خانه مقالات دانش تفکر تازه های علوم اعصاب از دو روشی می گوید که شما را هشیارتر می سازد

تازه های علوم اعصاب از دو روشی می گوید که شما را هشیارتر می سازد


 می خواهید به کارتان برسید ولی در عوض به گشت و گذار در اینترنت وقت می گذرانید. می خواهید رژیم بگیرید اما به قدری شیرینی می خورید که دچار دیابت می شوید؟ اما به راستی چرا اینگونه رفتار می کنید؟

شاید فکر کنید که توانایی کافی برای کنترل خود را ندارید یا تصمیمات نادرست می گیرید. اما هیچ کدام دقیقا روشن نمی کند که چرا آنچه فکر می کنید و آنچه انجام می دهید در بسیاری از موارد با هم هماهنگ نیستند.

چه چیزی در ذهن شما باعث این ناهماهنگی ها می شود؟ گاهی مانند این است که شما دو فرد متفاوت هستید یا 3 یا حتی 19 فرد متفاوت. پاسخ ساده است، بله شما به واقع 19 فرد متفاوت هستید یا شاید 4 و چه بسا  107. اما در هرصورت یک نفر نیستید اگر چه به نظر احمقانه برسد.

 

مکتب بودا در بیش از هزار سال پیش ادعا کرد که هیچ من واحدی وجود ندارد. با اینکه در ظاهر منطقی نیست، اکنون روانشناسی و علوم اعصاب در حال پذیرش آن هستند. گاهی شما مانند خودتان رفتار نمی کنید چون در واقع شمای واحدی وجود ندارد.

همین عبارت متناقض نشان می دهد که چرا ما کارهای نادرست می کنیم، وظایفمان را به تاخیر می اندازیم، از دنبال کردن اهداف خود باز می مانیم و اینکه چرا همه ما روزهایی مانند یک ریاکار تمام عیار رفتار می کنیم.

 با دانستن این مطلب تمام آنچه درباره ماده خاکستری مغز می دانید دگرگون خواهد شد و دیدگاه کاملا جدیدی در مورد ذهن و عملکرد آن پیدا خواهید کرد.

والت وایتمن: شما دربردارنده چندین فرد هستید.

شمای واحدی وجود ندارد. تعداد زیادی شما دردرونتان وجود دارد. اما آیا دانشمندان حقیقی با این عبارت به ظاهر مضحک موافق هستند؟ دان آریلی پرفسور روانشناسی می گوید: الگوی ما از رفتار انسانی نیاز به بازبینی دارد.

تمام اجزای مغز انسان به صورت یک پروژه واحد مانند ساختن یک کامپیوتر در شرکت اپل ساخته نشده است. بلکه در یک فرآیند غیرمنظم چندین میلیون ساله تکامل یافته است. سیستم ها یا واحدهای مختلف گرد هم می آیند تا شما را برای انجام وظایف گوناگون از جمله جستجوی غذا، مبارزه و تولید مثل یاری دهند اما مشکل نیز از همین جا آغاز می شود.

این واحد های مجزا هیچ گاه یکپارچه نبوده اند. بنابراین هر کدام از آن ها برای به دست گرفتن سکان کشتی که همان مغز شماست با هم رقابت می کنند. ذهن انسان بیشتر از اینکه شبیه یک سیستم کامپیوتری واحد باشد به مجموعه ای از برنامه های گوشی های هوشمند می ماند که صرفا یکی از آن ها در یک زمان در حال اجراست.

از زبان رابرت رایت نویسنده برجسته علمی : از این نظر، ذهن شما از تعداد زیادی واحد های تخصصی تشکیل شده است- واحد هایی برای بررسی یک موقعیت و واکنش به آن- و این تعامل بین آن هاست که در نهایت رفتار شما را شکل می دهد و میزان زیادی از این فعل و انفعالات بدون خود آگاهی اتفاق می افتد. این نوع مدل از ذهن انسان اگرچه که هنوز تازه و فاقد جزییات لازم است، امید های زیادی به همراه داشته است. اولا، به لحاظ روند تکامل منطقی به نظر می رسد: ذهن ما ذره ذره، تکه تکه ساخته شده است و همزمان با مواجه انسان با چالش های جدید، بخش های تازه ای به آن اضافه شده است. همچنین این مدل می تواند در توجیه برخی کشمکش های درونی کمک کننده باشد، مانند اینکه آیا به همسرتان خیانت کنید یا مواد مخدر مصرف کنید و یا دانه ای دیگر از آن شیرینی بخورید.

این واحد های جدید ساختار فیزیکی در مغز ندارند, درست مانند برنامه های گوشی همراهتان که سخت افزار نیستند. بلکه نرم افزارهایی هستند که به شکل الگوریتم های طبیعی توسط مادر طبیعت در طول هزاران نسل از بشر تکامل یافته اند.

پس شما می خواهید رژیم بگیرید اما با دیدن شیرینی، بخش گرسنگی مغزتان (مانند برنامه "Grubhub" ) کنترل شما را به دست می گیرد و می گوید: " غذا! همین حالا بخورش." یا می خواهید مودب باشید ولی برنامه خشم در ذهنتان (مثل "Angry Birds" ) قدرت می گیرد و شما چیزهایی می گویید که فردا با برنامه دیگری از آن پشیمان می شوید. در واقع شما مانند اجرای زنده متحرک انیمیشن "Inside Out"  هستید. حالا بیشتر متوجه مفهوم آن می شوید. برای مثال وقتی در حالی که خسته یا نیمه هوشیار هستید کاری انجام می دهید و با خود می گویید "انگار خودم نبودم."

بله دقیقا همین است. حال می توانید به راحتی از ضمیر ما برای صحبت در مورد خود استفاده کنید.

حال چطور می توانیم از ربایش خودمان به وسیله برنامه ای نادرست در زمانی نادرست جلوگیری کنیم و تصمیمات بهتری بگیریم؟ ابتدا باید بفهمیم چطور این واحد های نامناسب سکان هدایت ما را به دست می گیرند؟

 

احساسات و دیگر هیچ

هر واحدی که بیشترین بار احساسی را در هر زمان داشته باشد، پیروز میدان رقابت برای تصاحب شماست.

یک آگهی تبلیغاتی پیتزا می بینید و احساس گرسنگیتان تحریک می شود و برنامه "Grubhub" شما را تصاحب می کند. سپس با دیدن شخصی جذب او می شوید، احساساتتان به غلیان در می آید، برنامه "Tinder" کنترل شما را به دست می گیرد و مغزتان مدیریت جدیدی خواهد داشت.

طبق این نظریه می توان بسیاری از رفتارهای انسان که به نظر مبهم و مختل کننده می آیند را توجیه کرد:

 

• البته که انسان ها شخصیت های چند گانه دارند. آن ها از خود هایی با اهداف و اطلاعات بسیار متفاوتی و در رقابت با یکدیگر تشکیل شده اند.

عمو ال منطقی ترین آدم روی زمین است اما تا زمانی که واحد سیاست او کنترل امور را به دست نگیرد.

• آدم ها خوب یا بد هستند؟ می توان گفت هر دو. فرشته ای بر شانه راست و شیطانی بر شانه دیگر تنها واحد های جداگانه ای در مغز با انگیزه های متفاوت هستند.

• تکنیک های تحریک عاطفی تلاشی برای تعویض واحد غالب احساسی در فرد است تا از حالت رقابتی به حالت دوستانه در آید.

• چرا فاقد خود کنترلی لازم هستیم؟ چون واژه خود دیگر معنایی ندارد. در واقع مجموع تمام خودهاست که شما را کنترل می کند. اگر رفتار شما ناسازگار است، خودی ناسازگار کنترل امور را به دست گرفته است.

برخی واحد های برای برای کسب منافع طراحی شده اند و برخی دیگر برای ارائه منافع در حالی که همه آنها در یک سر قرار گرفته اند و گاهی متناقض یکدیگر می شوند. هر کاری که از ما سر می زند می تواند در راستای اهداف یک واحد و در تقابل با اهداف واحدی دیگر باشد و منجر به خروجی های متفاوتی شود.

سابقا دوستی به نام ناتالیا داشتم که هر گاه در حال انجام کاری ناشایست دیده می شد، با لبخند زیرکانه ای می گفت "این من نبودم. ناتاشا بود." اگرچه آن زمان برایم باورنکردنی بود ولی مثل اینکه او بیشتر از من راجع به علوم اعصاب می دانست.

شما غالبا برده واکنش های احساسی خود به جهان پیرامونتان هستید. از این رو که با احساسات به شرایط محیطی پاسخ می دهید، و همان احساسی که قدرت بیشتری به یک واحد نسبت به واحدی دیگر می دهد، کنترل تصمیم گیری در مغزتان را می رباید.

تا اینکه احساسی جدید تحریک شده و واحد دیگری بر شما مسلط شود و این اتفاق بارها و بارها در تمام طول روز اتفاق می افتد.

رابرت رایت می گوید:

مغز انسان ماشینی است که به گونه ای توسط انتخاب طبیعی طراحی شده است تا  به ورودی های حسی آن به صورتی کاملا واکنشی پاسخ دهد و آن ورودی مغز را کنترل می کند. احساسی که در نتیجه واکنش به آن ورودی برانگیخته می شود نقشی کلیدی در کنترل این ماشین به عهده دارد. اگر شما با آن احساسات به صورت غریزی تعامل داشته باشید، تمایل ناخودآگاه برای احساسات مطلوب و عدم تمایل برای احساسات غیر مطلوب، پس شما به وسیله دنیای اطرافتان کنترل می شوید.

مغز شما مانند یک خودروی دنده اتوماتیک بسیار ضعیف است. اگر کنترل کامل آن را می خواهید نیاز به دنده دارید. در این صورت این شمایید که هر دنده را با توجه به شرایط و چالش های پیش رویتان انتخاب می کنید. اما شما سیستم خودکار ناکارآمدی دارید که معمولا در بزرگراه با دنده یک و موقع بیرون آمدن از پارکینگ با دنده پنج کار می کند و در عمل آنچه اتفاق می افتد با دلخواه شما بسیار فاصله دارد.

 حال چطور می توانیم این سیستم خودکار تعویض دنده را با دسته دنده تحت کنترل خود جایگزین کنیم؟ یا چطور از تصاحب ذهن خود به وسیله احساساتی که از بیرون وارد آن می شوند، خودداری کنیم؟

 

چگونه از ربایش مغزی جلوگیری کنیم

آیین بودایی در بیش از هزار سال پیش این مسئله را تشخیص داده بود و برای آن راه حلی ارائه داد: مراقبه عمیق ذهنی. گرچه بودا یک مذهب است ولی همانطور که شما می توانید از مزایای یوگا بهره ببرید بدون آنکه هندو باشید، می توانید عملکرد ذهنتان را با مراقبه بهبود دهید بی آنکه بودایی باشید. در واقع مراقبه روشی فارغ از دین و مذهب برای تقویت عضلات ذهنی است.

عصب شناسان نیز کاربرد آن را تایید می کنند. تحقیقات نشان می دهد که مراقبه مغز شما را پرورش می دهد تا به میزان کمتری نسبت به نوسانات احساسی واکنش نشان دهید و از تصاحب ذهنتان به وسیله واحدی نادرست جلوگیری می کند.

بخشی از کتاب خصوصیات دگرگون شده: علم نشان می دهد چگونه مراقبه ذهن، مغز و بدن شما را تغییر می دهد:

برای این مطالعه، مغز تعدادی از مراقبه کنندگان در ضمن دیدن تصاویری آزاردهنده از به عنوان مثال افراد آسیب دیده از سوختگی اسکن شد. نتیجه اینکه در مغز افرادی که در مراقبه خبره بودند سطح کمتری از واکنش پذیری در هسته های بادامی مغز مشاهده شد و این به معنی است که آن ها مصونیت بیشتری در برابر ربایش توسط احساسات دارند. دلیل این است که در مغز آن ها اتصالات موثر قوی تری بین قشر پیش پیشانی مغز که واکنش ها را اداره می کند و هسته های بادامی که واکنش ها را ایجاد می کند، برقرار است. همانطور که عصب شناسان می دانند، هر چه این ارتباط در مغز قوی تر باشد، فرد به میزان کمتری تحت تاثیر نوسانات احساسی قرار می گیرد و به او کمک می کند تا تصمیمات بهتری بگیرد.

رابرت رایت می گوید:

با تمام این اوصاف، یک مزیت مراقبه ذهنی این است که احساسات خود را با توجه و وضوح تجربه می کنید به جای اینکه آن ها را به صورت واکنشی و نا آگاهانه دنبال کنید، آنگاه می توانید از میان آن ها انتخاب کنید.

هنگامی که با احساسات خود ارتباط برقرار می کنید و نه فقط به طور غریزی واکنش نشان می دهید، قادر خواهید بود تا آرام بمانید و در مقابل ربایش مقاومت کنید. کلید گرفتن تصمیمات درست به ویژه وقتی تحت فشار هستید، این است که خونسردی خود را حفظ کنید.

حال چطور مراقبه انجام دهیم تا از مزایای ذهنی آن بهره مند شویم؟

 

مراقبه

دان هریس نویسنده یکی از روان ترین و سرگرم کننده ترین کتاب ها در مورد مراقبه با عنوان 10% شادتر است. وقتی با او صحبت کردم، اینگونه راهی بسیار ساده برای انجام آن ارائه داد:

شامل سه مرحله بسیارساده است:

اول: به حالت نشسته، چشمان خود را ببندید و کمرتان را صاف نگه دارید.

دوم: دم و بازدم خود را احساس کنید و تمام توجه خود را بررفت و آمد  آن ها معطوف کنید.

سوم: این مهمترین مرحله است چرا که هر بار تلاش می کنید تا ذهن خود را متمرکز کنید، به این سو و آن سو می رود. فکرهای نابجای زیادی به ذهنتان می رسد، مثل اینکه آیا موهایم را کوتاه کنم یا چرا آن حرف احمقانه را به رییسم زدم یا برای ناهار چی درست کنم. هر بار که متوجه این افکار شدید، دوباره توجه خود را به تنفستان معطوف کنید و از اول دوباره شروع کنید. این اتفاق بارها و بارها تکرار می شود و این همان مراقبه است.

ضمنا عملکردتان در آغاز بسیار ضعیف خواهید بود. مراقبه سخت ترین کار ساده ای است که انجام داده اید. دان هم موافق است و می گوید:

بله، آسان نیست. میلیون ها بار شکست می خورید اما این شکست ها و شروع دوباره در نهایت به موفقیت می انجامد. این کار شباهتی به کارهای دیگری که در زندگی انجام می دهید، ندارد، مثل اینکه چون نمی توانید روی اسکی بایستید، نمی توانید آن را انجام دهید.

تمام کار همین است، تلاش و شروع دوباره، تلاش و باز هم شروع دوباره.

اما آیا شما تنها در حین مراقبه اثرات مثبت آن را دریافت می کنید؟ خیر، انعطاف پذیری عصبی در ما باعث می شود که در طول زمان، مراقبه تغییراتی در ویژگی های درونی ما ایجاد کند. بنابراین، اثرات آن ماندگار خواهد بود.

 

از همان کتاب خصوصیات دگرگون شده: علم نشان می دهد چگونه مراقبه ذهن، مغز و بدن شما را تغییر می دهد:

در تحقیقات نشانه هایی وجود دارند که نشان می دهند، این تغییرات در خصوصیات ما اتفاق می افتد:

این نشانه ها نه تنها در حضور محرک های استرس زا بلکه در وضعیت پایه ذهنی هم خود را با کاهش 50 درصدی فعالیت بادامی های مغز نشان می دهند. هم چنین این کاهش قابل توجه واکنش های اضطرابی مغز نه فقط در محیط آزمایش با دیدن تصاویر دلخراش بلکه در چالش های بیشتری از زندگی واقعی ظاهر شده است.

 

با این حال، تغییرات در ماده خاکستری مغز زمان بسیار بیشتری می برد. صدها یا هزاران ساعت مراقبه. حتما با خود فکر می کنید: من وقت ندارم 10 سال چهارزانو روی نوک کوه بشینم، من کار و زندگی دارم. شگفت آور آنکه تحقیقات اخیر نشان می دهد حتی میزان بسیار کمی از مراقبه می تواند وقتی در یک وضعیت اضطراری هستید، تاثیر عمیقی داشته باشد.

در کتاب خصوصیات دگرگون شده: علم نشان می دهد که چگونه مراقبه ذهن، مغز و جسم شما را تغییر می دهد، آمده است:

همانطور که افکار اضطراب آور به ذهن می رسند، افراد مورد آزمایش دو حالت متفاوت برای تمرکز توجه خود دارند: آگاهی ذهنی از تنفس خود یا پرت کردن حواس خود با انجام عملیات ریاضی ذهنی. تنها با متمرکز کردن ذهن بر تنفس سطح فعالیت بادامی های مغز از طریق بازیابی سریعتر، کاهش یافت و هم شبکه حواسی مغز تقویت شد، در حالی که هم زمان، افراد واکنش پذیری اضطرابی کمتری گزارش دادند.

هر گاه احساس پریشانی کردید که به نظر شبیه به ربایش ذهنی بود، مراقبه کوتاهی برای چند لحظه با تمرکز بر تنفس خود انجام دهید. با این کار، از فواید دراز مدت مراقبه درست وقتی که به آن نیاز دارید، بهره می برید.

حال که بیشتر مطالب گفته شد، نوبت شماست تا اجزای خود را گرد آورید و درک کنید که چگونه این مدل از مغز همراه با توجه ذهنی می تواند منجر به خرد و آگاهی می شود.

جمع بندی

برای اینکه توجه ذهنی بیشتری داشته باشید باید بدانید:

•           شخصیت های متعددی در شما وجود دارند، مثل برنامه های کاربردی بر روی یک گوشی هوشمند، سیستم های متفاوت با اهداف متفاوت در مغز شما در زمان های مختلف شما را کنترل می کنند و این همان دلیل اصلی رفتارهای ناهماهنگ شماست.

•           این احساسات شماست که به این واحد های مجزا قدرت کنترل رفتارهای شما را می دهد: از حرف دوستتتان عصبانی می شوید و مغزتان توسط برنامه "Angry Birds" به جای "Words With Friends" ربوده می شود.

•           مراقبه از ربایش ذهنی جلوگیری می کند: با گذر زمان، مراقبه می تواند سیم کشی های مغز شما را تغییر دهد تا واکنش های لحظه ای کمتر داشته باشید و با تامل بیشتری به احساسات خود پاسخ دهید.

•           مراقبه های کوتاه در لحظه: هنگام مواجه با موقعیت های سخت با تمرکز بر تنفس خود، می توانید از اثرات دراز مدت مراقبه درست زمانی که به آن ها نیاز دارید، سود ببرید.

واکنش پذیری کمتر یعنی ربایش ذهنی کمتر که منجر به گرفتن تصمیمات بهتر و هماهنگی بهتر میان فکر و عمل می شود که با گذشت زمان، باعث ایجاد خرد و آگاهی در ما می شود.

 سام هریس، دکتر عصب شناس و از حامیان مراقبه به بهترین شکل این موضوع را بیان می کند:  از منظری، خرد چیزی عمیق تر از توانایی خود فرد برای دنبال کردن نصایح خودش نیست.

وقتی رژیم هستید، نمی خواهید که برنامه " "Grubhubدر درون شما کنترل را به دست گیرد و بدون شک نیز نمی خواهید برنامه      "Tinder" درست وقتی که با فرد نامناسبی در رابطه هستید، فعال شود.

پس بر چند نفس خود توجه کنید. آرامش خود را حفظ کنید، به صفحه اصلی بروید و برنامه مناسب حالتان انتخاب کنید.

 

منبع:

 http://www.bakadesuyo.com/2017/10/more-mindful/

مترجم: مهرنوش لیراوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه مقالات دانش تفکر تازه های علوم اعصاب از دو روشی می گوید که شما را هشیارتر می سازد