خانه مقالات مدیریت فردی ترس قاتل عقل است

ترس قاتل عقل است


b_250_200_16777215_00_images_stories_Articles-1_mind_control_bullying.jpg

در دهه شصت میلادی، یک ملی گرای سیاهپوست گفت هنگامی که او متوجه ظلم و ستم روا شده در طی سالیان طولانی به سیاهپوستان شد، از سفیدپوستان متنفر و خشمگین بود. او در آن هنگام تنها راه مبارزه با نژادپرستی و رسیدن به تغییر و عدالت را مبارزه همراه با خشونت می دانست. ولی بعدها او از خشم خود گذر کرد و به منطقه آرام تری در درون خود رسید. این سیر طبیعی بیداری و آگاهی است.

هنگامی که انسان متوجه می شود که ترس و اعمال خودش باعث قربانی شدن او شده است، آن خشم تبدیل به توانایی برای تغییر و کنترل سرنوشت می گردد. البته اگر آن خشم و نفرت به اوج انفجار در درون فرد نرسد. ستمگران و قلدرانی که از دیگران سوءاستفاده می کنند، این سلطه و کنترل را جاودانه و ابدی می دانند. قربانیان خود را با خشونت به اطاعت وادار می نمایند تا خودشان مجازات نشوند و توانایی حفظ آرامش برای موجودیت حاضر خود را داشته باشند.
از "بهار عربی" تا "جنبش اشغال وال استریت" ما شاهد شجاعت مردم ایستاده ای هستیم که از قدرت عدم خشونت استفاده می کنند و اغلب هم در معرض خطرات بزرگ هستند. در کشورهایی مانند؛ لیبی و سوریه که رژیم های آنها از سرکوب نظامی استفاده کردند و می کنند، عدم خشونت چندان موفقیت آمیز نبوده است و معترضان مجبور به پاسخگویی همراه با خشونت شدند. "جنبش اشغال وال استریت" هم با پاسخ نظامی روبرو شد اما توانست که صدای خود را، بدون استفاده از خشونت، به جهانیان برساند. ثبات قدم در نافرمانی مدنی و ارسال گزارشات لحظه به لحظه شاهدان از طریق اینترنت و شبکه های اجتماعی باعث نفوذ آرا و نظرات عمومی برای مقابله با سوءاستفاده کنندگان از قدرت و در نتیجه، شرم برای قلدران و ستمگران شد.
کسانی که بیدار و آگاه هستند، نمی ترسند. روش های آشکار آنها همبستگی و اتحاد، به اشتراک گذاری منابع، ارتباطات، خلاقیت و عدم خشونت است. به نظر می رسد که مردم به تدریج در حال بیدار شدن از خواب آزار و اذیت توسط ندای آگاهی بیداران و هوشیاران هستند و در این حال، توجه آنان بسوی دست ستمگران و ظالمانی که از آنها رنج کشیده اند، معطوف گشته و پاسخ آنها تا به امروز خشم، ترس، ناامیدی و افسردگی بوده است.
تا به امروز جامعه به اصطلاح مدنی و متمدن ما بوسیله قوانین اساسی و بنیادین پابرجا مانده است و با ایجاد یک "اجتماع قابل قبول"، راه هایی برای مقابله با ترس، عقاید و سرخوردگی های اجتماعی جوابگو بوده است. ما بیشتر این ترس ها و سرخوردگی ها را با استفاده از ماسک ادب و مهربانی کاذب اجتماعی در زندگی روزمره خود تبدیل به رفتار همیشگی، و در فرهنگ لغات اجتماعی خود حک کرده ایم. علاوه بر این؛ برخی از هنرمندان و نویسندگان در رسانه های گروهی، با تسکین طنز و تفاسیر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و حتی ورزشی، به باورهای ما در این زمینه کمک می کنند. راه های بسیار زیاد دیگری هم برای فرار از مقابله با این واقعیات ناخوشایند اجتماعی وجود دارند.
نافرمانی اکثریت مردم باعث شکست طلسم این هیپنوتیزم همگانی می شود. ما امروز شاهد اتفاقات زیادی هستیم. رژیم ها ادعا می کنند که معترضان هیچ هدفی ندارند، در حالی که نافرمانی سازمان داده شده خود یک هدف معتبر است. بازپروری داروی بیماری های اجتماعی، فرهنگ رفتار معتادگونه ما را بهبود خواهد بخشید. این خود بخشی از سیاست و ساختمان جامعه را دگرگون خواهد کرد. درمان در این است که خود و جامعه خود را از ترس، توهم، خودخواهی و ناامیدی پاکسازی کنیم. این برنامه ریزی میتواند شامل:
- حذف دروغ و اخلاقیات غیر منطقی، فساد اقتصادی، شبهات علمی و چارچوب روایات وطن پرستانه و مذهبی که برای پوشش وقایع و ارزش ها پایه ریزی شده اند.
-گسترش و ترویج گروه ها و نهاد های اجتماعی.
- افشای پایگاه های جعلی که رسانه های گروهی وابسته و احزاب سیاسی با استفاده از آنها موقعیت قانونی برای موجودیت خود فراهم کرده اند.
- راه اندازی و ایجاد سازمان ها برای درمان بیماری های اجتماعی، برقراری عدالت، برابری و مدنیت برای حل مشکلات مشترک.
- تمرکز توجه و الویت دادن به احتیاجات واقعی انسانی و محیط زیست بجای حمایت و گسترش ترس ناشی از فریبکاری و آشفتگی های اجتماعی.
- حذف توهمات که بوسیله ساده انگاری ما شهروندان خوب! برای بدست آوردن تاییدات اجتماعی وجود دارد و اثبات اینکه واقعا می توانیم در زندگی شاد و راضی باشیم.
اینها استراتژی نافرمانی و مخل نظم موجود هستند. بعلاوه، اینها باعث شکستن ترس و ایجاد تمایل به پذیرش خواست مردم و دیدگاه های متنوع می گردد. ما نیازی به ایفای نقش "خوب" بازی کردن برای مخفی نگاه داشتن تفاوت هایمان نداریم، بلکه خواهان نشان دادن حسن نیت خود از طریق خدمات، تنوع، تحمل، احترام و تلاش سازنده هستیم که برای بهبود شرایط انسانی و محیط زیست با هم همکاری کنیم.
بجز این تلاش ها، ما راهی برای رهایی از فرهنگ ترس نخواهیم داشت. اقتصاد، باورهای سیاسی، سرگرمی ها و اعتقادات ما همگی ساخته و پرداخته رهبرانی هستند که ما دنباله رو آنان شده ایم. تمام اینها ریشه در اطاعت بدون اندیشه از رژیم های خودکامه دارد. اگر کسانی که در حال بیدار شدن هستند توانایی بیدار کردن آنهایی که عقلشان بوسیله ترس و در نتیجه ساده انگاری و بی خردی کشته شده است، باشند، آنگاه فرهنگ ما هم احتمالا به فرهیختگی تغییر خواهد کرد. داروی اطاعت که سرکوبگر اراده و توانایی آنان برای ایستادگی در مقابل ظلم بوده است، ممکن است با نسل جدیدی از فعالانی که در حال تبدیل شدن به رهبران آینده هستند، جایگزین شود.    
 
ترجمه: فرشاد سجادی
منبع:
http://www.snspress.com/pages/Vol.11_no1.htm

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید