خانه بانک فکرافزار مقالات تفکر انتقادی آناليز معنايی جملات

آناليز معنايی جملات


b_250_200_16777215_00_images_stories_articles_step_01_empty_box.jpg

معني لغت به لغت يعني بيان صحيح عبارات. به بيان کلي، معني لغت به لغت يک سري جملات پيچيده، بوسيله ويژگي هاي گرامري و مفهومي که عرف است، مشخص مي شود. معني لغت به لغت بايد از معني متداول و عرفي، مجزا انگاشته شود. به عنوان مثال از دوست خود مي پرسيد : "آيا مايلي با هم قدم بزنيم؟" و او در جواب مي گويد: "خسته ام" . معني متعارف اين جمله يعني اينکه نمي خواهم قدم بزنم. اما اين معني لغت به لغت نيست.

چند نمونه مثال در باره معني لفت به لغت:

مثال اول:

1- من سعي خواهم کرد که بيايم - من مي آيم

2- اين قديمي ترين ساختمان دانشگاه است - اين يکي از قديمي ترين ساختمان هاي دانشگاه است.

3- نيما ، نريمان را متقاعد کرد که به مهماني بروند - نيما، نريمان را تشويق کرد که به مهماني بروند

4- قهرمان به زودي خواهد مرد - قهرمان ممکن است که بزودي بميرند

5- اين مي تواند اثبات شود که درست است - اين نمي تواند ثابت شود که غلط است

6- صداقت بزرگترين خصلت کيوان است - وفاداري بزرگترين صفت انسان است


مثال دوم :

در يک قرارداد اجاره دو عبارت ذکر شده است که به ظاهر يکي هستند. تفاوت اين دو عبارت را مشخص کنيد:

1- شما مي توانيد قرارداد را بعد از 12 ماه با پرداخت 2 ماه اجاره، خاتمه دهيد.

2- بعد از 12 ماه، شما مي توانيد 2 ماه اجاره را بپردازيد و قرارداد را خاتمه دهيد.


در جمله دوم، قرارداد بعد از گذشت 12 ماه و با پرداخت 2 ماه اجاره (به عنوان جريمه) ميسر است يعني حداقل بايد 14 ماه اجاره پرداخته شود. اما در جمله اول قرارداد بعد از 12 ماه با احتساب دو ماه اجاره (به عنوان جريمه) قابل خاتمه يافتن است يعني فرد مي تواند در ماه دهم، دو ماه اجاره را بدهد و قرارداد را فسخ کند. بنابراين حداقل پرداخت اجاره در جمله اول، 12 ماه است.


به کارگيری و ارزيابي تعاريف

مقدمه
فقدان شفافيت در گفتگو مي تواند استدلال هاي خوب را پنهان کرده و مانعي در ارتباط موثر باشد زيرا اگر در يک گفتگو، طرفين درک يکساني نسبت به مفاهيم کليدي نداشته باشند، رسيدن به توافق کار دشواري خواهد بود. تصور کنيد طرفين يک گفتگو يا مناظره از مفاهيمي همچون آزادي، عدالت، توسعه، سعادت و مواردي از اين دست، تعريف يکساني نداشته باشند. در اين صورت گفتگو يا مناظره آنها بي ثمر خواهد بود.

يک راه براي ايجاد شفافيت در گفتگو، مناظره و هرآنجا که حضور تفکر انتقادي لازم است، استفاده از تعاريف درست است. براي ارزيابي يک تعريف ابتدا بايد انواع تعاريف را شناخت. تعاريف را مي توان داراي چهار نوع دانست که به قرار زير اند


تعريف وازه ای
تعريف واژه اي، معني فعلي واژه را بيان مي کند. مثلاً تعريف واژه ای «متاهل» عبارتست از «کسی که دارای همسر است». تعريف واژه ای، کاربرد اصلي واژه را بيان مي دارد. اما چگونه مي توان معني واقعي واژه را دانست؟ بسياري از مردم تصور مي کنند که لغت نامه ها، مرجع مناسب و جامعي براي تعاريف واژه اي هستند اما اين تصور نادرستي است زيرا تعريف بسياري از لغات، مشکل است مانند رنگ. برخي از لغت نامه ها در تعريف قرمز، آورده اند: رنگ گوجه رسيده، اما اين قرمز نيست. قرمز ، آبي نيست حتي اگر همه گوجه هاي رسيده آبي باشند.
قصد لغت نامه هاي عمومي اين است که دلالت هاي کافي براي کابرد اصلي يک لغت ارائه دهند تا بتواند در زندگي روزمره بتواند استفاده درستي از آن داشته باشد. به علت محدوديت در پوشش مفاهيم توسط واژه ها، شايد تعاريف نتواند معني جامع و مانعي از لغات ارائه دهد.

تعريف قراردادي
تعاريف قراردادي، معني فعلي واژه را بيان نمي دارد بلکه يک معني جديد براي واژه ايجاد مي کند. وقتي يک معني قراردادي پذيرفته شود، ديگر واژه با آن تعريف بيان مي شود نه با معني واقعي اش. مانند غير انتفاعي (مانند مدارس غيرانتفاعي) که معني اصلي اش برنداشتن سود شخصي است اما معني قراردادي آن خصوصي بودن است. همچنين واژه استثمار که معني اصلي اش، سود رساندن است اما معني قراردادي آن سواستفاده کردن و به يغما بردن است

تعريف دقيق
تعريف دقيق شايد ترکيبي از تعريف واژه ای و تعريف قراردادي باشد. قصد از تعريف دقيق، ايجاد دقت بيشتر براي يک واژه براي مقاصد خاص است. به عنوان مثال در ارائه تخفيف و ديگر خدمات اجتماعي براي افراد سالمند، مسن بودن، داشتن سن بيش از 60 سال تعريف مي شود

تعريف مجاب کننده
تعريفي که شنونده را به مفهوم خاصي سوق مي دهدف مثلاٌ کسي که مخالف سقط جنين است آن را قتل يک انسان بي گناه تعريف مي کند. اين نگاهي منفي است در صورتي که تعريف مجاب کننده مي تواند شامل نگاه مثبت هم شود.

ارزيابي تعاريف
ارزيابي يک تعريف بستگي به نوع آن تعريف دارد. در تعريف واژه ای ، آنچه مهم است کاربرد درست واژه است و اينکه تعريف بايد نه خيلي گسترده و نه خيلي محدود باشد يا به عبارتي جامع و مانع باشد
در تعريف قراردادي، از آنجايي که يک واژه جديد تعريف مي شود، بايد تعريف داراي دور (شهر ري کجاست؟ نزديک شاه عبدالعظيم. شاه عبدالعظيم کجاست؟ نزديک شهر ري)، تناقض و ابهام نباشد.
در تعريف دقيق، بيان کميت هاي قابل اندازه گيري مهم است و در تعريف مجاب کننده، استفاده از واژه هاي داراي بار عاطفي که ايجاد کننده حس مثبت يا منفي باشد، اهميت دارد

از منظر تفکر انتقادی، بهترين نوع تعريف، تعريف واژه ای است و بدترين نوع تعريف، تعريف مجاب کننده که استفاده آن در تفکر انتقادی جايزنيست. کاربرد تعريف مجاب کننده بيشتر در جدل است که جدل بيشتر بر سفسطه استوار است تا استدلال
اگر تعريف قراردادی مورد استفاده قرار گيرد، بايد مفهوم آن تصريح شود که طرفين يک تعريف را مبنا قرار دهند
همچنين تعريف دقيق نيز در هر جا جايز نيست و نمی توان به آن عموميت بخشيد بلکه بايد به صورت محدود و در جايگاهی که از آن واژه استفاده تخصصي شده است، مورد استفاده قرار گيرد

مشاجره هاي کلامي

گفتگوي زير را در نظر بگيريد:

معلم اول : علي بهترين دانش آموز کلاس است

معلم دوم : نه خير. رضا بهتر است زيرا نمرات بيست بيشتري دارد

معلم اول : نه علي بهتر است زيرا معدل علي بهتر از رضا است

معلم دوم : شما اشتباه مي کنيد. رضا بهتر است

معلم اول : شما اشتباه مي کنيد. علي بهتر است

به نظر شما کدامشان درست مي گويد و کدامشان نادرست. از يک منظر هر دو معلم صحيح مي گويند زيرا آنها بر اساس دو تعريف متفاوت از بهترين شاگرد، صحبت مي کنند. براي معلم اول، بهترين شاگرد کسي است که معدل بيشتري دارد و براي معلم دوم، بهترين شاگرد کسي است که تعداد بيست هاي بيشتري دارد.

اين يک مثالي است که برخي از عدم توافق ها بر اساس واقعيت نيست بلکه بر اساس داشتن تعاريف گوناگون از مفاهيم کليدي است.

دو نوع مشاجره وجود دارد: مشاجرات کلامي و مشاجرات عيني. مشاجره عيني در اثر داشتن عقايد گوناگون در مورد واقعيات است نه مفاهيم. اگر کسي تصور کند که سيدني پايتخت استرالياست و ديگري چنين عقيده اي نداشته باشد، اين يک مشاجره عيني است. اما مشاجره کلامي بر اساس داشتن مفاهيم گوناگون است مانند مثال شاگرد اول ذکر شده در بالا.

دو راه اصلي براي رفع مشاجرات کلامي وجود دارد. اول اينکه مفاهيم کليدي بايد استخراج شوند. طرفين بايد توافق کنند که در مورد کاربرد اين واژه ها، توافق ندارند. در مثال بالا، دو معلم بايد توافق کنند که تعريف آنها از بهترين شاگرد (که از نوع تعريف دقيق است)، بنابراين بر اساس يک تعريف، علي شاگرد اول است و بر مبناي تعريف ديگر، رضا شاگرد اول است.

دومين راهي است که مي توان يک مشاجره کلامي را برطرف کرد و آن رسيدن به يک تعريف ويژه است که به صورت دقيقي، آنچه که طرفين مي گويند را شامل باشد.

تمرين:

يک - فرض کنيد قرار است که جايزه اي به بهترين شاگرد اول داده شود. از اين رو لازم است بين علي و رضا يکي را به عنوان شاگرد اول انتخاب کرد. اگر شما بخواهيد مشاجره بين معلم اول و دوم را از روش دوم رفع يک مشاجره برطرف نماييد، چه تعريفي از شاگرد اول ارائه مي دهيد و چرا؟

دو- آيا مي توانيد مثال هايي در مورد مشاجرات کلامي و مشاجرات ارائه دهيد؟



شرط لازم و کافي

مفهوم شرط لازم و کافي به ما کمک مي کند تا انواع ارتباط بين مفاهيم را بفهميم و اينکه چگونه مفاهيم گوناگون به يکديگر ارتباط دارند

شرط لازم

گفتن اينکه الف شرط لازم براي ب است به اين معني است که وجود ب بدون الف امکان پذير نيست. به بياني ديگر، نبود الف منجر به نبود ب مي شود. به عنوان مثال: داشتن چهار ضلع، شرط لازم براي مربع بودن است – شجاع بودن شرط لازم براي يک سرباز خوب بودن است – قابل قسمت نبودن به 4 ، شرط لازم براي عدد اول بودن است

براي نشان دادن اينکه الف شرط لازم براي ب نيست، کافي است يک مصداق بياوريم که ب بدون الف وجود دارد. به عنوان مثال

ثروتمند بودن شرط لازم براي خوشبخت بودن نيست زيرا يک فرد فقير هم مي تواند خوشبخت باشد.

البته گاهي يک مفهوم مي تواند چند شرط لازم داشته باشد مثلاً وجود آب و اکسيژن براي ادامه حيات، شرط هايي لازم محسوب مي شوند

شرط کافي

بيان اينکه الف شرط کافي براي ب است يعني اينکه الف وجود ب را تضمين مي کند. به بيان ديگر وجود الف بدون ب غير ممکن است. اگر الف حاضر باشد بنابراين ب هم بايد حاضر باشد. به عنوان مثال: مربع بودن شرط کافي براي وجود چهار ضلع است يا قابل قسمت بودن بر چهار، شرط کافي براي زوج بودن است

براي نشان دادن اينکه الف شرط کافي براي ب نيست، کافي است نشان دهيم که الف هست اما ب نيست به عنوان مثال : دوست داشتن ديگران، شرط کافي براي دوست داشته شدن نيست. ممکن کسي ديگران را دوست داشته باشد اما همه او را دوست نداشته باشند

چهار حالت براي شروط کافي و لازم

از منظر شرط لازم و کافي، بين الف و ب چهار حالت ممکن است رخ دهد

يک – الف شرط لازم ب است اما کافي نيست

دو – الف شرط کافي براي ب است اما لازم نيست

سه – الف هم شرط لازم براي ب است و هم شرط کافي

چهار – الف نه شرط لازم است و نه شرط کافي

اين طبقه بندي براي فهم ارتباط بين مفاهيم، مفيد است. به عنوان مثال

يک – داشتن چهار ضلع شرط لازم براي مربع بودن است اما کافي نيست ؛ چون مستطيل هم چهار ضلع دارد

دو – داشتن پسر شرط کافي براي پدر يا مادر بودن است اما شرط لازم نيست ؛ زيرا پدر و مادري ممکن است دختر داشته باشند

سه – ازدواج نکردن، شرط لازم و کافي براي مجرد بودن است

چهار – بلند قد بودن نه شرط لازم و نه شرط کافي براي موفق بودن است

تمرين

يک - جملات زير را به صورت شرط لازم و کافي بنويسيد

- اگر مي خواهيد وارد شويد بايد ورودي بپردازيد

- براي ظهور عکس، به يک اتاق تاريک نياز است

- اگر چيزي يک الکترون باشد، آن يک ذره باردار است

- من هزينه ناهار را مي پردازم، اگر و تنها اگر تو هزينه شام را بپردازي

دو – تام فردي قد بلند اما ناموفق است. آيا اين بيانگر اين موضوع است که بلند قد بودن شرط کافي براي موفق بودن نيست؟ هم چنين بلند قد بودن شرط ضروري براي موفق بودن نيست؟

سه – نحوه ارتباط مفاهيم زير را با ذکر دليل معلوم کنيد

- فقير نبودن ، ثروتمند بودن

- عدد زوج بودن ، قابليت تقسيم بر دو

- دانش آموز تيزهوش بودن، تيزهوش ترين دانش آموز بودن

- داشتن صد تومان ، داشتن پنجاه تومان

- وجود حکومت قانون، وجود جامعه عدالت محور

- رشوه دادن، فساد

انواع غيرممکن

غيرممکن منطقي ؛ مثلاً غير ممکن است مربعي، گرد باشد. اين يک غيرممکن منطقي است زيرا بر خلاف منطق رياضيات است

غيرممکن عملي ؛ مثلاً غيرممکن است طلا در آب حل شود. اين يک غير ممکن عملي است زيرا برخلاف قوانين شيمي و فيزيک است


غيرممکن تکنولوژيک؛ مثلاً غيرممکن است که در کمتر از ده دقيقه از تهران به مشهد رفت زيرا هنوز تکنولوژي اين کار در دسترس نيست اما از نظر منطقي و يا قوانين فيزيک و شيمي، محال نيست

غيرممکن قانوني؛ مثلاً نمي توان بدون گذرنامه از مرزهاي رسمي گذشت زيرا قانون اجازه اين کار را نمي دهد اما از نظر منطق، قوانين فيزيک و شيمي و يا تکنولوژي مانعي در انجام اين کار نيست

حالات گوناگون شرط کافي و لازم

منطبق با انواع غيرممکن بودن، مفاهيم گوناگوني از شرط لازم و کافي هم وجود دارد به عنوان مثال

- داشتن چهار ضلع شرط منطقي لازم براي مربع بودن است

- پدر بودن شرط منطقي کافي براي والد بودن است

- وجود اکسيژن شرط عملي ضروري براي کارکرد درست مغز است

- گذر جريان برق از يک رزيستور شرط عملي کافي براي ايجاد حرارت است

- داشتن 18 سال سن، شرط قانوني کافي براي راي دادن است

- حضور شاهد، شرط قانوني لازم براي يک ازدواج قانوني است

همچنين براي بايد هم چنين حالاتي وجود دارد؛ مثلاً وقتي پدري به پسرش مي گويد بايد خواهرش به خوبي رفتار کند، اين بايد يک بايد اخلاقي است نه منطقي يا عملي

اشتباهات کلامي – عدم شفافيت
زبان هم مي تواند براي گيج کردن و به اشتباه انداختن به کار رود و هم براي قابل فهم تر کردن عقايد. يکي از کارکردهاي اصلي تفکر انتقادي، تعيين همين اشتباهات کلامي است. اجازه دهيد که موضوع را با مهم ترين اشتباه کلامي شروع کنيم يعني عدم شفافيت

عدم شفافيت يعني روشن نبودن معني. کلام يا مفهوم به چند دليل مي تواند غير شفاف باشد. يک دليل داشتن معاني چندگانه و دو پهلو است. دليل ديگر وجود ابهام است؛ ابهام يعني اينکه مورد اطلاق آن کلام دقيقاً معلوم نيست. همچنين عدم شفافيت، مي تواند کامل نبودن معني کلام باشد. اجازه دهيد اين سه موضوع را تک به تک مورد بررسي قرار دهيم:


معاني دوگانه

داشتن معاني دوگانه به چند صورت است

الف- دوگانگي کلامي: در اين حالت کلمه داراي معاني گوناگون است مانند عميق که هم براي عمق فيزيکي به کارمي رود مانند برکه عميق و هم براي داشتن مفهوم گسترده مانند کتاب عميق

ب- دوگانگي نسبت به يک مرجع : در اين حالت مشخص نيست که مرجع کلام کدام است. مثلاً علي و رضا به يکديگر خوردند و خون جاري شد. در اين جا مشخص نيست چه کسي دچار خون ريزي شد؛ علي يا رضا. يا اينکه همه به مهماني آمدند. در اين جا نيز قطعاً منظور از همه، تمام انسان ها نيستند اما منظور چه کساني هستند؟

انسان ها دوست دارند که از عبارات عمومي استفاده کنند مثلاً تمام سياستمداران فاسدند. معني کلامي اين جمله اين است که هيچ سياستمداري نيست که فاسد نباشد. البته منظور آن فرد هم همه سياستمداران نيستند اما مشخص نيست مرجع کلام او چه کساني هستند.

پ- دوگانگي دستور زباني: اين دوگانگي بر اثر ساختار دستور زبان شکل مي گيرد. به عنوان مثال بحث خشونت در تلويزيون. اين مي تواند به معني تصاوير خشونت آميز در برنامه هاي تلويزيوني باشد يا به معني بحثي با موضع خشونت در برنامه هاي تلويزيون.

ابهام

واژه وقتي مبهم است که حدود کاربرد آن دقيق نباشد. يعني مواردي هست که مشخص نيست که واژه بدان اطلاق مي شود يا نه. به عنوان مثال يک اتاق بدون درب و پنجره و بدون لامپ، قطعاً تاريک است. اگر ما يک چراغ 100 واتي را در آن استفاده کنيم، روشن خواهد شد. اما اگر از يک ديمر براي لامپ استفاده کنيم، نور کم کم از بين خواهد رفت و اتاق به تدريج تاريک خواهد شد. اما زمان مشخصي نيست که بگوييم از اين لحظه به بعد، اتاق تاريک است. واژه هاي تاريک و روشن داراي مرز مشخصي نيستند. هم چنين واژه "شخص بلند قد" داراي ابهام است زيرا مشخص نيست که از چه اندازه اي به شخص مي توان بلند قد گفت. اين بدان معني است که دقيقاً معني واژه مشخص نيست. کلماتي همچون سنگين، تاريک، با هوش، ارزان و ... نيز داراي چنين ابهامي است.

توجه کنيد که بين ابهام و دوگانگي بايد تفاوتي قايل بود. يک لغت مي تواند مبهم باشد گرچه داراي معني دوگانه نباشد و يک کلمه دوگانه داراي معاني متفاوت اما دقيق و غير مبهم باشد.

واژه هاي مبهم در زندگي روزمره مي تواند داراي کاربرد بسياري باشد زيرا معمولاً ما دقت زيادي را به کار نمي گيريم.

يک استدلال بد که اغلب به کاربرده مي شود اين است که بين الف و ب تفاوتي نيست چون مشخص نيست که در چه حالت الف است و در چه حالت ب. به عنوان مثال از آنجايي که بيان تشخيص اينکه چه کاري درست است و چه کاري غلط، منجر به آن مي شود که نسبت به انجام آن کار بي تفاوت شويم. اين يک استدلال غلط است زيرا شايد نقطه مرزي مشخص نباشد اما تفاوت بارز است. مانند مثال اتاق روشن و تاريک که مرز بين روشني و تاريکي مشخص نيست اما اين بدين معني نيست که تاريکي و روشني با هم برابرند.

وقتي به دنبال آن هستيم که صحبتي دقيق داشته باشيم، بايد از ابهام اجتناب کنيم زيرا ابهام جنبه اطلاعاتي محتواي يک استدلال را کاهش مي دهد. به عنوان مثال:

او کاملاً پير است، درواقع دقيقاً 80 سال

او کاملاً پير است در واقع حدود 80 سال

او کاملاً پير است

مثلاً برخي از افراد چنين پرسش هايي را مطرح مي کنند: آيا مي توان اين ساز را زود ياد گرفت؟ آيا فلان امتحان راحت است ؟ اما واژه هاي راحت و زود در اين پرسش ها داراي ابهام است

واژه هاي ابهام دار در يک استدلال، اثبات درستي يا غير درستي را ناممکن مي سازد. البته در موارد غير تعهدآور و براي رسيدن به مزاياي شخصي مي توان از واژه گان مبهم استفاده کرد. مثلاً : به عنوان يک وزير مي پذيرم که تا حدي مسئوليت دارم – دولت هنگامي که زمانش برسد در اين باره اقدام مقتضي را خواهد داشت.

معني ناتمام
واژه هنگامي داراي معني ناتمام است که معني آن وابسته به چيزي باشد که بعداً بايد مشخص شود. به عنوان مثال: عشق بهتر است يا پول؟ خوب بستگي دارد. اگر کسي در حال مرگ از گرسنگي باشد براي او پول بهتر است. واژه هايي مانند مفيد، مهم، مشابه و بهتر داراي چنين ويژگي هايي هستند. وقتي مي گوييم چيزي مفيد است بايد مشخص کنيم که در چه کاري مفيد است

تمرين

مشخص کنيد که مثال هاي زير داراي کداميک از انواع عدم شفافيت هستند؟

براي فروش : يک ميز آنتيک مناسب براي بانوان با پايه هاي ضخيم

براي فروش : 10 سگ شکاري و تازي

او ميز را در 50 متري سمت راست ماشين جلو خانه قرار داد

مري، پيتر و پال را دوست دارد و سوزان هم او را دوست دارد

درست نيست که بعد از غذا، آسپيرين و الکل مصرف شود

چگونه مي توانستي، اين ادعاها را اثبات يا دقيق تر کني؟

انجام اين پروژه ، واقعاً در حال طولاني شدن است

ما پيش بيني مي کنيم که افراد زيادي به مهماني خواهند آمد

اشتباهات کلامي – تحريف

مقدمه

به صورت کلي، تحريف يعني استفاده از واژه ها به طريقي که معني اي بر خلاف معني صحيح آن حاصل شود. به عنوان مثال برخي از واژه ها، مي تواند به صورت ضمني داراي مفاهيم مثبت و يا منفي در ذهن مخاطب باشد. مثلاً واژه ليبراليسم، سکولاريزم، باطن گرايي، ارتباط جنسي و ... . هنگام استفاده از اين واژه ها فرد مي تواند به گونه از آن استفاده کند که معني ديگري در ذهن مخاطب تداعي شود.

استفاده از کلمات مبهم و غير شفاف مي تواند مثالي از تحريف باشد. معني متداول اين کلمات در ميان يک بحث و معمولاً در پاسخ به ايرادها و يا مصاديق مي تواند تغيير کند. به عنوان مثال

معلم: تو نتوانستي نمره بيست بگيري زيرا سخت کوشي نکردي

شاگرد: اما من تمام وقت را صرف مطالعه کردم و شبها 5 ساعت خوابيدم

معلم: خير. اگر تو واقعاً سخت کوشي مي کردي، بايد نمره بيست مي گرفتي

در اينجا کلمه سخت کوشي داراي معني روشني نيست. از نظر معلم کسي که سخت کوشي مي کند بايد بتواند نمره بيست بگيرد. اما اين يک تحريف از سخت کوشي است زيرا از نظر معلم، سخت کوشي يعني گرفتن نمره بيست. بنابراين استدلال معلم در جمله اول را مي توان چنين نوشت: تو نتوانستي نمره بيست بگيري زيرا تو شخصي هستي که نمره بيست نگرفته است

عينيت بخشيدن
عينين بخشيدن يعني يک موضوع انتزاعي و ذهني را جسميت و قابل ديدن کردن. مثلاً يک شعار تبلغياتي شايد چنين باشد: «در خدمت رساني ما، صداقت مي جوشد». در اين مثال، صداقت که يک مفهوم انتزاعي و ذهني است به پديده اي مانند چشمه يا فوران نفت از زمين تشبيه شده است. در امور نمايشي و مهيج و يا در شعر و استعاره مي توان از عينيت بخشيدن استفاده کرد اما وقتي که قصد انتقال ساده و روشن اطلاعات باشد، از عينيت دادن بايد اجتناب شود. وقتي که ميخواهيم استدلالي مبتني بر معني و اطلاعات را ارائه دهيم نبايد از عينيت بخشيدن استفاده کرد. اگر نمي توانيم بدون عينيت بخشيدن، استدلال را بيان نمائيم، خود اين موضوع نشانه آن است که استدلال درست نيست.

استدلال هاي فلسفي و تحريف معني
بسياري از استدلال هاي بد فلسفي، اعتبار خود را از تحريف به دست مي آورند. به عنوان مثال: «هر انساني خودخواه است حتي کساني که به ديگران کمک مي کنند؛ زيرا انسان کاري را انجام مي دهد که خود مي خواهد». در اينجا چنين فرض شده است که انسان خودخواه کسي است که کاري که مطلوبش است را انجام مي دهد. اما اين يک تحريف از مفهوم خودخواهي است زيرا انسان خودخواه کاري را انجام مي دهد که تنها براي خودش منفعت دارد نه براي ديگران.

از اين رو کسي که به ديگران کمک مي کند و در اين کمک کردن به ديگران نيز منفعتي مي رسد نمي تواند مصداق درستي از خودخواهي باشد

تمرين

آيا در عبارات زير اشتباهي مي بينيد؟ به نظر شما معني اين عبارات چيست؟

- من حقيقتم

- ما قانون هستيم



خطاهاي کلامي – عبارات بي محتوا

عبارات بي معني، به ظاهر براي ارائه اطلاعاتي مطرح شده اند اما در واقع هيچ اطلاعاتي را منتقل نمي کنند. جملات واقعيت نما، نمونه اي از عبارات بي محتوا هستند. عبارات واقعيت نما، به علت وجود کلمات ربطي که در آن هستند، درست به نظر مي رسند. اين کلمات ربط عبارتند از : و، يا، اگر، همه، هيچ و مواردي مانند اين. به عنوان مثال، رضا از علي مي پرسد آيا به مهماني مي آيي؟ و علي در جواب مي گويد: «اگر بيايم، مي آيم». اين يک عبارت واقعيت نما است. در اين مثال، پاسخ علي هيچ اطلاعاتي را منتقل نمي کند که بالاخره علي به مهماني مي آيد يا خير

به طور مشابه، جمله «فردا يا باران مي بارد يا نمي بارد» يک جمله واقعيت نما است. چند مثال ديگر از جملات واقعيت نما

- مجرد کسي است که ازدواج نکرده است

- هرچيزي که بزرگ باشد، کوچک نيست

- آنچه که در حرکت است، ساکن نيست

درستي جملات واقعيت نما بر اساس نشانه هاي واقعي نيست بلکه تنها از نظر منطقي داراي تناقض نيستند. مثلاً اگر کسي از شما بپرسد آيا علي مجرد است يا نه و شما در جواب بگوييد : مجرد کسي است که ازدواج نکرده است، اين يک عبارت بي محتواست که هيچ اطلاعاتي را منتقل نمي کند اگرچه از نظر منطقي حرف نادرستي نيست. البته اگر يک بچه کلاس اولي بپرسد که مجرد يعني چه و در جواب او بگوييم مجرد کسي است که ازدواج نکرده است، در اين حالت اطلاعات منتقل شده و جمله بي محتوا نيست

در مواردي که مي خواهيم يک گفتگوي سازنده، شفاف و دقيق داشته باشيم، مجاز نيستيم که از عبارات بي محتوا استفاده کنيم.

 

مترجم: حمیدرضا همتی


منبع

http://philosophy.hku.hk/think/meaning/pitfalls3.php

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات تفکر انتقادی آناليز معنايی جملات