خانه بانک فکرافزار مقالات مدیریت فردی پنج روال قدرتمند که شما را انعطاف پذیر می سازد

پنج روال قدرتمند که شما را انعطاف پذیر می سازد


b_250_200_16777215_00_images_stories_article-1_00_053431_900x440.jpgزندگی، هر از چند گاهی، ضربات شدیدی به ما وارد می کند. چگونه می توان در هنگامی که هیچ چیزی بر وفق مرادمان نیست و احساس بد داریم، در برابر این ضربات انعطاف پذیر شویم؟ روش های زیادی برای شاد بودن در زندگی وجود دارد ولی بیشتر آنها آگاهانه و عمدی است. جالب این است بیشتر آن چیزی که ما روزانه انجام می دهیم، آگاهانه و بی اختیار است.

از فروید تا به حال، ما آموخته ایم که بسیاری از رفتارهایمان ناخودآگاه است. اگر چنین است پس آیا بهتر نیست که شما اهرم ذهن ناخودآگاهتان را به وسیلۀ روزگار سخت و دشواری که بی اختیار در آن قرار می گیرید، قدرتمندتر سازید؟ و آیا این تنها راهی است که معقول به نظر می رسد؟!
از آنجایی که ما در مورد ذهن ناخودآگاهمان دانش زیادی نداریم، زیرا ناخودآگاه است، پس از کارشناسان امر کمک می خواهیم که موضوع را برایمان روشن سازند...
پرفسور «تیم ویلسون»، استاد روانشناسی دانشگاه ویرجینیا و نویسندۀ کتاب های "غریبه ای در درون" که در مورد کشف تطبیقی ناخودآگاه و "تغییر مسیر" در مورد تغییر داستان زندگی هر کدام از ما است. وی همچنین دارندۀ برخی بینش های ذهنی فوق العاده در مورد چگونگی کارکرد واقعی مغز است که شما می توانید دربارۀ عملکرد این مادۀ خاکستری و کنار آمدن با آن برای رسیدن به شخصیتی برتر به منظور جلوگیری از فجایع در آینده و شاد ماندن در هنگامی که هیچ چیز بر وفق مرادتان نیست و در نهایت تبدیل به انسان بهتری شدن، یاد بگیرید.

ذهن خودآگاه یک داستانسرای خودسر است
شما آنچنان که فکر می کنید، خود را نمی شناسید. فکر می کنید چه کسی هستید و ویژگی های شخصیتی شما چیست و چرا در برخی از کارها تبحر دارید و در اجرای برخی دیگر ناتوانید؟ درک شما از خودتان می تواند بسیار دورتر از آن چیزی باشد که شما فکر می کنید.
آیا فکر می کنید بینشی که دوستان و عزیزانتان نسبت به شما دارند، مانند همان چیزی است که شما موافق آن هستید؟ در واقع، آنها نسبت به شخصیت شما، بیشتر با یکدیگر موافقند تا شناختی که خود شما از خودتان دارید.
نخست بهتر است بدانید که ارتباط میان درجه بندی شخصیت یک فرد با شخصیت دیگران زیاد نیست و بستگی به صفات اشخاص دارد. برای نمونه؛ اشخاص معمولاً تمایل به موافقت با ظاهر دیگران دارند ولی در مورد شخصیت دیگران، این سطح توافق به مقدار متوسط است. پس قضاوت یک فرد، هر چند آگاهانه و قابل توافق، به میزان متوسط توافق و آگاهی دوستان اوست که نسبت به وی دارند. علاوه بر این، دیگران با یکدیگر بیشتر از خود فرد در مورد شخصیتش توافق دارند.
برخی از افراد بلافاصله در این مورد مخالفت می ورزند: "من واقعا بهتر از هر کسی می دانم که چه چیزی هستم! هیچ کس دیگری نمی تواند درونم را مانند خودم بشناسد! هیچ کس دیگران از درونم بهتر از خودم خبر ندارد!" البته که شما بهتر از هر کس دیگری از درونتان با خبرید ولی ذهن آگاه شما مانند اینترنت عمل می کند: اطلاعات درست بسیار زیاد و گسترده و در همان حال، اطلاعاتی مفتضح و نادرست در سطح بسیار بالا!
در بسیاری از موارد، بینش شما نسبت به خودتان درست است ولی در برخی موارد دیگر شما نسبت به خودتان چیز زیادی نمی دانید. هنگامی که سطح متوسط تمامی این موارد را در نظر بگیرید؛ اطلاعاتی که شما در مورد خودتان دارید، به همان اندازه دقیق است که یک غریبه از شما دارد.
متوسط مطالعات گسترده در این زمینه نشان می دهد که داشتن اطلاعات در مورد خودمان هیچ مزیت خاصی ندارد. میزان دقت متوسط مردم در مورد علل پاسخ هایشان با میزان دقت متوسط غریبه ها در همان زمینه، یکسان است.
موضوع تکان دهنده ای است، نه؟! زیرا ذهن آگاه شما اساساً یک داستانسرای خودسر است. ذهن خودآگاه شما هیچ گونه دسترسی مستقیم به آنچه در ناخودآگاهتان می گذرد، ندارد. شما چگونه تعیین می کنید که دیگران چه فکر می کنند و یا با چه روشی زندگی می کنند؟ در این مورد شما معمولاً دیگران را نگاه می کنید و حدس می زنید، سپس یک داستان برایشان در ذهنتان می نویسید. ذهن خودآگاه، از روش ذهن ناخودآگاه پیروی نمی کند. مگر این که ذهن خودآگاه در موارد ویژه ای دربارۀ داستانش پافشاری کند و مطمئن باشد.
اجازه دهید کمی فکر کنیم! بر فرض شما به کسی بر سر موضوعی ناسزا می گویید و حمله ور می شوید، به خود می گویید که حقش بود! بعد از خوردن ناهار، متوجه می شوید که آنقدرها هم که شما فکر می کردید، آن شخص انسان بدی نیست. شما تنها بخاطر گرسنگی احساس خوبی نداشتید. ما عواطفمان را همواره از طریق ذهن خودآگاهمان احساس و تایید می کنیم. ولی باید این را بدانیم که گاهی اوقات در اشتباه هستیم.
شما فکر می کنید که صدای درون شما تغییر می کند و تمامی تصمیمات به وسیلۀ آن انجام می گیرد. ولی این موضوع به مراتب کمتر از آنچه شما فکر می کنید صحت دارد. آیا تا بحال در حال رانندگی، با افکار خود آنچنان در گیر بوده اید که چیزی از طی مسیر به سمت منزل یادتان نباشد؟ تصادف نکرده اید و در عین حال تمامی تصمیماتی که در حین رانندگی گرفته اید به شما اجازه داده که، حتی بدون تفکر به چیزی، سالم به منزل برسید. در واقع شما به طور اتوماتیک، به وسیلۀ ذهن ناخودآگاهتان، تمامی مسیر را طی کرده اید در حالی که این ذهن خودآگاه شما است که تمامی اعتبارات را بدست آورده و همواره طلبکار است.

ذهن خودآگاه شما دارای دو وظیفۀ خطیر است:
وظیفۀ نخست: ارائۀ هر چه دقیق تر چشم اندازی از خود و جهان پیرامونتان
وظیفۀ دوم: شاد نگاه داشتن شما
این امر دست مانند ارائۀ مشاوره به یک دوست است که باید در مورد رفتار بدش بیشتر مراقب باشد. شما می خواهید این موضوع را به طوری به وی گوشزد کنید که درست عمل کند ولی در عین حال احساس بدی هم به وی دست ندهد.
گاهی اوقات شما نیاز به شنیدن این جمله دارید: "حق با توست. دیگران اشتباه می کنند." ولی شما هر چند گاه هم نیاز به شنیدن این جمله دارید: "تو یک کله شقی و باید درست رفتار کنی!"
ذهن خودآگاه شما اطلاعات کاملی در مورد ذهن ناخودآگاه ندارد، پس شروع به گمانه زنی می کند. فراموش نکنیم که یکی از وظایف کلی آن؛ شاد نگاه داشتن شماست. بنا بر این هر از گاهی یک داستان نامناسب و نادرست در مورد شما و دنیای پیرامونتان به شما ارائه می دهد. داستان هایی که شما در بیشتر مواقع بدون چون و چرا، به عنوان واقعیت می پذیرید. برای همین است که شما فکر می کنید شغلتان را دوست دارید، در حالی هیچ علاقه ای به آن ندارید پس به انسانی تبدیل می شوید که فکر می کنید دوستش دارید ولی در واقع هیچ علاقه ای به وجود خود نیز ندارید.
ارتباط این موضوعات با انعطاف پذیری چیست؟ هنگامی که زندگی دشوار می شود و شما احساس بد دارید، دانستن این موضوع که چگونه ذهن خودآگاه داستانسرایی می کند، می تواند به شما کمک بزرگی باشد...

یک- آنقدرها هم بد نیست
دکتر تیم ویلسون و همکارش دکتر «دن گیلبرت» از دانشگاه هاروارد، تحقیقات بسیار زیادی در مورد «پیش بینی های عاطفی» انجام داده اند. این یک اصطلاح فانتزی برای «پیش بینی احساسات آتی شماست».
احساسات از ذهن ناخودآگاه شما سرچشمه می گیرند ولی پیش بینی نوعی حدس است که از داستانسرای خودسر بر می آید. داستانسرایی که تمایل بسیار زیاد به مبالغه نیز دارد.
ما تمایل به مبالغه در مورد وقایع آینده که شادی و زمان این شاد بودن بستگی آن دارد، داریم. ما دوست داریم فکر کنیم که گاهی مواقع اتفاقات بدی برایمان رخ خواهد داد که در اثر آن یک احساس وحشتاک همیشگی بر وجودمان غالب خواهد شد. در حالی که واقعیت این است: وقایع خوب، باعث می شود که ما احساس خوب داشته باشیم و اتفاقات بد باعث احساسات بد ما می شود. زمان این احساس بد آنقدر زیاد نیست که ما فکر می کنیم. ما موجودات بسیار انعطاف پذیری هستیم که به سرعت پس از وقوع مشکلات در زندگی بهبود خواهیم یافت.
پس دفعۀ بعدی که کسی به شما در وضعیت بد گفت بزودی خوب خواهد شد، از او عصبانی نشوید، احتمالا حق با وی است. داستانسرای درون شما تمایل به خلاقیت بیش از حد و خودسری دارد.
پس دانستن این موضوع که یک داستانسرای غیرقابل اعتماد در جمجمۀ شما است، خوب است. درد به بدی آنچه شما فکر می کنید نیست، ولی با این وجود؛ درد، درد دارد! دفاع در برابر درد چیست؟ در واقع ذهن ناخودآگاه شما مانند یک ابرقهرمان به کمک شما خواهد شتافت.

دو- شما دارای یک «سیستم ایمنی روانی» هستید
شما مشکلاتی داشتید و داستانسرای خودسر شما گفت که رنج و درد این مشکل برای شما جاودانی است ولی پس از مدتی، تمامی ناراحتی ناشی از آن از بین رفت به اصطلاح "زمان تمامی مشکلات را حل می کند" ولی در واقع این زمان نیست که مشکلات را حل می کند و درد را میان می برد بلکه سیستم ایمنی روانی شما این کار را انجام می دهد. بدن خود را در نظر بگیرید، سرما می خورید و پس از چندی سیستم ایمنی بدن شما به کار می افتد و تمامی ویروس های مزاحم را از میان می برد. تحقیقاتی که توسط دکتر ویلسون و همکارانش انجام گرفت نشان داد که ذهن ناخودآگاه شما همان کار را در هنگام مشکلات برای شما انجام می دهد. ذهن ناخودآگاه، مشکلات را پیش روی خودش می گذارد و از این طریق به ذهن خودآگاه اجازه می دهد که به شکل منطقی یک داستان شادتر برای شما بگوید.
دکتر ویلسون در این زمینه می گوید: "هنگامی که اتفاق بدی برای ما می افتد، ما سعی می کنیم احساس بهتری برای خود بسازیم. این موضوع در بیشتر مواقع، به صورت روانی در پشت صحنه اتفاق می افتد. درست مانند سیستم ایمنی فیزیکی که تلاش به دفع بیماری از جسم می کند. پس تعدادی فرآیند روانی به منظور تعامل ما به سوی احساس بهتر در مورد رویدادهای منفی وجود دارد. برای نمونه اگر شریک عشقیمان، ما را ترک کند ما فکر می کنیم که قلبمان شکسته است و برای بهبود نیاز به سال های زیادی داریم. ولی سیستم ایمنی روانی به زودی وارد می شود و ما شروع به تفکر می کنیم: "شاید برای من بهتر باشد که او مرا ترک کرده. در هر حال ما عادات آزاردهنده ای با یکدیگر داشتیم." این موضوع باعث می شود که ما به زودی از تفکر در مورد نتایج منفی دست بکشیم.
فراموش نکنیم که تمامی این ها زمان لازم دارد. برخی از مشکلات عاطفی، مانند برخی از بیماری ها، خودبخود بهبود نمیابد. فروپاشی یک ارتباط رمانتیک، از دست دادن شغل، مرگ یک عزیز، تمامی این ها می تواند ویرانگر باشد ولی در نهایت با دشواری به بهبودی ختم خواهد شد.

سه- به ذهن خودآگاه خود کمک کنید
داستانسرای خودسر درون شما نمی تواند بدون کمک خودش را اصلاح کند. شما نیاز دارید به ذهنتان برای این که داستان تازه ای بسازد، کمک کنید.
به مدت چهار روز درمورد آنچه برایتان اتفاق افتاده به مدت بیست دقیقه در هر روز بنویسید. این نوشته می تواند بی رحمانه باشد. کسی آن را نخواهد خواند. حتی خودتان هم آن را نخوانید. جادو در نوشتن است، هنگامی که تمام شد آن را پاره کنید.
تحقیقاتی که توسط «جیمز پنبک» انجام شد، نشان می دهد که این عمل ساده می تواند به درک احساس تراژدی در شما کمک بسیار کند.

چهار- یک عمل، از هزاران کلمه کارآیی بیشتری دارد
چرا دیگران در برخی موارد ما را بهتر از خودمان می شناسند؟ زیرا آنها فقط به اعمال و رفتار ما می نگرند. هنگامی که شما در مورد خودتان فکر می کنید، در حال جمع آوری اطلاعاتی هستید که چندان دقیق نیست. از دریچۀ دید دیگران به خود بنگرید و تنها به رفتار و اعمالتان توجه کنید، به ذهن خودآگاه داستانسرایتان گوش ندهید.
دکتر ویلسون به این پرسش که چطور می توانیم خود را بهتر درک کنیم، این گونه پاسخ می دهد؛ یک راه این است که گامی به عقب برداریم و خود را از بیرون مشاهده کنیم که واقعا چه می کنیم. به منظور درک هر چه بهتر و بیشتر از خودمان؛ از دریچۀ چشم دیگران خود را دیدن، بسیار حائز اهمیت است.
اگر دوستان صادقی داشته باشید، می توانید از ایشان بپرسید که شما را چگونه می بینند. ایشان منبع بسیار موثقی برای بینشی متفاوت نسبت به ما هستند. البته باید بدانیم که حقیقت همواره تلخ است! شناخت اشتباه در مورد خودمان به تصمیمات نادرست در مورد خودمان منجر خواهد شد.

پنج- داشتن رفتار خوب، به یک شخصیت خوب منجر می شود
شما فکر می کنید که شخص خوبی هستید. با یک بازخورد دقیق، متوجه می شوید که خیلی هم خوب نیستید. آیا حالا نیاز دارید که به خود بگویید که بد هستید؟ خیر!
کارهای خوب انجام دهید، رفتارتان را بهبود دهید. پژوهش های دکتر ویلسون نشان می دهد هنگامی که شما رفتار خود را تغییر می دهید در بیشتر مواقع، داستان زندگیتان هم تغییر می کند. بر فرض؛ به اعمال خیریه داوطلبانه مشغول شوید و خواهید دید که این کار چه مقدار در شخصیت شما به سوی بهبودی و برتری کارآیی دارد.
دکتر ویلسون در این زمینه معتقد است که با انجام کارهای خوب، شخصیت ما هم تغییر می کند. اگر می خواهید بیشتر برونگرا شوید، کارهای اجتماعی بیشتری انجام دهید، به مردم کمک بیشتری کنید. داستان زندگی شما، نتیجۀ اعمال و رفتار شماست.

خلاصه
در اینجا دکتر ویلسون می تواند بدین طریق به شما برای انعطاف پذیری بیشتر، کمک کند:
- ذهن خودآگاه شما همیشه دقیق نیست و این موضوع منجر به مشکلاتی خواهد شد. شما فکر می کنید که خوب هستید در حالی که خودتان را بخوبی نمی شناسید. به خاطر داشته باشید که داستانسرای خودسر درون شما، در بیشتر مواقع، مبالغه می کند.
- شما دارای یک سیستم ایمنی روانی هستید. در هنگامی که روزگار بر وفق مرادتان نیست، ذهن شما داستان شادتری برایتان بازنویسی خواهد کرد. به ذهن داستانسرایتان با نوشتن مشکلات عاطفی خود، کمک کنید.
- یک عمل از هزاران کلمه، کارآیی بیشتری دارد: اگر می خواهید خودتان را بهتر بشناسید و از تصمیمات هوشمند بهره مند شوید و از مشکلات آتی جلوگیری کنید، رفتارتان را تغییر دهید ولی در نظر داشته باشید که حقیقت، تلخ است!
- شما مملو از راز و رمز هستید ولی جای نگرانی نیست زیرا این موضوع دارای مسائل بسیار جالب تری هم است.
- هنگامی که روزگار بر وفق مرادتان نیست و نمی دانید که چگونه انعطاف پذیر باشید، به خاطر بسپارید که به کلام منفی و دلتنگی های صدای درونتان اعتماد نکنید. این صدا یک داستانسرای خودسر مبالغه گو است، نه واقعیت وجود شما!
- سیستم ایمنی روانی شما به آرامی جایگزین شادتری برای شما خواهد ساخت. یادداشت کردن مشکلات و راه حل های متفاوت، می تواند به شما کمک بسزایی کند. شما می توانید با توجه به رفتار و اعمالتان و همچنین نگرش از دریچۀ دیدگاه دیگران، خود را بهتر بشناسید. اگر مایلید به فردی تبدیل شوید که دوست دارید، بهتر است داستان دقیق و مثبتی در مورد زندگیتان به خود ارائه دهید.
- مراقب باشید؛ اگر تمامی این توصیه ها را انجام دهید، در نهایت به یک فرد خوب تبدیل خواهید شد.

ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:
http://www.bakadesuyo.com/2016/12/resilient

 

 

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات مدیریت فردی پنج روال قدرتمند که شما را انعطاف پذیر می سازد