسی که هستی اثر می‌گذارد. این خوب است، زیرا تو را متوجه می‌کند که می‌توانی تغییر کنی.
اما یک چالش ایجاد می‌کند زیرا تو را متوجه می‌کند که نیاز داری تصمیم‌ بگیری امروز کدام شخص می‌خواهی باشی؛ به شیوه ای جادویی‌. و این چیزی نیست که بخواهی اشتباه پیش‌ رود. اولین حسرت مردم در بستر مرگ چیست؟ ای کاش من جرأت داشتم برای خودم زندگی واقعی کنم، نه زندگی‌ای که دیگران از من انتظار دارند.
پس تو باید تصمیم بگیری که چه کسی باشی؟ برای یافتن پاسخ می‌توانیم به علم مدرن برگردیم: همانی باش که در بهترین روزت هستی. بنابراین وقتی در معرض تصمیم های سخت هستی، درباره‌ی این فکر کن که آنچه که در نظر داری انجام بدهی ، در راستای همان تویی هست که به آن افتخار می کنی؟
فقط همین فکر به «بهترین کسی که می توانی شوی» باعث می شود شادتر باشی:
پژوهش های علمی به طور کلی از این فرضیه‌ حمایت می‌کند که تمرین «بهترین امکان خود بودن» می‌تواند برای رشد و ارتقای حالت مثبت، مفیدترین کار باشد.
نگران نباش از اینکه واقعی به نظر نرسی. وقتی تو همانند بهترینِ خودت رفتار می‌کنی،از تظاهر کردن به آنچه مردم از تومی خواهند پایان می‌دهی.
ارائه (پرزنته) مثبت ِ خود، راه را اینکه برداشت دقیق تری از شما شود باز می کند، نشان دهنده‌ی این است که عرضه کردن بهترین خودتان، باعث می شود که خود واقعیِ تان ، آشکار شود.

بسیار خوب، اینها همه درون سر تو متمرکزند. چگونه تو می‌توانی به طور احساسی قوی باشی وقتی کسی که تو با آن سر و کار داری از لحاظ احساسی ضعیف یا سخت است؟ اگر کسی دیگر مضطرب، عصبانی یا ناراحت است و این زندگی‌ات را سخت می‌کند می‌تواند تو را ناامید می‌کند. چگونه تو به هر جفتتان کمک می‌کنی؟ از خودت بپرس:
5) آیا تا به‌ حال من این‌ احساس را داشته‌ام؟
به هر روشی که آنها عمل کنند، احتمالا شما چیز مشابهی احساس می کنید. پس مهربان باش.
هم بودا و هم رواقیون باور دارند که خود واقعی بودن رنجیدن از یکدیگر را کاهش می‌دهد. بودا چهار ذکر الهی دارد: دوست داشتن، شفقت، همدردی، و انصاف. و از جانب رواقیون، مارکوس اورلیوس به خوبی گفته که: با دیگران مدارا کن و با خودت سخت و محکم باش.
دلسوزی خوب به نظر می‌رسد اما آیا واقعاً نتیجه می‌دهد؟ قطعاً. تو نتایج بهتری به دست می‌آوری اگر آن را وقتی انجام بدهی که به نظر می‌رسد تو آن را نمی‌خواهی – مثلاً هنگام جرّوبحث و دعوا.
افراد مشفق، در هنگام مخالفت با شریک زندگی‎شان، نه تنها به حال‌وهوای موقعیتشان توجه می‌کنند بلکه به روحیه‌ی شریکشان نیز توجه می‌کنند و 34% مخالفت کمتری دارند و این مخالفت، 59% زمان کمتری طول می‌کشد.

جمع‌بندی
مهمترین بخش ِ قدرت احساسی، آرام کردن ذهنت نیست بلکه انعطاف پذیر کردن ذهن است. یعنی وقتی احساسات منفی تو را از پا درآوردند، دوباره سعی کنی.
موارد بسیاری در زندگیات وجود دارد که مهم است؛ اما مهمترین آنها، روابط توست. پژوهش ها نشان داده %70 شادی ِ شما از روابط شما ناشی می شود.
تو آسیب می‌بینی. تو گاهی اوقات احساس بدی داری. زندگی همین است. با عرض شرمندگی، چیزی جلودار آن نیست. پس سؤال این است که: چه کسی ارزشش را دارد؟ چه کسی بیشتر برای تو می‌ارزد و معنادار است؟
بنابراین، وقتی شرایط سخت می شود، قدرت احساسی داشته باش تا از خودت مراقبت کنی. حالا تو راه و روش‌هایی برای شرایط طوفانی داری. پیشتر من اشاره کردم به بزرگترین حسرت‌هایی که مردم می‌خورند وقتی آنها در حال مردن‌اند. می‌دانی چه چیزهایی‌اند؟ ای کاش من جرأت داشتم تا احساساتم را بیان کنم.
پس مهم ترین کار را اول انجام بده. اجازه بده یک نفر بداند چه قدر آنها برای تو اهمیت دارند. ما چه کسی را احتمالا بیشتر دوست بداریم؟ پژوهشی می‌گوید کسانی که پیش از همه به ما دوست داشتن‌شان را نشان می‌دهند و مهرشان را به ما ابراز می‌کنند.
اخیراً من به اندازه‌ی کافی این فرصت را داشته‌ام که این مورد را امتحان کنم و در معرض آن قرار بگیرم. به شما می‌گویم که احساس بهتری می‌کنم.
خواندن بس است، زمان انجام است. همین حالا، قدرت احساسی داشته باش تا به کسی که برایت مهم است بگویی چگونه احساس می‌کنی، قدرت احساسی داشته باش تا کسی را ببخشی، تا اجازه بدهی کسی به زندگی‌ات برگردد، تا از نو با عزیز از دست‌رفته ارتباط برقرار کنی.
منتظر نباش برای چیزی منفی که قدرت احساسی را توسعه دهد. بچرخ و بگرد همین حالا و ببین چگونه شادی می‌تواند تو را بسازد.

مترجم: زکیه پاکدامن
منبع:
http://www.bakadesuyo.com/2017/03/emotionally-strong/

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه دروس روزانه 5 پرسشی که شما را از لحاظ احساسی قوی می‌کند.