خانه ویژه معلمان

مدارسی که یاد می گیرند


"مدارسی که یاد می گیرند" (نه مدارسی که یاد می دهند) یکی از تئوری های آقای پیتر سنگه (Peter Senge) است. پیتر سنگه یکی از تئورسین های مدیریت است که با تئوری "سازمان یادگیرنده" به شهرتی جهانی رسید. سپس وی تئوری "مدارسی که یاد می گیرند" را مطرح کرد. در این تئوری، پیتر سنگه بیان کرده که معلمان، مدیران و همه اعضای مدرسه باید ظرفیت یادگیری خود را افزایش دهند و این تنها در زمانی اتفاق می افتد که همه اعضاء مدرسه متعهد به تغییر خود باشند. مدارس تنها با قوانین و مقررات و یا با استفاده از تکنولوژی نمی توانند به موفقیت دست پیدا کنند.

تئوری یادگیری ساخت گرا (Constructivism)


تئوری ساخت گرا (Constructivism) بر این اساس است که دانش آموزان خودشان مفاهیم را بسازند نه اینکه معلم مفاهیم را برای آنها توضیح داده و دانش آموزان به حافظه بسپارند. از منظر این تئوری، دانش آموزان به صورت ذاتی و بالفعل خلاق هستند و برای آشکاری و تحقق این توانمندی بالقوه، به دانش آموزان اجازه می دهد که خودشان دست به تجربه محیط بزنند و پی به دانش ببرند. در این حالت، آنچه که دانش آموز فراگرفته برایش قابل اعتمادتر بوده و از خاطرش محو نخواهد شد.

یادگیری یادگیری


جهان ما به سرعت در حال تغییر است. دانش با سرعت بالایی در حال تولید شدن است. در برخی از رشته ها مانند کامپیوتر، دانش فعلی طی مدت 2 سال، به دوبرابر افزایش می یابد. در رشته های علوم انسانی نیز زمانی در حدود 5 سال لازم است تا دانش دوبرابر شود. بنابراین مدت زمان زیادی بعد از فارغ التحصیل شدن از مدرسه نمی گذرد که دانشی که دانش آموزان یادگرفته اند، قدیمی و بیات شده و آنها نیاز به دانش جدید دارند. چاره کار در چیست؟ نمی توان دانش آموزان را هر چند وقت یکبار به مدرسه آورد تا به روز شوند. چاره کار در این است که به دانش یاد داد که چطور خودشان بر اساس نیازهایشان، یادبگیرند و اطلاعات و مهارت های لازم را از محیط کسب کنند. در واقع به جای اینکه به دانش آموزان گفته شود که چه جیزی را یادبگیرند، باید به آنها یاد داد که چگونه هرجیزی را که بدان نیاز پیدا می کنند را یاد بگیرند

فراشناخت (Metacognition)


فراشناخت (Metacognition) به بیان ساده یعنی تفکر درباره تفکر. رویکرد مدرن آموزش برپایه یادگیری فراشناختی است. برای این منظور لازم است که طرح درس ها، دربرگیرنده جنبه های زیر باشد:
1- تشویق دانش آموزان به طرح پرسش هایی که در مواجهه با دروس جدید باید از خود بپرسند؛ مثلاً این چیست؟ چگونه کار می کند؟ به چه چیزی شبیه است؟
2- تشویق دانش آموزان به تعیین و اتخاذ استراتژی اصلی شان در حل مسئله؛ به عنوان مثال، شکستن یک مسئله به مسائل کوچکتر
3- تشویق دانش آموزان به استفاده از مفاهیمی مانند فرضیه و شواهد در روبرو شدن با پدیده های جدید
4- فهم اینکه شواهد و روش استنتاج در علوم گوناگون، متفاوت است. به عنوان مثال در ریاضیات از اثبات منطقی استفاده می شود، در علوم از آزمون و مشاهده، در تاریخ و فلسفه از استدلال و ... .

آموزش در قرن 21


با گسترش هرچه بیشتر اینترنت و تکنولوژی ارتباطات در قرن اخیر، دانش آموزان را نمی توان وادار کرد که به روش های سنتی آموزش دلخوش دارند. امروزه مهارت و آگاهی دانش آموزان در مورد استفاده از رایانه و تکنولوژی ارتباطات، از معلمان (به صورت عمومی) بیشتر است.  در دسترس بودن اطلاعات در شبکه اینترنت، جذابیت تکنولوژی های آموزشی و بالا رفتن هوش دانش آموزان نسبت به نسل گذشته، باعث شده که در قرن اخیر لازم است که برنامه های آموزشی نیز خود را با شرایط هماهنگ کنند تا از روند تغییرات عقب نیافتند.

خانه ویژه معلمان