خانه بانک فکرافزار مقالات عقلانیت معنوی و معنویت عقلانی چگونه شهود را استادانه به کار گیرید

چگونه شهود را استادانه به کار گیرید


b_250_200_16777215_00_images_stories_article-1_master.jpg

شما در کاری که مشغول به آن هستید و کاری که برای بلند مدت انجام می دهید، واقعا خوب هستید. شما برای مشکل بزرگی که با آن روبرو هستید، هم اکنون راه حل هایی دارید...
تمام کتب و وبلاگ هایی که در این زمینه وجود دارند پيام آور اين هستند که باید منطقی باشید و بايد از این یا آن سیستم فانتزی منطقی استفاده کنید و یا با توسعۀ چارچوب کاری بوسیلۀ یک استاد باهوش واقعی از دانشگاهی معتبر در فلان مکان کمک و دعوت به همكارى بنماييد.
ولی یک حس لطیف درون شما چیز دیگری می گوید. هیچ اختلالی در این نیرو وجود ندارد. این حدس درست است... آیا باید به شهود خود اعتماد کنید؟ پس ما چه هنگامی می توانیم به شهودمان اعتماد کنیم؟ در واقع اصلاً این شهود چیست؟

«گری کلاین» تصمیم به مطالعۀ این موضوع گرفت. او نه تنها به دسته بندی پاستوریزه آزمایشگاهی تعدادی جوان نوزده ساله دست زد بلکه برای مدت سی سال در شرایط دشوار زندگی واقعی همۀ اقشار اجتماع، از آتش نشان تا اساتید شطرنج، شهود افراد متفاوت را مورد مطالعه قرار داد.
او نویسندۀ تعدادی کتاب پیرامون این موضوع می باشد، از جمله؛ «قدرت شهود» که در مورد نحوۀ استفاده از احساسات شکمی برای تصمیم گیری بهتر در محل کار است و «چراغ های خیابان و سایه ها» که در مورد بررسی کلیدهای تصمیم گیری تطبیقی است.
تفنگداران دریایی ایالات متحده، ارتش و نیروی دریایی امریکا، همگی او را به منظور توسعۀ برنامه های آموزشی خود در مورد تصمیم گیری استخدام کردند. وی یکی از رهبران تیمی است که در طراحی مجدد اتاق وضعیت در کاخ سفید دست داشته است.
ما در اینجا قصد داریم که از وی در مورد مسائل شگفت انگیز شهود و چگونگی تصمیم گیری خوب از جمله؛ هنگامی که منطق یک ایدۀ بد محسوب می شود یا چرا نتیجه گیری سریع می تواند یک انتخاب هوشمندانه باشد، یا چرا شما مایلید که اشتباهات بیشتری مرتکب شوید، یاد بگیریم. اجازه دهید شروع کنیم...

شهود چیست؟
خیر، اشتباه نکنید! حس ششم یا سحر و جادو نیست. شما نباید هنگامی که در مورد موضوعی تجربه جامع ندارید، به روی آن تکیه کنید.
شهود، الگوی توجه ناخودآگاه شما در زمینه هایی است که تجربه و تخصص کافی دارید.
یک "الگو" مجموعه ای از نشانه هایی است که معمولاً در کنار هم چیده می شوند پس اگر شما برخی از آن نشانه ها را ببینید، می توانید انتظار داشته باشید که دیگر نشانه ها را هم بیابید. هر گاه که شما متوجه یک الگو می شوید، احتمال دارد که یک احساس آشنایی با آن به شما دست بدهد. همانطور که ما در یک حوزه کار می کنیم، با جمع آوری تجارب و ایجاد یک منبع از الگوهای شناخته شناخته شده در آن حوزه بیشتر آشنا شده و دیگر الگوهای مربوط به آن را تشخیص می دهیم. هر چه بیشتر این الگوها را بشناسیم، برایمان مطابقت یک وضعیت تازه از الگوهای این منبع هم ساده تر می شود. هنگامی که شرایط جدید رخ می دهد، ما این وضعیت را با تطبیق آن با الگوهای آشنای گذشته تشخیص خواهیم داد.
اگر شما در آنچه انجام می دهید، خوب هستید پس باید به شهود خود بیشتر تکیه کنید. استفاده از قدرت شهود، به هیچ وجه تنبلی نیست بلکه مشخصه ای از کارشناسی و تخصص است.
کاشف به عمل آمده است که بیشتر تجارب مردم در زمینه های متفاوت ازاتکا بر شهودشان سرچشمه می گیرد و در نهایت آموختیم که شهود نتیجۀ طبیعی و مستقیم تجربه و نتیجۀ عملی تجارب ما است، بدین معنا که ما از طریق شهود، تجارب خود را به عمل تبدیل می کنیم. تجارب به ما اجازه می دهند که آنچه در جریان است، تشخیص (قضاوت) و چگونه به شرایط پاسخ دهیم (تصمیم گیری) زیرا تجارب ما توانایی دارند که تشخیص دهیم چه کاری انجام می دهیم و در نتیجه تصمیمات به سرعت، آگاهانه و هوشیارانه گرفته شده و یا تلاش صورت می پذیرد.
پردازش منطقی و عمدی قدرتمند و خوب است و به همین دلیل است که شما در هنگام گردش به چپ در رانندگی که یک تلاش بالقوه و خطرناک است، همواره زمان را در نظر می گیرید. خیر! این موضوع صحت ندارد زیرا شما تنها از قوۀ شهود خود در این مورد نیز استفاده می کنید.
شاید شما مقالاتی در مورد روش های منطقی فانتزی را به منظور بهبود تصمیم گیری خوانده باشید، این روش ها حتی در دانشکده های بازرگانی و مدیریت هم تدریس می شوند. سیستم های منطقی قادر به غلبه بر روش شهودی نیست! پژوهش های عملی نشان دهندۀ این موضوع است که سیستم های منطقی برای تصمیم گیری های بزرگ در دنیای واقعی کاربرد ندارد.
تنها مشکل این می باشد که همه چیز یک افسانه است. واقعیت این است که مدل های کلاسیک تصمیم گیری منطقی در عمل کاربرد چندانی ندارند. این سیستم ها در آزمایشگاه کاربرد دارند، یعنی جایی که افراد شرکت کننده در آزمایش ها از مقطع کارشناسی دانشجویان لیسانس انتخاب شده اند و باید تصمیمات بدیهی و از پیش روشن بگیرند ولی در دنیای واقعی، جایی که تصمیم گیری به چالش کشیده شده در شرایط پیچیده و گیج کننده و اطلاعات و داده های ناچیز همراه با مخاطرات بالا است، به خوبی کاربرد ندارند.

پازل در برابر اسرار
هنگامی که پاسخ روشن و ساده باشد می توان با منطق به آن رسید. این ادعا که تصمیم گیران موفق، بجای شهود بر منطق و آمار تکیه می کنند، مهم است زیرا تجزیه تحلیل سیستماتیک احتمال دارد که برای انجام وظایف مرتب و منظم کارآیی داشته باشد ولی در تنظیمات پیچیده در اجرا به مشکل برخورد می کند و به تفکر بیش از حد منتهی می گردد.
شما باید تمایز میان پازل و اسرار را بخوبی در اینجا تشخیص دهید.
"اریک اکنون کجاست؟" یک پازل و پاسخ آن روشن و قطعی است. اگر شما سیستم جی پی اس را روی گوشی هوشمندتان روشن کنید، می دانید که او کجاست.
"اریک روز پنجشنبه ساعت دو بعد از ظهر کجا خواهد بود؟" این یک راز است. هیچ کس، و حتی شاید خود او نیز، پاسخ را نمی داند.
اگر شما بخواهید یک پازل را حل کنید، با بخشی از داده ها می توانید راه حل را بیابید. چنانچه شما بخواهید با یک راز برخورد کنید، هیچ اطلاعاتی نمی تواند شما را به یک پاسخ قطعی برساند. متاسفانه در دنیای مدرن امروز، ما به معتادان اطلاعات تبدیل شده ایم.
ما فکر می کنیم اطلاعات بیشتر می تواند تمامی مشکلات ما را حل کند. ولی این موضوع در اینجا مهم نیست. در واقع، شما هر چه بیشتر اطلاعات داشته باشید، اعتماد به نفس بیشتری نیز خواهید داشت ولی هنگامی که اطلاعات به حد بالاتری برسد، سطح دقت شما کاهش خواهد یافت.
زیادی اطلاعات برای مرتب کردن، سازماندهی و ارزیابی مشکل است و هنگامی که شما با یک راز سر و کار دارید، اطلاعات بیشتر هرگز تضمینی برای پاسخ مناسب نیست. در این صورت سیستم های منطقی کارآیی ندارند.
هنگامی که ما عوامل زیادی در دسترس داریم، اگر از تفکر آگاهانه جلوگیری کنیم بهتر عمل خواهیم کرد. در تصمیمات بزرگ و پیچیده، شهود نقش اساسی را ایفا می کند.
اگر شما با تجزیه تحلیل تصمیم گیری را آغاز کنید، در هر حال ناچار به سرکوب شهود خود خواهید شد. پس بهتر است که نخست توسط شهود خود، پیش از این که این حس از بین رود، ترجیحات فوری خود را شناسایی کنید. اگر شما این حس را نادیده بگیرید، هر چیز بدی می تواند اتفاق بیافتد.
در 26 سپتامبر 1983، در بحبحۀ جنگ سرد، سیستم هشدار دهندۀ ارتش شوروی شروع به آژِیر کشیدن کرد. این سیستم مشخص می کرد که پنج موشک هسته ای از سوی ایالات متحده امریکا به روسیه شلیک شده است. سرهنگ «استانیسلاو پتروف» که فرماندهی راه اندازی ضدحمله را به عهده داشت می باید بلافاصله پس از حملۀ هسته ای، با شلیک موشک های قاره پیمای هسته ای پاسخ می داد زیرا مملکت وی مورد حمله واقع شده بود...
ولی شهود وی این پرسش را برایش مطرح کرد: چرا ایالات متحده جنگ جهانی سوم را با شلیک 5 موشک آغاز کرده است؟ زیرا هیچ راهی وجود نداشت که توانایی های اتحاد شوروی با این تعداد اندک موشک فلج شود.
بنا بر این او فرمان ضد حمله را صادر نکرد. و البته پس از مدتی مشخص شد که این هشدار ناشی از سوءتعبیر یک ماهواره از انعکاس نور خورشید در ابرها بوده است.
گوش دادن به شهود، مانع شروع جنگ جهانی سوم شد.

نتیجه گیری
اگر شما در کاری خوب هستید، استفاده از تولید زیادی گزینه ها و مقایسۀ آنها، کار درستی نیست. در هنگام مطالعه به روی خلبانان جت جنگنده، که تصمیم گیری آنها در مورد مرگ و زندگیست، دانشمندان فکر می کردند که ایشان از مقایسۀ دو گزینه برای تصمیم گیری هایشان استفاده می کنند. ولی این حدس اشتباه بود...
آنها هیچ مقایسه ای را انجام نمی دادند. آنچه تیم تحقیقاتی از ایشان مکرراً شنید این بود که هیچگونه تصمیم گیری در کار نبوده بلکه آنها اولین چیزی که به ذهنشان خطور می کرده انجام می دادند و معمولاً هم این کار درست بود.
مطالعاتی به روی بیست و شش خلبان باتجربه جت جنگده انجام یافت؛ فرماندهانی که متوسط بیش از بیست و سه سال تجربه داشتند. این به معنی بیش از 500 سال خرد جمعی است. دانشمندان با تعجب متوجه شدند که فرماندهان اصرار داشتند که آنها هیچ گزینه ای را با یکدیگر مقایسه نمی کنند بلکه آنها با توجه به شرایط دقیقا می دانستند که چه باید بکنند. این موضوع دو راز به همراه داشت: نخست این که آنها چگونه می توانستند به شهود اولیۀ خود چنین اعتمادی داشته باشند؟ دوم این که آنها چگونه بدون مقایسۀ هیچ گزینه ای می توانستند هر موقعیتی را ارزیابی کنند؟ پاسخ به پرسش نخست این است که با داشتن بیست و سه سال تجربه، هر شرایطی می تواند آشنا یا معمولی باشد. الگوهایی که شما تشخیص می دهید شامل روش های معمولی برای نشان دادن واکنش است. پس بنابراین نخستین گزینه فرماندهان، معمولا تمام کردن کار بود. بدین گونه آنها رضایت خود را از این طریق بدست می آوردند. (بدنبال یک گزینۀ خوب و نه لزوماً بهترین گزینه) و در نتیجه نخستین واکنش، بسیار موثر و کاری بود.
در حالی که تازه کاران باید به مقایسه گزینه ها مشغول شوند زیرا تجربه ای برای تکیه کردن به آن ندارند. اساتید و با تجربه ها در واقع با تفکر بیش از حد به خود صدمه می زنند. برای نمونه؛ هنگامی که رادیولوژیست ها به عکس های اشعۀ ایکس بیش از سی ثانیه نگاه کنند، تصمیم گیری درستی انجام نمی دهند.
رادیولوژیست ها در مورد تفکر بیش از حد نگرانند زیرا اگر آنها به یک فیلم بیش از حد نگاه کنند، شروع به دیدن چیزهایی می کنند که واقعیت ندارد. پس از حدود سی و هشت ثانیه آنها شروع به واکنش بیش از حد می کنند و این موضوع به بی نظمی جزیی در ساختار های طبیعی و شناسایی ناهنجارهای غیرموجود منجر می شود.
پس همیشه اولین چیزی که به ذهنمان خطور می کند، انجام دهیم؟ به نظر می رسد زیاد از حد و شدید باشد؟ شاید تنبلی است؟ ولی صبر کنید این تازه یک بخش از قضایا بود...

داستانی به خود بگویید
کارشناسان و اساتید در هر کاری، معمولاً یک گزینه انتخاب می کنند که این گزینه در بیشتر اوقات درست است. پیش از این که آنها این گزینه را اجرا کنند، به یک "شبیه سازی ذهنی" دست می زنند. بدین ترتیب که آنها در ذهن خود آنچه اتفاق خواهد افتاد را یک بار به شکل عملی مرور می کنند. اگر این موضوع کارساز به نظر برسد پس از تجارب خود استفاده می کنند و اگر مشکلی نبینند، آن را به مورد اجرا می گذارند.
در بسیاری از موارد، گریز از اشتباهات ممکن نیست و این موضوع می تواند به بهره وری ما کمک کند. اشتباهات برای یادگیری و درس گرفتن ما ضروری هستند. در پژوهش هایی که در سال 2003 به روی اسکیت بازان حرفه ای انجام گرفت؛ دانشمندان متوجه شدند که نخبگان اسکیت در طول جلسات تمرین خود، بیشتر از دیگر اسکیت بازان به زمین می افتند زیرا آنها همواره در تلاش برای اجرای جهش هایی هستند که هنوز در آن تبحر و تسلطی ندارند. اگر اسکیت باز از زمین خوردن دلسرد و مایوس شود، به سرعت یاد نخواهد گرفت.

خلاصه
شهود، به طور ناخودآگاه، توجه به الگوهایی است که کمک به تصمیم گیری می کنند. اگر شما نمی توانید آن را توضیح دهید، به این معنی نیست که باید آن را مردود بشمارید. اگر در حوزه ای تجربه کافی دارید، به شهود خود اعتماد کنید.
سیستم های عقلانی رسمی، در بیشتر موارد در دنیای واقعی کارآیی ندارند زیرا مغز شما توانایی تصمیم گیری بدون عواطف را ندارد.
پازل ها پاسخی روشن و مشخص دارند، پس برای حل آنها از فرآیندهای عقلانی استفاده کنید. اسرار دارای پاسخی روشن نیستند بنا بر این از اهرم شهود برای حل آنها استفاده کنید.
اساتید در هر کاری؛ به اولین چیزی که به ذهنشان خطور می کند، آن را عملی می سازند. این موضوع معمولاً کارساز است.
برنامه ای را که در سر دارید، از پیش در ذهنتان به صورت عملی مرور کنید.
به وسیلۀ تمرکز بر درک موضوعات(و احتمالاً اشتباه کردن)، به بهبود شهودی خود کمک کنید: افرادی که دارای شهود جامد و قابل اعتمادی هستند به داده ها و اطلاعات توجه نمی کنند. آنها چگونگی ارتباط بخش ها را درک می کنند. بیاد داشته باشیم که اگر اشتباه نکنیم، یاد نخواهیم گرفت.
آلبرت اینشتین یک بار گفت:
ذهن شهودی یک هدیه مقدس است و ذهن منطقی یک مستخدم قابل اعتماد. ما جامعه ای را خلق کردیم که افتخار به مستخدم بودن می کند ولی هدیه مقدسش را فراموش کرده است.

ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:
http://www.bakadesuyo.com/2016/11/intuition/

 

 

 

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

حمیده دهقان پیر
+1 #1 حمیده دهقان پیر 1395-10-07 20:18
طبق معمول عاااااااااالی

بی نهایت سپاس.
نقل قول کردن
خانه بانک فکرافزار مقالات عقلانیت معنوی و معنویت عقلانی چگونه شهود را استادانه به کار گیرید