خانه بانک فکرافزار مقالات بیولوژی مغز آگاهی چیست؟

آگاهی چیست؟


b_250_200_16777215_00_images_stories_article-1_consciousness.jpgاین سئوالی است که قرن ها اذهان دانشمندان و فیلسوفان را به خود مشغول کرده است. شعور و آگاهی از کجا می آید؟ به ما اثبات شده که در همۀ ما آگاهی وجود دارد اما اینکه چگونه در شیمی و جریان الکتریکی مغز ما آشکار می شود مانند رازی ناشناخته باقی مانده است. دانشمند عصب شناس دکتر «کریستوف کخ»، مدیر موسسۀ علوم مغزی آلن احتمال می دهد به پاسخ پرسش بالا دست یافته است.

 

این مقاله بررسی یک تئوری رادیکال در مورد شعور است که از دیدگاه این دانشمند عصب شناس بررسی شده است. به عقیدۀ دکتر کخ شعور انسان ناشی از یک سیستم بسیار پیچیدۀ پردازش اطلاعات است. تمامی موجودات این کرۀ خاکی از یک کرم کوچک گرفته تا انسان، همگی دارای شعور هستند و حتی شاید اینترنت هم دارای شعور و آگاهی باشد چون این راهکار و روشِ تمام هستی است. دکتر کخ می گوید: "شارژ الکتریکی یک الکترون ویژگی های خاصی را آشکار نمی کند و فقط یک شارژ الکتریکی است. بدین ترتیب استدلال من این است که ما در جهانی زندگی می کنیم که با مکان، زمان، جرم، انرژی و آگاهی ناشی از سیستم های پیچیده همراه است."
چیزی که دکتر کخ پیشنهاد می کند یک نسخۀ علمی ویرایش شده از یک نظریۀ فلسفی کهن به نام «پان سایکیسم» است و به نظر می رسد بیشتر موضوعی معنوی باشد تا علمی!
در فلسفۀ پان سایکیسم شعور یا روح (نهاد، طینت) تصویر حقیقی هر موجود در جهان است و تصویر آغازینی است که همه چیز را هدایت می کند. این دیدگاه فلسفی خود را به مثابۀ شعوری در جهان شعورها می پندارد. این فلسفه به زبان ساده می گوید هر چیزی در جهان هستی دارای شعور و روح است. «پان سایکیسم» یکی از کهن ترین دیدگاه های فلسفی است و آن را می تواند به فیلسوفانی مانند؛ تالس، افلاطون، اسپینوزا، لابینیتس و ویلیام جیمز نسبت داد. این دیدگاه همچنین در فلسفه های شرقی مانند؛ ودانتا و ماهایانای بودیسم نیز به چشم می خورد. در طی قرن نوزدهم میلادی، فلسفۀ «پان سایکیسم» به پیش فرضی برای فلسفۀ ذهن تبدیل شد ولی در نیمۀ دوم قرن بیستم با ظهور فلسفۀ مثبت گرایی منطقی «لوژیکال پوزیتیویزم» این فلسفۀ کهن رو به افول گذاشت. اما اخیرا این دیدگاه فلسفی بار دیگر با ظهور علاقۀ بیشتر انسان به درک و فهمِ آگاهی به یک تئوری اصلی تبدیل شده است. دکتر کخ که در سه دهۀ گذشته به بررسی علمی آگاهی از دیدگاه دانش عصب شناسی مشغول بوده است در حال حاضر با تلاشی بی پایان و خستگی ناپذیر برای درک و چگونگی کارکرد مغز، به عنوان پیشگام و مدیر پروژۀ «مغز» در موسسۀ علمی آلن مشغول به تحقیق است. وی در این زمینه بیش از ده ها مقالۀ علمی نوشته و در سال گذشته نیز یک سری کتاب به نام «اعترافات یک تقلیل گر رمانتیک» انتشار داده است. حال متن یک مصاحبه با دکتر کریستوف کخ را می خوانید.

پرسش: چه شد که به پان سایکیسم معتقد شدید؟

پاسخ: من در یک خانوادۀ کاتولیک که یک سگ هم داشتیم به دنیا آمدم. چیزی که من را به عنوان یک کودک به فکر وامی داشت این بود که چرا ما انسان ها روح داریم و به می توانیم به بهشت برویم ولی سگ ها روح ندارند؟
در آن هنگام احساس کردم که انسان و حیوان هر دو دارای روح یا هر دو فاقد آن هستند. سپس به مکتب بوداییسم و ماهیت جهانی ذهن خودآگاه آشنا شدم. این ایده ایست که در فلسفه هم آن را می یابید و مورد حمایت افلاطون، اسپینوزا و شوپنهاور نیز هست. فکر می کنم که رضایت بخش ترین تعریفی که می توان از جهان هستی ارائه داد، به وسیلۀ همین فلسفه است: به سه دلیل؛ زیست شناسی، متافیزیکی و محاسباتی

 

پرسش: منظورتان چیست؟

پاسخ: آگاهی و شعور من یک واقعیت غیرقابل انکار است. حقایق جهان را به طور غیرمستقیم و به تنهایی می توان از دریچۀ دانش فیزیک درک کرد ولی چیزی که من به آن اطمینان دارم این است که آگاهم و ممکن است که گاهی هم در مورد حالات و سطح شعور و آگاهیم گیج باشم ولی هرگز دربارۀ وجود این شعور شک ندارم. حال به دانش زیست شناسی بنگرید؛ نه تنها انسان بلکه تمامی موجودات دارای فیزیولوژی پیچیده ای هستند. تنها چیزی که مهم است،اندازۀ مغز است و هیچ استثناء دیگری در مورد انسان وجود ندارد. تنها متخصصین می توانند با استفاده از میکروسکوپ بگویند که یک تکۀ کوچک از مغز متعلق به انسان، میمون و یا موش است. تمامی موجودات دارای رفتارهایی پیچیده هستند. برای نمونه؛ زنبور عسل توانایی تشخیص چهرۀ فردی را دارد. آنها می توانند با کمک نشانه های ذخیره شده در حافظۀ کوتاه مدت و با برقراری ارتباط یا یکدیگر به کیفیت و مکان منابع غذایی از طریق رقص های جنبشی و حرکت های مارپیچ پی ببرند. اگر شما بو یا عطر ناشناسی به کندوی آنها وارد کنید آنها می توانند از راه هایی که در گذشته استفاده می کردند دوباره به کندو وارد شوند. داشتن این توانایی ها ثابت می کند که آنها دارای حافظۀ معاشرتی و اجتماعی هستند. حال ساده ترین توضیح برای این موضوع چه می تواند باشد؟ آگاهی و شعور باید از جایی به تمامی موجودات عالم اهدا شده باشد و داشتن این توانمندی های قریب الوقوع از اندام سازمان یافته ای مانند مغز است.

 

پرسش: این امر بسیار گیج کننده است، آگاهی چگونه بوجود می آید؟ چطور می توان مقدار و کمّیت آن را تعیین کرد؟

پاسخ: نظریۀ «اطلاعات جمع آوری شده»1 که توسط «گیولیو تونونی» از دانشگاه ویسکانسین مطرح شده می گوید که هر مغز یا هر سیستم پیچیده ای، دارای تعدادی اطلاعات جمع آوری شده است که نشان دهندۀ چگونگی هماهنگی سیستم می باشد. این سیستم هر چه از اطلاعات بیشتر و هماهنگی بالاتری برخوردار باشد آگاهی بیشتری نیز خواهد داشت و از این طریق می توان آگاهی را اندازه گیری کرد. گرچه هر گونه اطلاعات، احساس ویژۀ خود را دارد اما این بدان معنی نیست که هر سیستم فیزیکی دارای شعور است. یک سیاه چاله، یک پشته شن و یا یک دستۀ جداشده از سلول های عصبی در یک ظرف، این ها هیچ کدام دارای اطلاعات جمع اوری شدۀ هماهنگی نیستند و در نتیجه فاقد شعورند. اما سیستم های پیچیده تر دارای شعور و آگاهی هستند و مقدار آگاهی و شعور آنها بستگی به پیوند و چگونگی هماهنگی و ارتباط اطلاعات جمع آوری شدۀ آنان دارد.

 

پرسش: مثلا می دانیم که اکوسیستم به هم پیوسته نیست، در این شرایط آیا می توان جنگل را آگاه دانست؟

پاسخ: در مورد مغز هم باید گفت که با وجود اینکه کلِ سیستم مغز کاملاً آگاه است ولی تک تک سلول های عصبی آن، هریک به تنهایی از آگاهی کامل برخوردار نیستند. آگاهی هر اکوسیستمی بستگی به مقدار قطعات مجزا و سرشار از آگاهی آن دارد مانند درختان جنگل که در چگونگی تعامل میان خود از طریق پیوند و ارتباط میانشان،اطلاعات کلی را جمع آوری و هماهنگ می کنند. «جان سیرلر» فیلسوف، در بررسی خود به روی آگاهی می پرسد که چرا آمریکا آگاه نیست و باوجود سیصدمیلیون آمریکایی که در روش های پیچیده با یکدیگر تعامل دارند پس چرا آگاهی به همۀ آمریکا گسترش نیافته است؟ پاسخ این است: زیرا نظریۀ اطلاعات جمع آوری شده یک سیستم هماهنگ در آگاهی آن است که بستگی بسیار به محل و مکان دارد. به عنوان مثال من و شما هم اکنون در حال تعامل هستیم ولی سلول های مغز ما با یکدیگر تداخل ندارند. با اینکه من و شما هر دو افرادی آگاه و با شعور هستیم ولی آگاهی ما در اینجا یک آگاهی هماهنگ و یک شکل نیست. این همان چیزی است که در اکوسیستم نیز رخ می دهد. سطح آگاهی شاملِ مقدار و هماهنگی اطلاعات جمع آوری شده در یک فرد با درجه و میزان تعامل میان اجزای تشکیل دهندۀ یک سیستم است.

 

پرسش: بنابراین آیا می توان گفت که چون اینترنت یکپارچه و هماهنگ است، دارای شعور هم است؟

پاسخ: پاسخ به این پرسش اکنون ساده نیست. می توان این گونه در نظر گرفت که اینترنت شامل ده میلیارد کامپیوتر باشد که در سی پی یو هر کامپیوتر چندین میلیارد ترانزیستور موجود است. بنابراین اینترنت دارای ده به توان نوزده ترانزیستور است که ده هزار بار بیشتر از حدود هزار تریلیون سیناپس موجود در مغز انسان است. با توجه به این توضیح پرسش اصلی این است که آیا اینترنت از مغز انسان پیچیده تر است؟ پاسخ این پرسش به درجۀ هماهنگی اطلاعات جمع آوری شده در اینترنت بستگی دارد ولی مغز ما همواره و به طور پیوسته در حال کار است در حالی که کامپیوترها به طور دائم کار نمی کنند ولی به سرعت در حال تغییر هستند. طبق نظریۀ پان سایکیسم این احساسی است که اینترنت در مغز ما بوجود آورده و اگر اینترنت به این شدت وجود نداشت احساسی هم وجود نداشت. این موضوع در واقع هیچ تفاوتی با احساس من در هنگامی که در یک خواب عمیق و بدون رویا هستم، ندارد.

 

پرسش: آگاهی انسان با آگاهی حیوانات چه وجه تشابه هایی دارد؟ آیا این دو دارای ویژگی های مشابه ای هستند؟

پاسخ: این بستگی به دامنۀ حسی درک و ارتباط بین انسان و حیوان دارد. برای نمونه قیاس در مورد موش و انسان ساده است و می توان گفت که قشر کورتکس مغز حیوان شبیه به قشر کورتکس مغز ماست ولی قشر جلویی یا پروفونتال کورتکس موش تکامل نیافته است. با توجه به این تفاوت، احتمالا انسان و موش وجه تشابهی برای خودآگاهی یکسان یا درک رموز و ابهامات را ندارند ولی ما و موش ها یکسان می بینیم و می شنویم. در هر صورت شما باید به زمینۀ مکانیزم های عصبی که موجب رشد دستگاه های حسی شده وبه چگونگی و مکانیزم کارکرد آنها توجه کنید. اما به طورکلی می توان گفت که هیچ پاسخ جامعی برای این پرسش وجود ندارد. پرسش: آیا عدم خودآگاهی به معنای این است که حیوان هیچ گونه احساسی از خود ندارد؟ پاسخ: بسیاری از پستانداران از آزمایش شناخت خود موفق بیرون نمی آیند برای مثال سگ. فکر می کنم که سگ از طریق حس بویای نوعی از خودشناسی را داراست. توجه کنید که سگ ها همواره مدفوع یکدیگر را بو می کنند ولی به ندرت این کار را با مدفوع خود می کنند. بنابراین احتمال دارد که خود را با بوی خودشان حس می کنند و این امر را می توان یک نوع خودآگاهی بدوی نامید. فکر نمی کنم یک سگ توانایی بررسی بازتاب های خود را داشته باشد. سطح شعور سگ خیلی پیچیده نیست ولی با همان سطح شعورمی توانند به خوبی ببینند، بو کنند وبشنوند و در نتیجه خوشحال و هیجان زده می شوند، درست مثل ما انسان ها. در خلقت، سهم خودآگاهی برای انسان بسیار بیشتر از حیوانات دیگر است. البته در میان حیوانات میمون ها از حد بیشتری از آگاهی بهره مند هستند. اما چون قشر جلویی مغز انسان یا پروفونتال کورتکس توسعۀ بسیار زیادی یافته است و در نتیجه توانایی اندیشیدن را دارد.

پرسش: چگونه یک مخلوق بدون خودآگاهی می تواند خوشحال باشد؟

پاسخ: هنگامی که من از یک کوه بالا می روم، صدای درونی من کاملاً ساکت است و اما هم زمان هوشیاری زیادی نیز از دنیای پیرامونم دارم. در آن هنگام به مشاجرۀ خانوادگی ام فکر نمی کنم و نگران بدهی مالیاتی نیستم. در واقع در درون خود چیزی برای از دست دادن ندارم. مشابه این حالت را در هنگام دوچرخه سواری با سرعت زیاد هم دارید و در آن حالت به وضعیت احساسی خود فکر نمی کنید و در نتیجه خوشحالید. پرسش: شنیده ام که شما در صورت امکان حشرات را نمی کشید. چرا؟ پاسخ: درست شنیده اید. آنها نیز همسفران راه ما هستند. انسان و باقی مخلوقات به وسیلۀ ذات یگانۀ جاودانی محافظت می شوند.

 

پرسش:با توجه به این نظریه در مورد آزمایش به روی حیوانات و آگاهی آنها چه نظری دارید؟

پاسخ: در این مورد می توان به دونکتۀ مهم توجه کرد. اول این که روزانه تعداد خیلی بیشتری از حیوانات در رستوران های فست فود تناول می شود تا در زمینۀ پژوهش های علمی که این تعداد به مراتب کمتر است. انسان برای تحقیقات اساسی به روی مغز، نیاز به درک بیشتر مکانیزم آن دارد. پدر من در اثر بیماری پارکینسون دارفانی را وداع گفت. یکی از دخترانم در اثر مرگ ناگهانی سندرم درگذشت پس برای جلوگیری از این بیماری های مغزی، ما نیاز به فهم و کشف هر چه بیشتر کارکرد مغز داریم و این تنها توجیه واقعی برای پژوهش های علمی به روی حیوانات می تواند باشد. در بلند مدت از این راه همۀ مخلوقات درد و رنج کمتری خواهند کشید. ولی باید ببینیم که در کوتاه مدت چه کارهایی می توان انجام داد که به کاهش درد و ناراحتی حیوانات منجر شود و بهتر است توجه داشته باشیم که این مخلوقات که مورد آزمایش قرار میگیرند، دارای آگاهی و شعور هستند.

 

پرسش: به نظریه پان سایکیسم بر می گردیم، آیا نسخۀ برداشتی شما از پان سایکیسم بیشترعلمی است تا متافیزیکی؟ چگونه می توان به آن پی برد؟

پاسخ: برداشت من از پان سایکیسم این است که در اصل آن و درتمامی راه های موجود، علمی است. برای مثال در نظر بگیرید که شما می توانید دو سیستم بنا کنید که هریک از این دو سیستم دارای ورودی و خروجی مشابه ای هستند و فقط یکی از این سیستم ها به دلیل ساختارش از اطلاعات هماهنگ شده برخوردار است با این وصف یک سیستم آگاه ولی آن یکی آگاه نیست.اما توجوه داشته باشید که رفتارهای ورودی و خروجی نیست که سیستم را آگاه می سازد بلکه پیوندهای داخل سیستم باعث آگاهی آن می گردد. بنابراین و بر اساسِ این تئوری شما می توانید یک سیستم هوشمندِ ساده و یا یک سیستم غیر هوشمندِ پیچیده در مغزتان داشته باشید. مخچۀ مغز به افزایش آگاهی ارتباطی ندارد زیرا پیوندهای آن ساده است. از لحاظ تئوری هم شما می توانید آن را محاسبه کنید و ببینید که تا چه حد این موضوع صحت دارد، اگر چه همین حالا نمی توان این کار را انجام داد. میلیون ها جزییات در مغز ما وجود دارد که ما هنوز چیزی از آنها نمی دانیم. تصویربرداری های مغز انسان هم بیش از حد خام است و اطلاعات کمی در اختیار ما قرار می دهد. به نظر من به عنوان یک دانشمند، اکنون مهم ترین پرسش این است که چگونه می توانم این تئوری را در امروز مردود شمارم؟ به طور حتم این کار مشکلی است. گروه «تونونی» (ابداع کنندۀ نظریۀ اطلاعات جمع آوری شده) یک دستگاه برای آشفته کردن مغز و در نتیجه ارزیابی بیمارانی که از ناراحتی های شدید مغزی رنج می برند، ساخته اند. اشخاص زیادی وجود دارند که ناخودآگاه احساس درد و رنج می کنند اما قادر نیستند این مشکل را با عزیزان خود آن را در میان بگذارند. این امکان وجود دارد که برخی نظریه های دیگر در ارتباط با سنجش آگاهی و شعور بتواند به این واقعیات کمک کند.

 

پرسش: هنوز هم نمی توانم این موضوع که آگاهی ناشی ازاطلاعات هماهنگ شده است را بپذیرم . با جود اینکه عدم باور و پذیرش من به این موضوع شکلی خودسرانه دارد آیا شما می توانید مرا متقاعد سازید؟

پاسخ: اگر شما به توضیحات من در مورد هر چیزی بدبینانه و با ناباوری فکر کنید تا کجا می توانید پیش بروید؟ ما در مورد اثبات آنچه می گوییم از نظر علمی با علم فیزیک مواجه هستیم. یک نگاه به مکانیک کوانتوم باندازید که بهترین نظریه برای توصیف جهان هستی در یک مقیاس میکروسکوپی برای ماست. مکانیک کوانتوم به ما اجازه می دهد که در ام آر آی و دیگر دستگاه ها و ابزارهای مفید را برای پیشرفت علم طراحی کنیم. ولی چرا باید مکانیک کوانتوم را در کنار پیشرفت های خود نگه داریم؟ به نظر خودسرانه می رسد! آیا می توانیم جهان هستی را بدون آن در نظر بگیریم، جهانی که ثابت پلانک2 یک ارزش متفاوت دارد؟ در نهایت، همیشه نقطه ای وجود دارد که نمی توان از آن به عقب برگشت. ما در جهانی زندگی می کنیم که به دلایلی آن را نمی فهمیم اما فیزیک کوانتوم به سادگی برای اثبات این مسئله یک توضیح محکم است. ما در جهانی زندگی می کنیم که قطعاتِ سازمان داده شدۀ ماده( مثل قطعات یک پازل) به افزایش آگاهی منجر می شود و همراه با آن ما در نهایت می توانیم به استخراج تمام چیزهای جالب دست یابیم. ما با این روش می توانیم به این پاسخ ها برسیم که چه هنگامی در جنین یا نوزاد علائم شعور و آگاهی ظهور می کند و حتی می تواند برای سنجش چیزهای دیگری مانند سطح آگاهی بیمار مجروح مغزی، بیماران روانی مانند بیماران اسکیزوفرنی و یا آگاهی حیوانات و بسیاری از ابهامات دیگر نیز توضیح خوبی باشد. اگر من بتوانم جهان هستی و اتفاقاتی که در پیرامون من رخ می دهد را پیش بینی و با عقاید و میل خودم دستکاری کنم آنگاه این به معنای توضیح خواهد بود. این همان چیزی است که در مورد آگاهی و شعور می توان گفت. این که ما چرا باید در چنین جهانی زندگی کنیم پرسش خوبی است ولی پاسخ آن را در حال حاضر نمی توانم بدهم.

 

ترجمه، تلخیص و گردآوری: فرشاد سجادی
منبع:

http://www.wired.co.uk/news/archive/2013-11/15/christof-koch-panpsychism-consciousness

 

پی نوشت: 


1: Integrated Information Theory

2: ثابت پلانک، یک ثابت طبیعی در فیزیک است که بیان کننده اندازه کوچکترین واحد انتقال انرژی و از مفاهیم اساسی در مکانیک کوانتومی است. ثابت به اسم ماکس پلانک فیزیکدان آلمانی نامیده شده است که در سال ۱۹۰۰ آن را کشف کرد.

 

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات بیولوژی مغز آگاهی چیست؟