خانه بانک فکرافزار مقالات عقلانیت معنوی و معنویت عقلانی آیا مرگ یک توهم است؟ شواهد نشان دهنده این است که مرگ پایان کار نیست

آیا مرگ یک توهم است؟ شواهد نشان دهنده این است که مرگ پایان کار نیست


b_250_200_16777215_00_images_stories_News_1013446.large.jpgآلبرت انشتین، پس از مرگ دوست قدیمی اش گفت: "در حال حاضر دوست قدیمی ام از این دنیای عجیب و غریب، کمی زودتر از من، رخت بر بست.این چیز بدی نیست. افرادی مانند ما می دانند که تمایز بین گذشته و حال و آینده است که یک توهم سرسختانه ماندگار را بوجود می آورد." شواهد جدید نشان می دهد که انشتین درست می گفت، مرگ یک توهم است.

روش کلاسیک تفکر ما بر این باور است که جهان دارای وجود عینی مستقل از ناظر است. اما فهرستی از آزمایشات نشان دهنده مخالفت با این موضوع است. ما فکر می کنیم که زندگی، فعالیت کربن و ترکیبات دیگر مولکول هاست، مدتی زندگی می کنیم و بعد از آن در زمین می پوسیم. ما مرگ را باور کرده ایم چون به ما چنین آموخته شده است. در ضمن، ما همواره در زندگی با بدن خود درگیر هستیم و می دانیم که این بدن زمانی می میرد.پایان داستان! ولی بیوسنتریسم، نظریه ای جدید در مورد هستی، به ما می گوید که مرگ احتمالا پایان ماجرا نیست. شگفت انگیز اینجاست که اگر ما زندگی و آگاهی را با هم ادغام کنیم و آنها را به چالش بگیریم، آنگاه می توانیم برخی از بزرگ ترین معماهای دانش را توضیح دهیم. برای نمونه: برایمان روشن می گردد که چرا زمان و مکان و خواص ماده، به مدیریت نیاز دارد، همچنین، روشن می شود که چرا قوانین، نیروها و ثبات جهان هستی کاملا پیچیده و برای وجود زندگی تنظیم شده است.
تا هنگامی که ما ارتباط جهان درونی و بیرونی مان را به رسمیت نشناسیم، تلاش برای درک واقعیت بی نتیجه خواهد بود. هوای بیرون را درنظر بگیرید، همانگونه که می بینید، آسمان آبی است، ولی سلول های مغز شما می توانند تغییر کنند، بطوری که آسمان سبز یا قرمز بنظر برسد. در واقع، با کمی مهندسی ژنتیک به روی سلول های مغزمان، ما می توانیم هر چیز قرمزی را صدادار کنیم و یا حتی، میل به جفتگیری با پرندگان را داشته باشیم! شما فکر می کنید که بیرون روشن است، ولی با کمی تغییر در مغز، بیرون می تواند تاریک بنظر برسد. یا فکر می کنید که گرم و مرطوب است، در حالی که یک قورباغه گرمسیری همین هوا را سرد و خشک احساس می کند. این منطق، تقریبا در همه چیز صادق است. آنچه که ما مشاهده می کنیم، می تواند بدون آگاهی ما وجود خارجی نداشته باشد.
در واقع، ما همه چیز را از طریق مغز خود احساس می کنیم. چشمان شما دروازه ورود به دنیا نیستند. هر چیزی که در حال حاضر می بینید و تجربه میکنید، حتی اندام شما، مملو از اطلاعاتی هستند که در ذهن شما در حال رویدادن است. بر اساس نظریه بیوسنتریسم؛ زمان و مکان، اشیاء سرد و سختی نیستند که ما فکر می کنیم. دستان خود را در هوا تکان دهید، گویا که همه چیز را از خود دور می کنید، چه چیزی باقی می ماند؟ هیچ چیز! همین امر برای زمان نیز صادق است. زمان و مکان فقط ابزار قراردادن و چیدن همه چیز در کنار هم هستند.
در اینجا شما را با آزمایش دو شکاف آشنا می کنیم. هنگامی که دانشمندان مشغول به تماشای گذر یک ذره از درون دوشکاف و برخورد به یک مانع بودند، آن ذره مانند یک گلوله از یک شکاف به شکاف دیگر می رفت. اما اگر آن را تماشا نمی کردند، همان ذره مانند یک موج حرکت می کرد و می توانست همزمان از دو شکاف عبور کند. حال چگونه است که یک ذره می تواند رفتاری دوگانه داشته باشد، رفتاری که بستگی به تماشا کردن یا تماشا نکردن ناظر داشته باشد. جواب ساده است؛ واقعیت یک روند است که شامل آگاهی ماست.
یا اصل معروف عدم قاطعیت هایزنبرگ را در نظر بگیرید. اگر واقعا جهان بیرونی با ذراتی که به اطراف می جهند، وجود دارد، پس ما توانایی اندازه گیری تمام ویژگی های آن را داریم. ولی در واقع قادر به اندازه گیری نیستیم. برای نمونه: شناسایی همزمان محل دقیق و اندازه حرکت یک ذره امکان پذیر نیست. پس برای یک ذره چه تفاوتی می کند که شما میخواهید آن را اندازه بگیرید؟ و چطور یک جفت از ذرات سرگردان، همزمان می توانند در دوسوی کهکشان وجود داشته باشند؟ گویا که زمان و مکان موجودیت ندارند. باز هم پاسخ ساده است؛ زمان و مکان، ابزارهایی هستند که تنها ذهن ما از آنها استفاده می کند.
در دنیای فاقد زمان و مکان، مرگ معنا ندارد. جاودانگی به معنای وجود همیشگی در زمان نیست، بلکه یک موجودیت کلی خارج از زمان است.
خطوط تفکر ما در مورد زمان نیز بنابر یک سری آزمایشات اخیر، ناسازگار است. در سال 2002 دانشمندان نشان دادند که ذرات فوتون های دوقلو از قبل می دانستند که در آینده برای جفت آنها، حتی از فاصله دور، چه اتفاقی خواهد افتاد.این دانشمندان ارتباط بین جفت های فوتون را آزمایش میکردند و اجازه می دادند که یک فوتون سفرش را به پایان برساند. این فوتون بصورت موج یا ذره و با انتخاب خود ظاهر می شد. هر بار محققان فاصله این دو جفت را بیشتر می کردند و درضمن برای جلوگیری از فروپاشی، یک دستگاه تقویت کننده در بین راه قرار دادند.در هر شکل، ذره اول می دانست که تقویت کننده وجود دارد و تمامی فواصل را بلافاصله طی می کرد، گویا که هیچگونه مکان و زمانی در بین آنها نیست، تا قبل از جفت خود به تقویت کننده برسد. مهم نبود که دانشمندان چگونه آزمایشات را انجام دهند. نتیجه همواره یکی بود. ذهن و دانش درون آن، تعیین کننده چگونگی رفتار ما است. این آزمایشات بطور مداوم ثابت کردند که اثرات و نتایج، به ذهن و دانش ناظر وابسته است.
آزمایش دیگری را در نظر بگیرید که در سال 2007 در مجله معتبر علمی علوم فرانسه منتشر شد. دانشمندان در آنجا به این نتیجه رسیدند که فوتون ها در یک دستگاه شلیک فوتون، می توانند آنچه که قبلا اتفاق افتاده است را تغییر دهند. در این آزمایش، فوتون ها پس از شلیک از یک چنگک در دستگاه رد می شدند و در آنجا، درست در هنگامی که به قسمت شکاف پرتو می رسیدند، می بایست رفتاری مانند یک ذره یا یک موج را انتخاب می کردند. دستگاه توسط یکی از آزمون گران، و بطور تصافی، قبل از رسیدن فوتون به چنگک، خاموش شد و برای همین موضوع تصمیم گرفته شد که رفتار فوتون قبل از رسیدن به چنگک بررسی شود. در این هنگام فوتون ها تجربه گذشته خود را انتخاب کردند و دقیقا آنچه که ناظران در ذهن خود داشتند را انجام دادند.
باور منتقدان بر این اساس است که این رفتار، به جهان میکروسکوپی محدود می شود. ولی از آنجاییکه دیدگاه این دو جهان (یکی مجموعه ای از قوانین فیزیک برای دنیای اشیاء کوچک و دیگری برای باقی دنیا، منجمله ما) هیچ مبنای منطقی ندارد، این موضوع در حال حاضر، در آزمایشگاههای سراسر جهان به چالش کشیده شده است. چند سال پیش، در پی انتشار مقاله ای، محققان نشان دادند که رفتار کوانتومی در حال گسترش است. دانشمندان در یک آزمایشکاه، یک جفت الکترون ارتعاشی را در یک دستگاه مدار بسته قرار دادند، بطوری که از نظر فیزیکی این دو جفت، با فاصله زیاد از یکدیگر قرار داشتند. ولی این جفت، همان رفتاری را انجام دادند که گویا بهم متصل هستند. (به قول انشتین: عمل عجیب در فاصله!) آزمایش دیگری با مولکول های بزرگ تر به نام «باکی بالز» نشان دهنده این است که؛ واقعیت کوانتومی، فراتر از جهان میکروسکوپی است. آزمایشات دیگری هم ثابت کرده است که رفتار کوانتومی در جهان مادی در مقیاس انسانی نیز در حال گسترش است.
ما بطود کلی، نظریه «چند جهانی» سریال تلویزیونی پر بیننده "سفر به ستارگان" را به عنوان یک داستان رد می کنیم. اما واقعیت های علمی، تئوری این سریال تلویزیونی را تایید می کنند. یکی از جنبه های خوب و شناخته شده در فیزیک کوانتوم این است که مشاهدات کاملا قابل پیش بینی نیستند، درعوض، طیف وسیعی از مشاهدات و هرکدام با احتمالات متفاوت وجود دارد. یکی از تعاریف اصلی «چند جهانی» این است که هر یک از این مشاهدات احتمال دارد که مربوط به جهانی متفاوت باشد. مرگ در هیچیک از این مشاهدات به حالت واقعی وجود ندارد. همه جهان ها ممکن است که همزمان وجود داشته باشند، صرفنظر از اینکه در هر کدام چه اتفاقی در شرف وقوع است.
زندگی یک ماجراجویی فراتر از حد معمول راه خطی تفکر ماست. هنگامی که ما می میریم، بازگشت به مبداء اجتناب ناپذیر است. زندگی دارای ابعاد غیر خطی است که مانند یک گل جاودانی به مبداء «چند جهانی» خود، و مثل یک شکوفه، باز می گردد.
رالف والد امرسون می گوید: "اکثر کسانی که توسط قدرت ذهن خود و تحت تاثیر احساسات، بر دیوار جامد زمان و مکان پیروز شدند، در مورد محدویت های این جهان با سبک سری سخن می گویند و همگی، نشانه ای از دیوانگی دارند."


مترجم: فرشاد سجادی
منبع:
http://www.robertlanzabiocentrism.com/is-death-an-illusion-evidence-suggests-death-isnt-the-end/

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

شهاب
+1 #1 شهاب 1396-02-25 03:01
جمله ای که در ابتدای مطلب جنابعالی آمده از اینشتین نیست ،
در صورت تمایل تحقیقات بیشتری بفرمایید.
نقل قول کردن
خانه بانک فکرافزار مقالات عقلانیت معنوی و معنویت عقلانی آیا مرگ یک توهم است؟ شواهد نشان دهنده این است که مرگ پایان کار نیست