خانه بانک فکرافزار مقالات تفکر خلاق خلاقیت

خلاقیت


b_250_200_16777215_00_images_stories_article-1_creativity.jpgتوضیح چگونگی «خلاقیت»، به وسیله واژه ها، بسیار آسان است ولی مشکل اینجاست که چگونه می توان، در عمل و زندگی روزمره، خلاق بود. این امر برای اشخاصی که سال ها مطالعه و بررسی در کارهایی دارند که به وسیله دیگر خلاقان انجام می شود و تمرین در زندگی روزمره خود و درنتیجه، دید وسیع در زمینه خلاقیت دارند، بسیار ساده است.

دورنمای مرحله بندی و نتیجه گیری از مطالعات جدی در مورد خلاقیت بر اساس شایعات، همزمان، لذت بخش ولی بی فایده و نوعی اتلاف وقت است. تعریف خلاقیت به وسیله واژه ها بی نتیجه است، زیرا خلاقیت قابل توضیح و تعریف نیست. درست مثل این است که بخواهید موسیقی موتزارت یا نقاشی ون گوگ را تعریف کنید. به معنای واقعی کلمه، توجیه ناپذیر و سردرنیاوردنی است! فروید، که تقریبا همه چیز را تجزیه و تحلیل کرده، این مسئله را که «دانش روانشناسی می تواند هر نوع نور و بارقه ای از رمز و راز خلاقیت را آشکار کند» را مردود شمرده است.
بنابر باور «بریان بیتس»، رئیس بخش روانشناسی دانشگاه ساسکس انگلستان، بهترین تحقیقات در زمینه خلاقیت در دهه های شصت و هفتاد میلادی و پس از آن همراه با افت چشمگیر کیفیت اتفاق افتاده است. به نظر می رسد پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که علم به آنچه در زمینه خلاقیت می خواسته، رسیده است. در واقع، تنها چیزی که تحقیقات می گوید این است که چگونه خلاقیت در دوران کودکی می توانست شما را تغییر دهد و این امر می تواند کمک محدودی به شما برای ادامه زندگیتان باشد. با این حال چیز منفی دیگری هم می توان گفت و این گفته برای این «منفی» است که بیان آنچه خلاقیت نیست، ساده است.کمی شبیه مجسمه سازی است که وقتی از او پرسیدند چگونه یک فیل بسیار زیبا ساخته است، توضیح داد که در ابتدا یک تکه از سنگ مرمر را برداشت و سپس به وسیله ضربه؛ تمامی زوایای اضافی آن را که شباهتی به فیل نداشت، زدود.
این هم بخش منفی! خلاقیت، نبوغ نیست بلکه «نوعی کارکرد» است. بدین معنی که خلاقیت یک توانایی است که انسان هم دارد و هم ندارد! برای نمونه؛ خلاقیت به هیچوجه به بهره هوشی یا آی کیو بستگی ندارد.
در دهه هفتاد میلادی یک روانشناس برجسته به نام «دونالد مک کینون» دردانشگاه برکلی پژوهش هایی در زمینه خلاقیت انجام داد که به نظر می رسد تحت تایید علمی ترین روش های مشاهدات و شهودی در سال های اخیر باشد.آقای مک کینون در تحقیقات خود نشان داد که برخی از دانشمندان، معماران، مهندسان و نویسندگان، یا همان کسانی که به وسیله هم رتبگان خود به «خلاق ترین ها» نام گرفته بودند، به هیچوجه از بهره هوشی بالاتری نسبت به دیگرهمکاران خود که خلاقیت کمتری داشتند، برخوردار نبودند. پس تفاوت ایشان در چیست؟آقای مک کینون ثابت کرد؛ خلاق ترین ها امکاناتی برای یافتن خود در یک خلق و خوی ویژه، یا همان «نوعی کارکرد»، را دارند که اجازه عملکرد طبیعی خلاقیت را به آنها می دهد. در واقع آقای مک کینون، این خلق و خوی ویژه را به عنوان یک توانایی برای بازی کردن تعریف کرد. او خلاق ترین ها را، در هنگامی که دارای این رفتار ویژه هستند، به کودکانی که قادر به بازی با ایده ها و کشف آنها (نه برای یک هدف خاص، بلکه تنها برای لذت بردن از بازی) می باشند توصیف کرد.انسان در حال انجام وظایف، اغلب، به دو حالت باز یا بسته عمل می کند و تنها می توان به این نکته اشاره کرد؛ خلاقیت، در حالت بسته امکان پذیر نیست.

حالت بسته
ما در بیشتر مواقع، در حالت بسته مشغول انجام وظایف و کارهای خود هستیم. در درون ما یک نوع حس وجود دارد که اگر قصد انجام تمامی وظایفمان را داشته باشیم، فکر می کنیم باید کارهای زیادی برای به انجام رساندن آنها بکنیم. این حس یک حالت فعال، و یا شاید کمی هم اضطراب آور است. با این حال، اضطراب می تواند هیجان انگیز و لذتبخش باشد، همچنین در این حالت شاید کمی هم (با خودمان) بدخلق باشیم. در این حالت مقداری تنش وجود دارد ولی ما بسیار هدفمند، همراه با مقدار زیادی فشار و استرس و حتی کمی جنون هستیم. همانطور که گفته شد؛ در این حالت خلاقیت وجود ندارد.

حالت باز
در مقابل، حالت باز آرامبخش، گسترده و کمتر هدفمند است که در این حالت شاید ژرف اندیش تر و با تمایل بیشتری به طنز و بازی و سرگرمی باشد. در این حالت، کنجکاوی تنها بخاطر خودش به کار می افتد چراکه ما تحت فشار برای به سرعت انجام دادن یک کار خاص نیستیم. ما می توانیم بازی کنیم و این همان حالتی است که به خلاقیت طبیعی ما اجازه آشکار شدن می دهد.

نمونه حالت باز در مقابل حالت بسته؛ الکساندر فلمینگ
تفکر الکساندر فلمینگ در هنگامی که منجر به کشف پنی سیلین شد، می باید در حالت باز بوده باشد. در روز قبل از کشف پنی سیلین، او ظرف های آلوده را برای رشد باکتریها را رها کرده بود. در روز پرسش و کشف؛ او با یک نگاه سریع به ظروف، متوجه یکی از آنها که باکتری ها در آن رشد نکرده بودند شد. اگر او در حالت بسته می بود؛ می باید متمرکز به روی هدف خود، یا همان ظروف آلوده ای که باکتری ها در آنها به رشد ادامه داده بودند می شد و نه آن یک عدد ظرف خاص که هیچگونه رشدی در آن صورت نپذیرفته بود. اگر فلمینگ در حالت بسته بود، آن یک عدد ظرف را می باید به دور می انداخت.
خدا را شکر! او در حالت باز بود. پس؛ کنجکاوی وی، او را به سوی ظرف خاصی که در آن هیچگونه رشدی انجام نگرفته بود کشاند. در نتیجۀ آن کنجکاوی، همان گونه که دنیا می داند، او را به کشف پنی سیلین نائل کرد. در آن هنگام؛ حالت بسته و عدم توجه به ظرف تمیز، بی ربط بود. در حالت باز؛ توجه به آن ظرف، کلید حل معما شد.

نمونه حالت بسته در مقابل حالت باز؛ آلفرد هیچکاک
یکی از همکاران نویسنده آلفرد هیچکاک، وی را در انجام وظایف به روی فیلم نامه ها این گونه توصیف کرده است: «هنگامی که به مشکلی برخورد می کردیم و بحث ما به داغی و تنش می کشید، هیچکاک ناگهان بحث را متوقف و شروع به داستانسرایی دربارۀ موضوعی که هیچگونه ربطی به کارمان نداشت، می کرد. در ابتدا خشمگین می شدم ولی پس از مدتی فهمیدم که او این کار را به طور عمد انجام می دهد. او به کار کردن در شرایط فشار و استرس اعتماد نداشت. وی می گفت: «ما به خودمان فشار می آوریم و بسیار سخت کار می کنیم. سخت نگیرید. همه چیز درست می شود.» و البته همه چیز هم در پایان به خوبی درست می شد.»

ما به هر دو حالت نیازمندیم
ما در هنگام تفکر درباره مشکلات، نیازمند حالت بازهستیم ولی زمانی که به راه حل رسیدیم، می باید به حالت بسته تغییر حالت دهیم و به پیاده سازی راه حل اقدام کنیم. هنگامی که تصمیم به انجام کاری می گیریم، تنها در صورتی موثر است که قاطعانه و بدون ایجاد شک و تردید در مورد صحت آن، اقدام و تلاش کنیم.برای نمونه؛ اگر تصمیم به پریدن از روی یک جوی عمیق می گیرید، لحظه قبل از پرش زمان مناسبی برای بررسی راه های جایگزین نخواهد بود. یا هنگام حمله به سنگری که یک اسلحه خودکار در آن مشغول تیراندازی است، زمان مناسبی برای مرور راه های طنزآمیز نیست. طنز یک پیوست طبیعی در حالت باز اما در حالت بسته، غیرضروری است.هنگامی که تصمیمی اتخاذ کردیم، باید تمرکز خود را به روی اجرای آن محدود کنیم و پس از انجام آن تصمیم، دوباره به روی حالت باز تغییر حالت دهیم تا با بررسی بازخوردهای احتمالی از اقداماتمان، آماده درک موفقیت یا شکست و در نتیجه توقف یا ادامه راه برای مراحل بعدی برنامه هایمان داشته باشیم. به گفته ای دیگر؛ برای بدست آوردن کارآمدترین شرایط لازم، ما باید همواره توانایی تغییر این دو حالت را داشته باشیم.
ما اغلب در یک حالت گرفتار می شویم
یک مشکل اساسی وجود دارد. ما اغلب در حالت بسته گرفتار هستیم. ما در شرایط تحت فشار، که برای همگی ما بسیار آشناست، تمایل به حفظ موقعیت موجود داریم. این درست هنگامی است که نیاز به برداشتن گامی به عقب، ژرف اندیشی بیشتر و مشاهده ای گسترده تر داریم.به عنوان مثال؛ ایراد اساسی درباره سیاستمداران این است که آنها چنان به آدرنالینی که از واکنش به وقایع اطرافشان ایجاد می شود، معتاد هستند که تقریبا تمامی تمایل یا توانایی خود را برای حل مسائل در حالت باز را از دست داده اند.پس دوباره تکرار می کنیم که خلاقیت در حالت بسته امکان پذیر نیست.
 

ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:https://github.com/tjluoma/John-Cleese-on-Creativity/blob/master/Transcript.markdown

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات تفکر خلاق خلاقیت