خانه ویژه معلمان

مدارس قاتل خلاقيت هستند


ادامه مطلب: مدارس قاتل خلاقيت هستند سخنراني آقاي كن رابينسون در TED
من اهميت زيادی به آموزش و پرورش می دهم، و فکر می کنم همه ما همينطوريم. برايمان اهميت عظيمی دارد تا حدی برای اينکه اين آموزش و پرورش است که قراره ما را برای اين آينده ای آماده کند که نمی توانيم درکش کنيم. اگه بهش فکر کنيد بچه هايی که امسال مدرسه را شروع می کنند در سال 2065 بازنشسته می شوند. هیچ کس روحش هم خبر ندارد -- عليرغم تمام اين تخصصي که اين چهار روز اخير اينجا رژه رفته -- که دنيا چه شکلی خواهد بود حتی تا پنج سال ديگه. و با اين حال قراره اين بچه ها را برای آن موقع آماده کنيم. پس اين غير قابل پيش بينی بودن، از نظر من، شگفت آوره.

مدارسی که یاد می گیرند


"مدارسی که یاد می گیرند" (نه مدارسی که یاد می دهند) یکی از تئوری های آقای پیتر سنگه (Peter Senge) است. پیتر سنگه یکی از تئورسین های مدیریت است که با تئوری "سازمان یادگیرنده" به شهرتی جهانی رسید. سپس وی تئوری "مدارسی که یاد می گیرند" را مطرح کرد. در این تئوری، پیتر سنگه بیان کرده که معلمان، مدیران و همه اعضای مدرسه باید ظرفیت یادگیری خود را افزایش دهند و این تنها در زمانی اتفاق می افتد که همه اعضاء مدرسه متعهد به تغییر خود باشند. مدارس تنها با قوانین و مقررات و یا با استفاده از تکنولوژی نمی توانند به موفقیت دست پیدا کنند.

فراشناخت (Metacognition)


فراشناخت (Metacognition) به بیان ساده یعنی تفکر درباره تفکر. رویکرد مدرن آموزش برپایه یادگیری فراشناختی است. برای این منظور لازم است که طرح درس ها، دربرگیرنده جنبه های زیر باشد:
1- تشویق دانش آموزان به طرح پرسش هایی که در مواجهه با دروس جدید باید از خود بپرسند؛ مثلاً این چیست؟ چگونه کار می کند؟ به چه چیزی شبیه است؟
2- تشویق دانش آموزان به تعیین و اتخاذ استراتژی اصلی شان در حل مسئله؛ به عنوان مثال، شکستن یک مسئله به مسائل کوچکتر
3- تشویق دانش آموزان به استفاده از مفاهیمی مانند فرضیه و شواهد در روبرو شدن با پدیده های جدید
4- فهم اینکه شواهد و روش استنتاج در علوم گوناگون، متفاوت است. به عنوان مثال در ریاضیات از اثبات منطقی استفاده می شود، در علوم از آزمون و مشاهده، در تاریخ و فلسفه از استدلال و ... .

تئوری یادگیری ساخت گرا (Constructivism)


تئوری ساخت گرا (Constructivism) بر این اساس است که دانش آموزان خودشان مفاهیم را بسازند نه اینکه معلم مفاهیم را برای آنها توضیح داده و دانش آموزان به حافظه بسپارند. از منظر این تئوری، دانش آموزان به صورت ذاتی و بالفعل خلاق هستند و برای آشکاری و تحقق این توانمندی بالقوه، به دانش آموزان اجازه می دهد که خودشان دست به تجربه محیط بزنند و پی به دانش ببرند. در این حالت، آنچه که دانش آموز فراگرفته برایش قابل اعتمادتر بوده و از خاطرش محو نخواهد شد.

یادگیری یادگیری


جهان ما به سرعت در حال تغییر است. دانش با سرعت بالایی در حال تولید شدن است. در برخی از رشته ها مانند کامپیوتر، دانش فعلی طی مدت 2 سال، به دوبرابر افزایش می یابد. در رشته های علوم انسانی نیز زمانی در حدود 5 سال لازم است تا دانش دوبرابر شود. بنابراین مدت زمان زیادی بعد از فارغ التحصیل شدن از مدرسه نمی گذرد که دانشی که دانش آموزان یادگرفته اند، قدیمی و بیات شده و آنها نیاز به دانش جدید دارند. چاره کار در چیست؟ نمی توان دانش آموزان را هر چند وقت یکبار به مدرسه آورد تا به روز شوند. چاره کار در این است که به دانش یاد داد که چطور خودشان بر اساس نیازهایشان، یادبگیرند و اطلاعات و مهارت های لازم را از محیط کسب کنند. در واقع به جای اینکه به دانش آموزان گفته شود که چه جیزی را یادبگیرند، باید به آنها یاد داد که چگونه هرجیزی را که بدان نیاز پیدا می کنند را یاد بگیرند

خانه ویژه معلمان