خانه بانک فکرافزار مقالات تفکر انتقادی وجوه تفکر انتقادی

وجوه تفکر انتقادی


b_250_200_16777215_00_images_stories_articles_critical_thinkers.jpg

انجمن تفکر انتقادی آمریکا، وجوه گوناگونی که در مورد مفهوم تفکر انتقادی توسط اندیشمندان مختلف در سراسر دنیا ارائه شده است را در قالب 35 وجهه به شرح زیر تقسیم بندی کرده است. آشنایی با این وجوه می تواند در فهم ویژگی های متفکر انتقادی، نقش به سزائی را ایفا نماید

 1- مستقل بیاندیشید

تفکر انتقادی، تفکری مستقل است؛ اندیشیدن برای خویش. بسیاری از اعتقادات ما از دوران کودکی حاصل شده است، زمانی که تمایل بسیاری داشتیم اعتقاداتمان را بر اساس دلایل غیر عقلانی شکل دهیم؛ زیرا ما می خواستیم که عقیده داشته باشیم، زیرا ما برای معتقد بودن تشویق می شدیم یا پاداش می گرفتیم. تفکر انتقادی از مهارت و بینش های نقد کردن برای کنار گذاشتن یا پس زدن عقایدی است که غیر عقلانی هستند.

برای شکل دادن اعتقادات جدید، تفکر انتقادی به صورت منفعلانه افکار دیگران را نمی پذیرد بلکه سعی دارد خودش دست به کشف بزند، عقاید نادرست را پس بزند و عقاید صحیح را مد نظر قراردهد. متفکران نه تنها بدون ذهن ورزی آنچه را که با آن روبرو می شوند را نمی پذیرند، بلکه تحت تاثیر زبان و شعارهای دیگران هم قرار نمی گیرند.
آنها خود را محدود به انجام امور به شیوه های موجود نمی کنند. آنها هم اهداف را ارزیابی می کنند و هم راه تحقق آن را. آنها اعتقاداتی را که نفهمیده اند را به عنوان درست یا غلط نمی پذیرند و به سادگی گرفتار عملیات روانی نمی شوند.

متفکران مستقل تلاش می کنند تا تمام دانش و بینش شناخته شده را در تفکر و رفتارشان دخیل کنند. آنها تلاش می کنند تا برای خودشان مشخص کنند چه زمانی اطلاعات متناسب است، چه زمان یک مفهوم را به کار گیرند، چه زمان یک مهارت را مورد استفاده قرار دهند. آنها بر خودشان نظارت می کنند: مچ خودشان را می گیرند و نیازی ندارند که به آنها تمام قدم های انجام یک کار گفته شود.


2- بینش خود را بر موضوع خودگرایی یا گروه گرایی گسترش دهید
خودگرایی یعنی اینکه تمایز قایل نشدن بین آنچه که می بینیم و می اندیشیم با واقعیت. تحت تاثیر خودگرایی، ما تصور می کنیم آنچه که می بینیم با آنچه که هست دقیقاً یکی است. خودگرایی باعث می شود که علاقه ای برای در نظر گرفتن دیگر جنبه ها نداشته باشیم و همچنین نپذیریم ایده ها و واقعیت هایی که جلوی ما را در رسیدن به آنچه می خواهیم می گیرند.
در شکل های افراطی ، خودگرایی منجر به این موارد می شود:
- شکل گرفتن این شخصیت در فرد که در مورد هرآنچه که می گوید باید مورد تایید واقع شود
- نداشتن اشتیاق به ثبات و شفافیت
- نگرش یا همه یا هیچ (یا اینکه من 100% درست هستم و تو 100% اشتباه هستی)
- نداشتن خودآگاهی بر فرایند تفکری خویش
خودگرایی نقطه مقابل تفکر انتقادی است که در بین بزرگان و کودکان متداول است.

به اندازه ای که افراد اجتماعی می شوند، خودگرایی آنها به گروه گرایی تغییر می یابد. در این حالت آنها نسبت به گروه خودشان تمایل پیدا می کنند و از حالت "من درست می گویم" به حالت "ما درست می گوییم" تغییر شکل می دهند. به بیانی دیگر، انسان متوجه می شود که بهترین راه برای خرسند شدن خودگرایی اش، گروه گرایی است.

"تفکر گروهی" وقتی است که افراد خودخواهانه خودشان را عضو یک گروه بدانند. این را در کودکان و بزرگان می توان مشاهده کرد. پدر من از پدر تو بهتر است. مدرسه من (دین، کشور، نژاد و ...) از مال تو بهتر است. متفکران غیرانتقادی وقتی که دیگر اعضا گروه اشتباه می کنند اغلب نمی توانند درست تشخیص دهند.

خودگرایی و گروه گرایی یک بیماری است که راه علاجش خودآگاهی است. ما نیاز داریم که از تمایلات خویش آگاه شویم تا بین دیدگاه خودمان و حقیقت تمایز قایل شویم. مردم وقتی کس دیگری خودگرا باشند متوجه می شوند. بیشتر ما گروه گرایی اعضا گروه های رقیب را متوجه می شویم. اما وقتی که ما خودگرایانه یا گروه گرایانه تفکر می کنیم به نظرمان می رسد که حق با ماست (حداقل در آن مقطع).

عقیده ما در مورد حقانیت مان راحت تر از تغییر آن است زیرا ما خطاهای تفکرمان را متوجه نمی شویم. ما به صورت اتوماتیک خودگرایی مان را از خودمان مخفی می کنیم. ما نمی توانیم متوجه شویم چه زمان رفتار ما در تضاد با تصویری است که از خودمان داریم. ما دلایلمان را بر فرضیاتی استوار کرده ایم که از وجود آن بی اطلاعیم. ما انکار می کنیم یا راحتتر اینکه فراموش می کنیم واقعیت هایی که نتایج مورد انتظار ما را پوشش نمی دهند. ما معمولاً آنچه دیگران می گویند را نمی فهمیم یا تحریف می کنیم.

پس راه حل این است که :
- عقاید و رفتارهای خودمان را انعکاس دهیم، اعتقادات مان را شفاف کنیم، آنها را نقد کنیم و اگر اشتباه بودند آنها را کنار بگذاریم
- مفاهیم را به همان صورت که برای خود به کار می گیریم برای دیگران هم به کار گیریم
- تمام واقعیت های مرتبط را در نظر بگیریم و نتیجه گیری مان را بر اساس مدارک ارائه دهیم
- با دقت به دیگران گوش دهیم و ذهنمان را نسبت به دیگران باز بگذاریم

ما می توانیم تمایل به خودگرایی مان را وقتی کنار بگذاریم که ببینیم آنها چه هستند : غیر عقلانی و نادرست. افزایش خودآگاهی از حالت خودگرا و گروه گرا، قسمت مهمی از یادگیری تفکر انتقادی است. این افزایش در ابتدا اندک خواهد بود اما رشد قابل توجهی را در طول زمان خواهد داشت

3- تمرین درک دیگران
برای انتقادی اندیشیدن ما باید بتوانیم نقاط قوت و ضعف دیدگاه های متقابل را در نظر بگیریم. از این رو باید خود را جای افراد گوناگون بگذاریم تا آنها فهم کرده و از خودگرایی بگذریم و از میان درک آنی و یا اعتقادات و اندیشه های راسخ خود به درک حقیقت نایل شویم.
این منش بر این اساس است که از طریق دلایل، فرضیات و ایده های دیگران (نه خودمان) نقطه نظرات و دلایلمان را بهبود دهیم. هم چنین این روش ایجاب می کند که نسبت به یادآوری خطاهای مان در گذشته مشتاق بوده و همچنین متصور شویم که در موقعیت مشابه ممکن است مجدداً فریب بخوریم. تفکر انتقادی از قضاوت ایده های نا آشنایی که هنوز به خوبی درک نشده اند پرهیز می دارد.
جهان متشکل از جوامع و مردمان با دیدگاه ها و تفکرات گوناگون است. برای رسیدن به عقلانیت، نیاز داریم که در چارچوب فکری دیگر مردمان و جوامع بیاندیشیم.
ما نمی توانیم دنیا را بفهمیم اگر فقط از یک منظر به آن نگاه کنیم، به عنوان یک آمریکایی، آفریقایی یا یک ایرانی. علاوه بر این متفکران انتقادی می دانند که رفتار آنها بر دیگران اثر دارد بنابراین رفتار این افراد متاثر شده را نیز در نظر دارند.

4- افکار متاثر از احساسات و احساسات متاثر از افکار خود را کشف کنید
اگر چه متداول است که احساس و افکار از یکدیگر جدا و مستقل و مقابل یکدیگر هستند اما واقعیت این است که تمام احساسات بر اساس سطحی از افکار است و تمام افکار هم بر اساس سطحی از احساسات بوجود می آید. برای تفکر کردن بر اساس فهم و بینش خود، ما باید متوجه ارتباط نزدیک بین افکار و احساسات و دلیل و عاطفه باشیم.
متفکران انتقادی می دانند که احساس آنها واکنش آنهاست (البته نه اینکه تنها احتمال باشد) به یک موقعیت. آنها می دانند که احساسات آنها می تواند متفاوت باشد اگر آنها درک و یا تفسیر دیگری از موقعیت داشته باشند.
آنها احساس و افکارشان را دو چیز جدای از هم تلقی نمی کنند بلکه آنها دو بعد از واکنش هایشان هستند. متفکران غیر انتقادی ارتباط کم ویا عدم ارتباط بین افکار و احساسشان قایل هستند بنابراین نسبت به افکار، احساس و اعمالشان مسئولیتی را متصور نیستند. احساس آنها برای خودشان هم چندان واضح نیست.
هنگامی که احساس غم یا افسردگی می کنیم، معمولاً به این دلیل است که خود را در یک موقعیت بد و منفی تلقی می کنیم. ما ممکن است که جنبه های مثبت زندگی مان را فراموش کرده باشیم.
ما می توانیم احساسات خود را بهتر بفهمیم اگر از خودمان بپرسیم : چگونه من به این احساس رسیدم؟ چگونه دارم به موقعیت نگاه می کنم؟ به چه نتیجه ای رسیده ام؟ چه مدارکی دارم؟ چه فرضیاتی را ساخته ام؟ چه تلقیاتی را دارم؟ آیا تلقیات من صحیح هستند؟ نتیجه گیری من چه حسی را ایجاد کرده است؟ آیا تفسیر دیگری از این موقعیت وجود دارد؟
ما می توانیم بین فرضیاتی که می سازیم، الگوهای متشابهی را بیابیم و ببینیم که بین احساسات متفاوت ما یک عامل مشترکی قرار گرفته است.
خودشناسی گام اول خود کنترلی و مدیریت بر خویشتن است. برای خود شناسی ما باید بتوانیم احساسات و عواطفمان را در ارتباط با افکار، ایده ها و برداشتمان از جهان، بفهمیم.

5- تواضع متفکرانه و قضاوت معلق
متفکران انتقادی حدود دانش خود را می دانند. آنها نسبت به شرایطی که در آن خودگرایی باعث خود فریبی شان می شد، حساس هستند. آنها نسبت به تعصب و جزم اندیشی خود واقفند. تواضع متفکرانه بر اساس این است که فرد ادعایی بیش از آنچه می داند نداشته باشد. این به معنای دنباله روی و انفعال نیست.
این منجر به کم رنگ شدن بزرگنمایی، تفاخر و غرور می شود. این منجر به آن می شود که فرد نسبت به پایه و اساس اعتقاداتش واقف شود: شناخت اینکه چه استناداتی دارد، چگونه به این اعتقاد رسیده است و چه استنادات بیشتری را باید برای آزمون جستجو کند. بنابراین متفکران انتقادی بین آنچه که می دانند و آنچه که نمی دانند تمایز قایل می شوند. آنها وقتی که از موضوعی مطمئن نیستند از اینکه بگویند من نمی دانم، نمی هراسند.
آنها می توانند این تمایز را قایل شوند زیرا به صورت خودانگیخته از خود می پرسند: چگونه کسی می فهمد که این درست است یا نه؟ آنها از اینکه قضاوتشان را نسبت به موضوعی که نمی دانند معلق کنند احساس ناراحتی یا نگرانی ندارند. آنها مایل هستند که نتایج را بر اساس دانش و اطلاعات تازه بازنگری کنند. آنها ادعاهایشان را به درستی می سنجند.

6- غلبه بر ترس متفکر بودن
برای مستقل اندیشیدن، شخص باید به ایده ها، عقاید و نگرش های عوام گرایانه اش را کنار بگذارد. برای اینکه متوجه شویم کدام یک از عقاید ما عوام گرایانه است، نباید آنچه را که آموخته ام را به صورت غیرانتقادی و انفعالی بپذیریم. توجه کنیم که در بعضی از ایده های خطرناک یا خنده دار حقیقتی نهفته است اما بعضی افکاری که مورد پذیرش جامعه هست، نادرست می باشد. از این رو باید صادقانه عقایدی که به آن عمیقاً پای بند هستیم را مورد سوال قرار دهیم. این موضوع سخت و گاهی ترسناک است، هم چنین مجازات عدم تبعیت از عرف نیز سخت است. انتخاب با شماست.

7- صداقت متفکرانه
متفکران انتقادی حمایت از دیگران را تمرین می کنند و صادقانه اختلاف هایی که با دیگران دارند را می پذیرند. در افکار و اعمال گرفتار روزمرگی نمی شوند. آنها متعهدند که آنچه که می خواهند و آنچه که هستند را با هم ببینند. اغلب مردم بر اساس اینکه ذهنیت مثبت یا منفی داشته باشند، نسبت به کاربرد تفکر روشمند واکنش نشان می دهند. در عوض، وقتی مردم ما را دوست دارند، ما جنبه های مثبت آنها را بزرگ می کنیم و وقتی که از ما بدشان می آید، می خواهیم از جنبه های مثبت آنها بکاهیم.


8- توانمندی در پیگیری متفکرانه
یک متفکر انتقادی شدن کار ساده ای نیست. این نیاز به زمان و تلاش دارد. تفکر انتقادی بازگشتی و انعکاسی است. یعنی اینکه او به عقب بر می گردد تا یک مسئله را مجدداً در نظر گرفته و آنالیز کند. متفکران انتقادی تمایل دارند نگرش متفکرانه را علی رغم مشکلات، موانع و ناامیدی ها دنبال کنند.
آنها نیاز به مبارزه با آشفتگی و سوال های پاسخ نیافته در طول زمان را یافته اند زیرا می خواهند بر اساس فهم و درک عمیق تری عمل نمایند. آنها می دانند که تغییرات مهم نیاز به صبر و تلاش بسیار دارد. موضوعات مهم اغلب به تفکر بسیار، تحقیق و مبارزه نیاز دارد. رسیدن به یک نگرش جدید، فرایندی زمان بر است. در صورتی که مردم معمولاً حوصله ندارند.
مردم به ندرت مسائل را به صورت شفاف تعریف می کنند. معمولاً آنها تصوری مبهم دارند و مسائل را از هم تفکیک نمی کنند. وقتی مردم یک مسئله یا موقعیت را نمی فهمند، واکنش و راه حل های آنها معمولاً ترکیبی از مسئله اصلی است.

9- اطمینان به دلایل
یک فرد منطقی قدرت دلیل و ارزش نظم در تفکر را می داند. تقریباً تمامی پیشرفت هایی که در علم و دانش انسانی حاصل شده است، این قدرت را تایید می کند.
برای افزایش اعتقاد به دلیل، باید مردم را تشویق کرد که خودشان از طریق فرایند تفکری به نتیجه برسند. با زور و اجبار نمی توان ذهنیت دیگران را تغییر داد. از طریق تشویق و راهبرد صحیح می توان تفکر روشمند را در مردم افزایش داد. مردم را باید تشویق کرد که با دلیل هم دیگر را متقاعد کنند. البته موانع بسیاری در این باره وجود دارد چون طبیعت جامعه و انسان چیز دیگری است.
برای ساختن دموکراسی نیاز است که استدلال گرایی در جامعه رواج پیدا کند در غیر اینصورت افکار تحت تاثیر رسانه های ارتباط جمعی قرار می گیرد یا اینکه تعصبات، سنت ها و احساسات خام بر اذهان عمومی غلبه پیدا می کند.
این اعتقاد به استدلال گرایی، یک اعتقاد کور نباید باشد بلکه از طریق آزمون های روزانه و فعالیت های آکادمیک باید کنترل شود. البته استدلال گرایی راه نبوغ را نمی بندد بلکه زمینه را برای تفاوت غایل شدن بین نبوغ و تعصب را فراهم می آورد. هنگامی که ما ریشه اعتقاداتمان را دانستیم، ذهنمان را برای شنیدن دیگر نظرات و دلایل باز می گذاریم و از این طریق می توانیم افکار متعصبانه خود را کنار بگذاریم.

10- پرهیز از کل نگری و ساده سازی
طبیعی است که برای حل مسائل و درک تجارب باید آنها را ساده کرد. همه چنین می کنند. اگرچه متفکران غیرانتقادی نیز اغلب مسائلشان را ساده کرده و در نتیجه نمی توانند از عهده آن برآیند.
آنچه که باید به عنوان پیچیده، پرجزئیات، چند بعدی و یا ظریف شناخته شود، به عنوان موضوعی ساده، اصلی، شفاف و آشکار دیده می شود. به عنوان مثال متداول است که همه یک گروه به عنوان خوب یا بد شناخته شوند، کارها تماماً خوب و یا بد تلقی شود، یک فاکتور به عنوان عامل تمام مشکلات معرفی شود.
متفکران انتقادی نیز تلاش دارند تا الگوها و جواب های ساده ای را برای مسائلشان پیدا کنند اما نه به واسطه توصیف غلط یا تغییر شکل دادن مسئله. از منظر تفکر انتقادی، بین ساده سازی مفید با ساده سازی گمراه کننده، تفاوت معنی داری هست.
متفکران انتقادی عمومیت دادن را مورد مداقه قرار می دهند، برای یافتن استثنائات احتمالی دست به تحقیق می زنند و از مطالب معتبر استفاده می کنند. متفکران انتقادی تنها شفاف نیستند بلکه دقیق نیز هستند. یکی از تمایلات افراد خودگرا این است که دنیا را سیاه و سفید یا درست وغلط می بینند. متفکران انتقادی نسبت به مسائلشان حساس هستند.
متفکران انتقادی اعتقاداتشان را طبقه بندی می کنند. برخی از این طبقه بندی ها عبارتند از: شک دارم، نمی دانم، به ندرت، گاهی، احتمالاً، معمولاً، اغلب و مواردی از این قبیل


11- مقایسه وضعیت های مشابه
قدرت یک ایده به توان اجرای آن است. متفکران انتقادی سعی دارند با به کار گیری ایده ها و بینش ها برای موقعیت های جدید، این توانایی را افزایش دهند. این موضوع به آنها اجازه می دهد تا از امکانات و تجربیاتشان به شیوه های گوناگون استفاده کنند، شرایط گوناگون را درک کرده و راه های مفید برای اندیشیدن در شرایط جدید را پیدا کنند.
هربار که ما از یک بینش و یا قاعده ای استفاده می کنیم، فهم مان را هم از آن بینش و یا قاعده و هم از آن موقعیت بالا می بریم. یادگیری و مطالعه صحیح شرایطی را فراهم می کند که از منابع و امکاناتمان استفاده بیشتری را ببریم. برای مثال، مطالعه تاریخ ذهنمان را برای درک وقایعی که به صورت یک الگو تکرار شده اند آماده می کند. یک فرد آگاه در دام استفاده تک بعدی از دانش نمی افتد بلکه هر دانش را به صورت مجزا در نظر می گیرد و آنها را به شیوه های گوناگون در کنار هم قرار می دهد. هر شیوه در نظم دهی دانش منافع خاص خود را دارد.



12- ایجاد زاویه نگاه: عقیده، استدلال و نظریه
حقایق به صورت طبقه بندی شده و برچسب خورده وجود ندارند. راه های گوناگونی برای دسته بندی واقعیت ها وجود دارد. ما چگونه می توانیم افکار و عقایدمان را طبقه بندی کنیم؟ افراد غیر متفکر می پندارند که طرز تلقی آنها از مسایل تنها طرز تلقی صحیح است. متفکران خودگرا ذهنیت دیگران را به سمتی سوق می دهند که به نتایج مطلوب خودشان برسند.

متفکران انتقادی روش خودشان در تفکر را می شناسند و می دانند که چگونه زاویه نگاهشان را از میان تحلیل منتقدانه تجربیاتشان ایجاد کنند.
آنها می دانند که چگونه راه های پذیرفته شده در فهم موضوعات را مورد سوال قرار دهند و از پذیرفتن منفعلانه نقطه نظرات زعمای جامعه می پرهیزند. آنها نقطه نظر خودشان را می دانند و می توانند در مورد آن به خوبی صحبت کنند. برای این منظور آنها باید عقاید خودشان، دلایل خودشان و نظریات خودشان را داشته باشند.

13- روشن کردن موضوعات، نتایج و عقاید
هرچه یک موضوع یا یک عبارت کاملتر، واضح تر و درست تر باشد، بحث در مورد به کارگیری و یا صحت آن ساده تر و مفیدتر خواهد بود. قبل از آنکه در مورد ادعایی موافقت و یا مخالفت خود را اعلام کنیم باید آن را به درستی درک کنیم.
این مفهوم ندارد اگر بگوییم "من منظورت را متوجه نمی شوم اما هرچه باشد با آن مخالفم". متفکران انتقادی ادعاهای مسئله خیز، مفاهیم و استانداردهای ارزیابی را می دانند و بر این موضوع اشراف دارند که دانستن قبل از قضاوت کردن است. آنها بین واقعیت و تفاسیر، عقاید، قضاوت و نظریه تفاوت قائل هستند. همچنین آنها می دانند که برای فهم و ارزیابی هرکدام، چطور سوال های صحیح را بپرسند.


14- درک و تحلیل مفهوم لغات و عبارات
تفکر انتقادی و مستقل نیازمند درکی روشن است. یک روشن اندیش، مفاهیم را می داند و اینکه چه لغات و عباراتی برای بیان یک موقعیت مناسب است. توانایی ارائه یک تعریف دلیلی بر فهم نیست بلکه شخص باید بتواند در آن باره مثال های واضح زده و مفاهیم را به خوبی به کار گیرد.

15- درک ارزش ها و استانداردها
متفکران انتقادی می دانند که بیان یک عبارت ، جایگزین ارزیابی آن نیست. آگاهی از فرایند یا اجزاء ارزیابی، برای رسیدن به یک ارزیابی صحیح موثر است. این فرایند مستلزم آن است که معیارها و استانداردهای ارزیابی روشن و واضح باشند.
متفکران انتقادی از ارزش هایی که بر آن اساس قضاوت می کنند آگاه هستند و چرایی آن ارزش ها را می دانند. برای ایجاد یک معیار، متفکران انتقادی باید دلیل و قصد ارزیابی را بدانند و اینکه چه مواردی مورد ارزیابی واقع می شوند. متفکران انتقادی برای ارزیابی به زوایای گوناگون دید توجه دارند.

16- سنجیدن اعتبار منابع اطلاعاتی
متفکران انتقادی به اهمیت استفاده از منابع معتبر اطلاعاتی واقفند. آنها برای منابعی که سابقه ثبت اطلاعات در آن وجود ندارد و یا منابعی که نسبت به موضوع بسیار علاقه مند است ارزش کمی قائلند. متفکران انتقادی در مواقعی که چند منبع اطلاعاتی درباره یک موضوع وجود دارد، مغایرت منابع را با هم می سنجند، صحت منابع را ارزیابی می کنند و اگر مغایرت زیاد بود به دنبال منابع بیشتری می گردند.
آنها نسبت به سختی جمع آوری اطلاعات صحیح و مرتبط واقفند. آنها به پیش داوری ها معتقدند مثلاً اینکه ما معمولاً چیزی را مشاهده می کنیم که انتظارش را داریم و آنچه را که به دنبالش نیستیم را معمولاً متوجه نمی شویم.


17- پرسش های عمیق
متفکران انتقادی می توانند یک موضوع را تا عمق آن پیگیری کنند، جنبه های گوناگون آن را در فرایند ممتد بحث یا تفکر دنبال کنند. هنگامی که یک متنی را می خوانند آنها به جستجوی موضوعات و مفاهیمی هستند که ادعاهای مطرح شده را مد نظر قرار می دهد. آنها به دنبال آن هستند تا در جزئیاتی که می آموزند فهم خودشان را کسب کنند و آن موضوع را در اشل و چشم اندازی بزرگتر قرار می دهند تا از یک موضوع جزئی بتوانند به یک موضوع کلی تری برسند. آنها می توانند بین ایده های کلی و جزئیات اختصاصی در حرکت باشند.
هنگامی که یک خط فکری را دنبال می کنند، فقط به طور پیوسته موضوع اصلی را مد نظر قرار نمی دهند. آنها مهم ترین موارد را به کار می گیرند تا سازماندهی خودشان را ترسیم کنند و خود را محدود به سازماندهی ارائه شده از دیگران قرار نمی دهند. هر موضوعی باید دارای ساختار مستقل باشد تا قابل فهم و پاسخگو به سوالات مربوط به خودش باشد.

18- تحلیل یا ارزیابی استدلال ها، تفسیرها، عقاید و تئوری ها
بیش از اینکه در مورد موضوعی، موافقت یا مخالفت خود را بر اساس پیش داوری اظهار کنند، متفکران انتقادی از ابزارهای تحلیلی برای فهمیدن دلایل پشت آن و تعیین میزان قوت و یا ضعف آن استفاده می کنند. هنگام تحلیل اطلاعات، متفکران انتقادی به اهمیت جستجوی دلایل و در نظر داشتن دیدگاه ها واقفند.
آنها به خصوص در مورد امکان قوت استدلال هایی که با آن مخالفت می شود حساس هستند و نسبت به تمایل صرفنظر کردن، ساده کردن، تغییر شکل دادن یا دیگر راه های کنار گذاشتن آن استدلال های مخالف واقفند. متفکران انتقادی پرسش ها را تحلیل می کنند و استدلال های تهاجمی، تفاسیر و نظریه های مخالف یکدیگر به عنوان راهی برای برجسته کردن مفاهیم کلیدی، فرضیات، پیامدها و ... را مورد توجه قرار می دهند.
هنگام ارائه یا شنیدن یک تفسیر، متفکران انتقادی، تفاوت بین شواهد و تفاسیر را مد نظر قرار داده و در جستجوی فرضیاتی هستند که تفاسیر بر پایه آنها شکل گرفته است و دیگر تفاسیر مرتبط با موضوع را ارزیابی می کنند. متفکران مستقل به نظریه های رقیب توجه داشته و سعی می کنند تا نظریه خودشان را ایجاد نمایند.

19- تولید یا ارزیابی راه حل ها
حل کنندگان مسائل به شیوه انتقادی از هر چیزی که در دسترسشان است برای بهترین راه حلی که می توانند استفاده می کنند. آنها راه حل ها را نه به صورت مستقل بلکه در ارتباط با یکدیگر ارزیابی می کنند، زیرا بهترین ترکیبی از آنهاست.
آنها برای رسیدن به فرمول هایی واضح و دقیق برای حل مسائل، وقت می گذارند و از ارائه نسخه های ناپخته و نیم بند اجتناب می کنند. آنها در جستجوی ریشه مسائل در طول کار هستند.
آنها به چنین پرسش هایی واکنش نشان می دهند : چه چیزی باعث می شود که برخی از ایده ها بهتر از بقیه باشد؟ چه چیزی راه حل این مسئله را ضروری میگرداند؟ چه راه حل هایی برای این مسئله و موارد مشابه آزموده شده است؟ نتایج چه خواهد بود؟
متفکران انتقادی باید متفکران خلاقی هم باشند تا راه حل های ممکن را برای رسیدن به بهترین راه حل ایجاد کنند. موارد بسیاری است که یک مسئله باقی می ماند نه به این دلیل که نمی توانیم بگوییم کدام یک از راه حل های موجود بهتر است بلکه به این دلیل که بهترین راه حل هنوز در دسترس نیست (هنوز کسی به آن فکر نکرده است).
اگر چه متفکران انتقادی از بهترین اطلاعات مرتبط با مسئله شامل راه حل هایی که برای موارد مشابه ایجاد شده است، استفاده می کنند، اما آنها با انعطاف پذیری و توان تصور بالا مشتاق آزموده هر ایده خوبی هستند صرفنظر از اینکه قبلاً استفاده شده باشد یا نه. متفکران انتقادی همه کسانی که در مسئله ذینفع هستند را مد نظر قرار داده و بر این اساس ایده هایشان را ارائه می دهند. آنها بیشتر به یافتن بهترین راه حل ها متعهدند تا اینکه نظر خودشان را اعمال کنند. نگاه آنها به مسائل واقع بینانه است.

20- تحلیل و ارزیابی اقدامات و خط مشی ها
برای پیشرفت، فرد باید اقدامات و خط مشی ها را تحلیل کرده و آنها را ارزیابی نماید. بهترین ارزیابی از طریق تمرین حاصل می شود : رفتاری را ارزیابی کنید، آن ارزیابی را تشریح و بهبود بخشید، ارزیابی های دیگر و نقاط بهبود آنها را نیز بشنوید. متفکران انتقادی هنگام ارزیابی رفتار خود و دیگران از استانداردی که استفاده می کنند آگاه هستند بنابراین این ارزیابی هم می تواند مورد ارزیابی قرار گیرد.
متفکران انتقادی پیامدهای امور را محک می زنند و این موضوع را به عنوان مبنایی برای استاندارد ارزیابی اقدامات و خط مشی ها تلقی می کنند. از منظر متفکران انتقادی مبنای ارزیابی رفتار ، فرضیاتی است که مورد استدلال قرار گرفته اند. آنها می توانند اصول را به وضوح و عقلانی به کار گیرند.

21- مطالعه انتقادی : فهم و نقد متون
متفکران انتقادی با شک سازنده به مطالعه می پردازند. اما تا زمانی که نفهمیده اند انکار نمی کنند. آنها قبل از اینکه قضاوت کنند، موضوع را روشن و قابل فهم می سازند. از آنجایی که آنها انتظار دارند متونی که می خوانند شفاف باشد فهم خود را هنگام خواندن کنترل می کنند. آنچه را نمی فهمند قبول نمی کنند. خوانندگان انتقادی هنگام خواندن از خود درباره نتایج، دلایل، مثال ها و مفاهیم آنچه می خوانند می پرسند.
نگاه آنها به نوشته، مجموعه ای از جملات نیست بلکه به عنوان یک مجموعه تلاش دارند تفسیرهای گوناگون را داشته باشند تا اینکه یک تفسیر بتواند تبیین کننده اثر باشد. داشتن خطا از هر انسانی قابل پذیرش است و نویسندگان کتب از این موضوع مستثنی نیستند.
از آنجایی هر انسان دارای نگرش خاصی است، هرکسی ممکن است اطلاعات مرتبطی را نادیده انگارد. هیچ دو نویسنده ای نمی توانند دقیقاً مانند هم کتاب بنویسند. بنابراین خوانندگان انتقادی در نظر دارند که خواندن یک کتاب، مطالعه یک زاویه نگاه به موضوع است و اگر به دیگر زوایای موضوع هم توجه شود، فهم بیشتری حاصل خواهد شد.

22- شنیدن انتقادی :هنر دیالوگ خاموش
متفکران انتقادی معتقدند که شنیدن هم می تواند انفعالی و غیرانتقادی باشد و هم انتقادی و فعال. آنها می دانند که درک اشتباه آنچه که دیگران می گویند به سادگی رخ می دهد و اینکه منطبق کردن تفکر دیگران با تفکر خود سخت است. شنیدن و سخن گفتن را مقایسه کنید. هنگامی که ما سخن می گوییم، تنها کافی است که خط سیر پرداختن به ایده خود را حفظ کنیم، آنها را به شیوه ای که می خواهیم مرتب کنیم و آنها را با مفاهیمی که می دانیم و برایمان ملموس است تشریح کنیم.
اما شنیدن به مراتب دشوار تر است. ما باید کلمات دیگران بشنویم و آن را به مفاهیمی که برای ما مانوس است ترجمه کنیم. ما تجربیات گوینده را نداریم. ما در منظری که او نگاه می کند نیستیم. هنگامی که ما به دیگران گوش می دهیم. هنگامی که ما به دیگران گوش می دهیم نمی توانیم پیش بینی کنیم که گوینده به کجا می خواهد برود. ما باید به طور پیوسته آنچه که دیگران می گویند را با توجه به تجربیات خودمان تفسیر کنیم. ما باید راهی برای ورود به منظر نگاه دیگران پیدا کنیم و ذهنیت خود را برای دنبال کردن آنچه میخواهد بگوید تغییر دهیم.
در نتیجه ما نیاز داریم یاد بگیریم فعال و انتقادی گوش دهیم. ما نیاز داریم که شنیدن را یک هنر بدانیم که شامل مهارت هایی است که با گذاشتن زمان و تمرین افزایش می یابد. ما باید توجه کنیم که برای شنیدن و یادگرفتن از آنچه که می شنویم باید پرسش های کلیدی بپرسیم که ما را در جایگاه گوینده می برد؛ از جمله : من مطمئن نیستم که آنچه گفتی را فهمیدم، می توانی بیشتر برایم توضیح دهی؟ می توانی برایم مثالی بزنی؟ آیا می توانستی نظرت به این صورت هم بگویی که ....؟ اجازه بده ببینم که منظورت را فهمیدم یا نه. تو گفتی که ..... . آیا این درست است؟ واکنش تو نسبت به این موضوع چیست؟
خوانندگان انتقادی برای اینکه با نویسنده همراستا شوند از خود سوال می پرسند. شنوندگان انتقادی نیز برای اینکه خود را با آنچه گوینده بیان می کند همسو کنند از خود سوال می پرسند " چرا او چنین موضوعی را مطرح می کند؟ برای روشن کردن این موضوع چه مثالی می توانم بزنم؟ منظور اصلی چیست؟ این موضوع با منظور اصلی چه ارتباطی دارد؟ آیا او این لغت را به همان مفهومی که من می دانم استفاده می کند یا نه؟ "
این مهارت مهمی است که باید یاد گرفته شود.

23- برقراری ارتباط های میانی
اگر چه خوب است که دانش را طبقه بندی کنیم، اما این طبقه ها نباید مطلق باشد. متفکران انتقادی اجازه نمی دهند چیزی بین دانش آکادمیک فاصله بیاندازد اما برای درک بهتر، آنها از مفاهیم، دانش و بینش های مرتبط با موضوعات دیگر هم برای تحلیل استفاده کنند. مثلاً چه بسا برای فهم یک موضوع بینش های تکنولوژیک، جغرافیایی، اقتصادی و فلسفی لازم باشد تا به کار گرفته شود.


24- تمرین تفکر سقراطی : شفاف کردن و پرسش کردن درباره عقاید، نظریه ها و چشم اندازها
توانایی پرسش کردن و جستجوی عمیق، توجه به عقاید بنیادی و یافتن آنچه در باطن موضوعات قرار دارد، قلب تفکر انتقادی است. به عنوان پرسشگر، متفکران انتقادی از انواع پرسش ها استفاده می کنند و می توانند این سوالات را در مسیر درستی به کار گیرند.
علاوه بر این، متفکران انتقادی از اینکه مورد سوال واقع شوند، ناراحت و آشفته نمی شوند و از این بابت کسی را تهدید نمیکنند. آنها از پرسش های خوب به عنوان فرصتی برای ایجاد خط فکری جدید، استقبال می کنند.


25- گفتگوی عقلانی : مقایسه چشم اندازها، تفاسیر و نظریه ها
متفکران انتقادی به تفکری رجوع می کنند که شامل یک دیالوگ و یا امتداد تبادل نظر بین دیدگاه های گوناگون است. هرگاه که توجهی عمیق به مفاهیم داشته باشیم، به طور طبیعی ارتباط آن را با دیگر عقاید و نقطه نظرها در می یابیم.
متفکران انتقادی نیاز دارند در دیالوگ اکتشافی و پرمحصول توانمند باشند زیرا منجر به این موارد می شود: عقیده های جدید، جستجوی ریشه اعتقادات، توجه به شواهد و بینش های درگیر مسئله، آزمون مسایل و مشاهده مسئله از جنبه های گوناگون. هنگامی که تفکر می کنیم، معمولاً درگیر دیالوگ می شویم که یا درونی است و یا بین ما و دیگران است. ما نیاز داریم تا مهارت های تفکر انتقادی را تا آنجا که ممکن است با دیالوگ توام سازیم. پرسش های سقراطی یک شکلی از دیالوگ است.

26 – گفتگوی عقلانی : ارزیابی چشم اندازها، تفاسیر و نظریه ها
متفکران انتقادی،دیالوگی که برای آزمون قوت و ضعف نقطه نظرها انجام می شود را مد نظر قرار می دهند. بحث و محاکمات دادگاهی در واقع یک دیالوگ هستند. آنها برای رسیدن به حقیقت در برابر عقیده، عقیده ای را می آورند و در مقابل دلیل، دلیلی. به محض اینکه عقیده ای را کشف می کنیم، در می یابیم که برخی از آنها با هم در تضاد یا مغایرت هستند.
اگر ما می خواهیم تفکرمان را غنی کنیم، نیاز داریم تا عقاید مبهمی که به صورت موقت پذیرفته ایم و یا به صورت موقت رد کرده ایم را ارزیابی کنیم. هم چنین معلوم کنیم که کدام نقطه نظر قوی و کدام نقطه نظر ضعیف است و یا اینکه کدام دیدگاه ها قابلیت سازگاری با یکدیگر را دارد.

27- مقایسه و تطابق عقاید به تجارب واقعی
توسعه فردی و توسعه اجتماعی از اهداف اولیه تفکر انتقادی است. بنابراین تفکر انتقادی نیاز به تلاشی برای مشاهده دقیق خود و دیگران دارد. این نیاز اختلاف بین عقاید و تجارب را به رسمیت می شناسد. متفرکان واقع گرا برای تمایلات فردی ارزش قایلند اما برای کاستن این اختلاف هم تلاش می کنند.
ایده آل گرایی مانعی برای تحقق ایده آل هاست. از این رو آموزش مبتنی بر انتقاد تلاش دارد اختلاف بین واقعیت و ایده آل را پر رنگ کرده و روش هایی برای کاستن این اختلاف بیابد.

28- تفکر دقیق در مورد تفکر: استفاده از فرهنگ انتقادی
یک نیاز مهم تفکر انتقادی، توانایی تفکر درباره تفکر است، یعنی مشغول شدن به آنچه که فراشناخت نامیده می شود. یک تعریف تفکر انتقادی این است : هنر تفکر در مورد تفکر خویش برای آنکه نحوه تفکر خویش را دقیق تر، شفاف تر و بهتر سازید.

29- تفاوت قایل بودن بین تشابهات و اختلاف ها
متفکران انتقادی تلاش دارند تا موضوعات متشابه را به عنوان متشابه و موضوعات متفاوت را به عنوان متفاوت مد نظر قرار دهند. از طرف دیگر متفکران غیر انتقادی اغلب اهمیتی به تشابه و تفاومت نمی دهند. از منظر تفکر انتقادی، چیزهایی که تشابه کمی دارند متفاوت هستند و چیزهایی که تفاوت کمی دارند متشابه هستند.
تنها از طریق تمرین است که می توان نسبت به تشابه و تفاوت حساس شد. به موازات اینکه این حساسیت ایجاد می شود، نحوه تجربه کردن، نحوه توصیف کردن، نحوه طبقه بندی کردن و نحوه دلیل آوردن تاثیر مثبت می گیرد. در اینصورت دقت ما بیشتر شده و نسبت به نحوه استفاده از کلمات و لغات خود به تشخیص بهتری می رسیم. کاهش شک در تصمیم گیری بین دو موضوع ازدیگر نتایج این موضوع است.


30- آزمایش یا ارزیابی فرضیات
ما اگر تمام المان هایی که بر اساس آن یک دلیل و یا رفتار تشریح گشته را داشته باشیم، در موقعیت بهتری برای ارزیابی دلایل یا رفتارها قرار می گیریم . مبنای دلایل و رفتارهای ما اعتقاداتمان هستند از اینرو ما اغلب در مورد پیش فرضیات خود نا آگاهیم و تنها با شناخت آنها می توانیم آنها را ارزیابی کنیم.
متفکران انتقادی علاقه زیادی به حقیقت و پذیرش قوی ترین دلیل دارند بنابراین آنها مایل هستند تا فرضیات غلط را شناخته و آن را رد کنند. آنها می دانند که هرکسی ممکن است فرضیات غلطی را بسازد. بنابراین آنها مایل هستند که فرضیات را زیر سوال ببرند تا درستی آن برایشان ثابت شود. هم چنین به فرضیات جایگزین هم توجه دارند.
آنها مبنای پذیرش و یا رد فرضیات را آزمون دقیق آنها می گذارند. آنها عقاید غیردقیق را معلق نگه می دارند. متفکران انتقادی فرضیات خودشان را ارزیابی می کنند و به راحتی فرضیات دیگران را نمی پذیرند حتی اگر از طرف کسانی باشد که آنها را به خوبی می شناسند.


31- تماییز قایل شدن بین واقعیت های مرتبط با واقعیت های نامرتبط
برای انتقادی اندیشیدن، ما باید بدانیم بین واقعیت هایی که با موضوع مرتبط نیستند و آنهایی که مرتبط هستند چه تفاوت هایی وجود دارد. متفکران انتقادی توجه شان را بر واقعیت های مرتبط متمرکز می کنند و اجازه نمی دهند که واقعیت های غیر مرتبط توجه آنها را در نتیجه گیری به خود جلب کند. جدای از آنکه واقعیت مرتبط واضح و روشن هست یا نه، آن نیز باید به چالش گرفته شود. علاوه بر این تنها واقعیات هستند که می تواند نسبت به یک موضوع، مرتبط یا غیرمرتبط باشد. در صورتی که اطلاعات مرتبط با یک مسئله ممکن است با مسئله دیگر مرتبط باشد.

32- ایجاد استنتاج، پیش بینی و تفاسیر معقول
تفکر انتقادی مستلزم توانایی رسیدن به نتایج روشن مبتنی بر واقعیت و اطلاعات است. متفکران انتقادی بین مشاهدات و نتایج خود، تمایز قائل هستند. آنها نگاه به پشت واقعیت ها دارند تا ببینند که کدام واقعیت هایی به صورت غیر مستقیم اثرگذار است.
آنها همچنین مواردی که فقط مورد حدس است را از مواردی که قابل استنتاج است تمییز قایل می شوند. متفکران انتقادی نسبت به علایقشان به استنتاجی که تایید کننده خودگرایی و یا گروه گرایی شان باشد واقفند بنابراین اگر آنها در موضوعی که نسبت بدان دینفع هستند، استنتاجی داشته باشند، با دقت آن را ارزیابی می کنند. به خاطر بسپارید که هر تفسیری بر مبنای استنتاج است و ما هر وضعیتی که در آن باشیم را تفسیر می کنیم.

33- ارائه دلیل و شواهد ارزیابی شده و واقعیت های اظهار شده
متفکران انتقادی می توانند دلایلشان را جدای از آزمون و ارزیابی ارائه دهند. آنها می دانند که نتیجه گیری شان بر اساس کدام مدرک است. آنها می دانند که دلیل ناشناخته و نامشخص، قابلیت نقد شدن را ندارد. آنها مشکلی ندارند اگر به ایشان گفته شود دلایل خود را ارائه دهید.
آنها می توانند در مورد شواهد مرتبط با موضوع یا مرتبط با نتیجه به روشنی بحث کنند. هرآنچه که به عنوان شواهد اراده می شود نباید مورد پذیرش قرار گیرد. شواهد و واقعیت ها باید با دقت آزمون و ارزیابی شوند. شواهد ممکن است کامل یا ناکامل، قابل قبول، غیرقابل قبول و یا اشتباه باشند.


34- شناخت تضادها
برای متفکران انتقادی ، ثبات در اندیشه و کردار از مطلوبیت بسیار بالایی برخوردار است. آنها تلاش دارند تا تضادها را از عقایدشان حذف کنند و نسبت به تضاد در دیگران هوشیار باشند. به عنوان یک متفکر بالقوه، آنها تلاش دارند موارد مشابه را به صورتی مشابه قضاوت کنند.
شاید مشکل ترین شکل ثبات در عمل آن چیزی است که بین گفتار و رفتار رخ می دهد. مهم ترین مشکل بشر این است که نسبت به خود اهیمت بیشتری را به کار می گیرد تا نسبت به دیگران. کودکان نسبت به این موضوع حساسیت بیشری دارند. (چرا نمی توانم آنچه را داشته باشم که آنها دارند؟).
متفکران انتقادی می توانند دقیقاً مشخص کنند تضادها در چیست و آن را در خود مشاهده کرده و بین عقاید متضاد و سازگار تمایز قایل شوند؛ بنابراین بر نقطه نظرهای متضاد تمرکز دارند.

35- کشف پیامدها
متفکران انتقادی می توانند پیامد کارهایشان را مشخص کنند. آنها می دانند که پذیرفتن یک موضوع به معنی پذیرفتن پیامدهای آن هم هست. هنگام در نظر داشتن عقیده ای در مورد یک عمل یا یک سیاست، متفرکان انتقادی پیامدهای آن عقیده را نیز بررسی می کنند.

 

مترجم: حمیدرضا همتی

منبع

http://www.criticalthinking.org/pages/strategy-list-35-dimensions-of-critical-thought/466#s5

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات تفکر انتقادی وجوه تفکر انتقادی