خانه دروس روزانه دلیل این که شما به سوی کسی جذب می شوید، آن چیزی نیست که فکر می کنید

دلیل این که شما به سوی کسی جذب می شوید، آن چیزی نیست که فکر می کنید


شما در یک مکان شلوغ مرد یا زنی را می بینید و احساس می کنید در یک گرداب انرژی غیرقابل کنترل به سوی او کشیده می شوید. در این حال شما "جفت روحی" خود را ملاقات کرده اید و به روشنی؛ تمامی درونتان، پایه های وجودتان و ذهنتان به وجد می آید. شما فکر می کنید که این "عشق" واقعی و طوری خالص است که هیچ چیز دیگری با آن قابل قیاس نمی تواند باشد. شما تا حدودی درست حدس می زنید ولی داستان جذابیت انسانی بسیار بیش از این است.

در طول پژوهش هایی که یونگ، فروید و سایر روانشناسان انجام دادند به این نتیجه رسیدند؛ هنگامی که شما یک کودک بودید، یک شریک بر اساس تصویر مرکبی از کسانی که مراقبت های ابتدایی از شما به عمل می آوردند، انتخاب کرده اید. این شخص یا اشخاص، کسی است که شما در مورد هر چیزی به ایشان تکیه می کردید. شما به وی کاملا وابسته بودید و او یا آنها همراه با ضعف و نادانی انسانی خود، اشتباهاتی در آموزش و رشد شما مرتکب شدند. شاید آنها از شما دور بودند، یا بیش از حد تمایل به کنترل شما داشتند، در مواردی باعث شرم و خجالت شما شدند یا حتی بیش از حد بی رحم و خشن بودند. در مواردی دیگر، احتمالاً کسانی که از شما مراقبت می کردند که دوستتان داشتند، مهربان، صبور بودند و از شما در بیشتر مواقع حمایت می کردند. احتمالا شما و هر کس دیگری، ترکیبی از این صفات را در سنین سه تا پنج سال تجربه کرده است. این زمانی است که مفهوم دنیا و عشق در شما شکل می پذیرد.
جذابیت درونی احساسی است که شما در هنگام بزرگسالی نسبت به فرد دیگری به صورت رمانتیک حس می کنید، یک تمایل ناخودآگاه برای بهبود زخم هایی که مراقبین اصلی شما در هنگام کودکیتان مرتکب شدند. ما به طور آگاهانه رضایتمندی و تمامی چیزهایی که با عشق ایده آل می آید، می خواهیم. این همان عشق ایده آل و فانتزی است که ما به آسانی در مراحل نخستین به دامش می افتیم و به شریک عشقی خود با فریادهای عاشقانه پیشنهاد می کنیم.
با این حال به طور ناخودآگاه، نیازهای عمیق تری برای جلب توجه وجود دارد و این نیازها، چیزی است که "ایماگو مچ" (imago match ) نامیده می شود. تصویری از ذهن ناخودآگاه که رفتاری بسیار شبیه به کودکی در شکل ابتدایی خود بروز می دهد.
ذهن ناخودآگاه بر اساس خواسته ها و عواطفش و حتی کمی بیشتر از آنها عمل می کند. ذهن ناخودآگاه، تمامی دلایل را نادیده می پندارد. او هر آنچه می طلبد، می خواهد و هنجارهای اجتماعی، معنویت، محبت و دیگر تحولات مهم در روان انسان را بر باد می دهد تا به آنچه می خواهد برسد. ذهن ناخودآگاه مانند یک کامپیوتر زیستی، تمامی خاطرات خود را از زمان کودکی که ممکن است در حافظۀ آگاه ثبت نشده باشند، ذخیره می سازد. برخی از باورهای شما در مورد خودتان، که به نظر منطقی نمی رسند، در بیشتر مواقع در ناخودآگاه بر اساس خاطرات اولیه شکل می گیرد. بعضی از محققان بر این باورند که ذهن ناخودآگاه، حتی خاطرات زندگی های گذشته را در خود جای داده است.

نخستین مرحله: تجربۀ هورمون های شیمیایی
در نخستین مراحل عشق، ما احساس می کنیم که "فرزندان طلایی" خانواده هستیم حتی اگر در هنگام کودکی آنطور با ما رفتار نشده باشد. نوراپینفرین، دوپامین، فنیل اتیلامین و سایر هورمون های شیمیایی، بدن ما را به یک آزمایشگاه شیمی تبدیل می کنند گویا ما در این هورمون ها در حال غرق شدن هستیم و در همین حال پروانه ها در شکم ما شروع به پرواز می کنند و قلبمان با طپش خاصی می تپد. این احساس خوش «در آسمان سیر کردن» مراحل نخستین عشق، برای لذت بردن از کسی که می تواند به بهبود عمیق ترین زخم هایی که حمل می کنیم، کمک کند و ذهن ناخودآگاه ما دقیقا می داند او، چه کسی است.
هنگامی که عشق به احساسی زمینی و خسته کننده تبدیل می شود، ما معمولا وارد مرحلۀ دومش می شویم که بیشتر شبیه یک "مبارزه" است. بسیار حائز اهمیت است درک کنیم که این مرحله به معنای تمام شدن عشق نیست. اگر شما با کسی هستید که بی اعتبارتان می کند یا شما را نادیده می گیرد و از محبتش محروم می سازد و یا با شکوه کمتری با شما رفتار می کند، در واقع عاشق شما نیست. شما باید از چنین کسی فاصله بگیرید و شانس خود را با کسان دیگری امتحان کنید. چنین کسی نمی تواند به شما برای رسیدن به نیازهایتان کمک کند و یک عشق واقعی را به پایان راه برساند.

مرحلۀ دوم: مبارزۀ قدرت
در مرحلۀ دوم عشق، نشانه ها تقریباً مانند همان نشانه های مرحلۀ نخست هستند. به جای یک حس هیجان و شور، شما به صورت خودآگاه متوجه می شوید شریک عشقیتان تمام نیازهای عاطفی شما را برآورده نمی کند و احتمالاً احساس ناخوشایند عدم خواست و بی عشقی می کنید. در نهایت شما خواهید آموخت که چگونه این نیازها را با شیوه ای مهربان تر بدست آورید ولی در این مرحله به نظر می رسد:
- شریک عشقی شما، عشق را حس نمی کند پس او خود را عقب می کشد یا کناره روی می کند.
- شریک عشقی شما احساس می کند شما او را رها کرده اید.
- برخی بسیار گریه می کنند و برخی دیگر خیلی عصبانی و خشن می شوند.
- ما تنها تمایل به دیدن ارزش های منفی در شریک عشقیمان داریم و ارزش های مثبت وی را نادیده می گیریم.
- به جای شکوه و شادی، ناامیدی و یاس رخ می دهد.
- فقدان ارتباط واقعی وجود دارد.
- احتمال دعواهای شدید و آشتی های زیادی وجود دارد.
ممکن است که اضطراب و درد در سطح کم در هر دو طرف وجود داشته باشد همان گونه که این الگوهای التهاب در دوران کودکی هر دو نفر وجود داشته، این موضوع در این دوران تکرار می شود.
اهمیت دارد متوجه باشیم که این مرحله به پایان خود خواهد رسید. بسیاری از ارتباطات در این مرحله به اتمام راه خود می رسند زیراعشاق متوجه درک اهمیت و ضرورت این مرحله نیستند. در اینجاست که ما باید یکی از این دو راه را انتخاب کنیم: پایان ارتباط و شکست آن یا ادامۀ آن!

مرحلۀ سوم: عشق واقعی
هنگامی که ما از مبارزات درونی خود خسته و زخمی شدیم، این زخم درونی در طرف مقابل نیز بوجود می آید و او هم همین احساس درونی را دارد. در این مرحله ممکن است که عشاق تصمیم به ترک یکدیگر بگیرند. یک تصمیم دیگر که می تواند گرفته شود این است که ارتباط عشقی را به سطح خودآگاه ارتقاع دهیم. عشق آگاهانه بر اساس هورمون های دیوانه کنندۀ شیمیایی یا دعواهای مداوم با یکدیگر نیست. به منظور رسیدن به نیازهای عشقی خود، هیچ گونه ترک عاطفی یا تلاش مستمر برای رشوه دادن یا متقاعد کردن طرف دیگر وجود ندارد.
در عوض ما یاد می گیریم که رشد کنیم تا نیازهای عاطفیمان را به شیوه های بهتری نسبت به مردود شمردن یا ترک یکدیگر و ترس بدست آوریم.
عاشق و معشوق شروع به دیدن و شناسایی رفتار و نتایج اعمال خود در ارتباطشان می کنند. آنها به جای استفاده از زور، کنترل و یا خروج از ارتباط شروع به انتشار محبت به شریک عشقی خود از روش هایی که نیاز به دریافت آن را دارند می کنند. آنها به شکلی واقعی علاقمند به حمایت از دیگری بر می آیند تا نیازهای خود را برآورده کنند و در این روند، تغییر بزرگی رخ می دهد.
هنگامی که ما شروع به تخریب دیوار دفاعی خود که روزی به عنوان یک روش بقا برای زخم های دوران کودکیمان بود می کنیم، به طور واقعی از نظر جسمی، عاطفی، جنسی و معنوی، شکوفا می شویم.
ما ممکن است احساس زنده بود درونمان تحقق یابد، که البته همان هورمون های شیمیایی که در مراحل نخستین عشق ترشح می شدند است، یک شبیه سازی شیمیایی مانند هنگامی که مدیتیشن انجام می شود، ما در این حالت شروع به واکنش نشان دادن متفاوتی در رشته های مختلف زندگی می کنیم. مرحلۀ سوم عشق در واقع شادمانی و خوشبختی است.
در این مرحله انعطاف پذیری در مغز تکامل می یابد که ما حتی در سیستم ایمنی و تقویت استراحت سیستم عصبی این موضوع را تجربه می کنیم. ما به طور دائم در حال مبارزه یا پرواز نیستیم پس هنوز هم با چالش هایی مواجه خواهیم شد. ما مسئولیت کامل در مورد تمامی اتفاقات زندگی خود را می پذیریم. این موضوع ما را در صعود و فتح قلۀ عشق یاری می رساند.
ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:
http://themindunleashed.com/2017/06/reason-youre-attracted-someone-isnt-think.html

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه دروس روزانه دلیل این که شما به سوی کسی جذب می شوید، آن چیزی نیست که فکر می کنید