خانه بانک فکرافزار مقالات بیولوژی مغز برخی تکبرات در علم عصب شناختی

برخی تکبرات در علم عصب شناختی


"هیچ چیزی نمی تواند نادرست تر از تلاشی مدرن برای اعمال روش ها و مفاهیم علوم طبیعی به منظور حل مشکلات اجتماعی، باشد."_ لودویگ فون میزس، کتاب دولت توانمند
دهۀ نود میلادی به عنوان "دهۀ مغز" خوانده می شود. با انفجاری که در ده سال گذشته در محبوبیت علم عصب شناختی (نورو ساینس) دیده شده، به نظر می رسد که هر هفته یک کتاب مورد علاقۀ عموم جدید منتشر می شود که وعدۀ تفسیر و حل اسرار کهن وجود انسان را در زمینۀ علوم مغز به ما می دهد و چنین وعده می دهد: «عصر علم عصب شناختی پیش روی ماست؛ ای کسانی که به علم عصب شناختی معتقدید، تنها با گذر زمان، همه مسایل انسان درک و مغلوب خواهد شد از طریق فهم مغز!»

فیلسوف بزرگ علم، کارل پوپر، علم گرایی را به عنوان کاربردی نامناسب در روش های علمی به منظور پاسخ به پرسش های فراتر از محدودۀ علم مانند، فلسفه، اخلاق و روانشناسی می شناسد. در حالی که علم برای توضیح نقطۀ جوش آب، بسیار خوب عمل می کند ولی در توضیح معنای زندگی و پاسخ به پرسش های معنوی و تفسیر اندیشه های انسانی کاملاً بی فایده است.
چرا فهم فیزیکی مغز، برای پاسخ به برخی از بزرگ ترین پرسش های بشریت کافی نیست؟ زیرا مبتنی بر یک نوع اصلاح گرایی بیولوژیکی معیوب است که انسان را به عنوان یک ماشین می بینید؛ یک کامپیوتر-مغز بیفایده که تحت رحمت نورون ها و شیمی مغز است. مفهوم فلسفی "خود" (یا "ذهن") به اشتباه مغز خوانده می شود. این برخورد نادرست تحقیرآمیز از دانش، پاسخ های علمی به پرسش های غیرعلمی می دهد، تفاوت میان افراد را نادیده می انگارد و تفسیرات رفتار انسانی را، از لحاظ آزادی و اراده، خنثی می سازد. تصویربرداری با دستگاه «اف ام آرآی» ممکن است به ما نشان دهد که برخی از مناطق مغز، در هنگامی که شخص کاری انجام می دهد یا به مسئلۀ ویژه ای فکر می کند، روشن می شود ولی هرگز نشان دهندۀ این موضوع نیست که چرا یک نفر به موضوع خاصی فکر می کند، چیزی را احساس می کند و یا چرا آن کار را انجام می دهد. اعتقاد به عکس این موضوع؛ ارتقاء احمقانۀ علمی است.
استفاده از علم عصب شناختی به ویژه برای اعمال روان درمانی دشوار است. من (نویسنده) به تازگی شخصی را دیدم که پس از مرگ شوهرش، در شصت سالگی، به افسردگی دچار شد. شوهر وی نه تنها همسرش بود بلکه زوجی وفادار، دوستی نزدیک، و تنها مردی بود که او همیشه دوستش می داشت. علم عصب شناختی نمی تواند هیچ توضیحی در مورد افسردگی او در این حالت عاطفی داشته باشد. چیزی که او در این حالت نیاز دارد، یک توضیح بیوشیمیایی برای رنج های عاطفیش نیست بلکه ارتباط انسانی، درک و همدلی است.
عاقلانه این است که روانپزشکی، از طریق روانشناسی و روان درمانی گسترش یابد و بهتر است علم مغز را به متخصصان علم عصب شناختی سپرد. در عوض به روی درک روشن از افراد به عنوان عوامل اخلاقی و بازیگران انسانی تمرکز کرد.

ترجمه: فرشاد سجادی
منبع:
https://www.psychologytoday.com/blog/mental-illness-metaphor/201707/the-hubris-neuroscience

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات بیولوژی مغز برخی تکبرات در علم عصب شناختی