خانه بانک فکرافزار مقالات یادگیری و پرسش گری چرا کودکان علم را دوست ندارند؟

چرا کودکان علم را دوست ندارند؟


b_250_200_16777215_00_images_stories_articles_image4.pngجوزف کمپل، در کتاب خود؛ جستجو از درون برای دسترسی به فضای بیرون، می نویسد: "خدایان کهن مرده اند و یا در حال مرگ هستند و مردم، درهمه جا، در حال جستجو برای یک اسطوره شناسی نوین هستند، روشی که انسان را متحد و هماهنگ بسازد."
جرمی ریفکین، در فرهنگ همدلی می نویسد: "دیدگاه رادیکال نوینی از طبیعت انسان در حال ظهور و شتاب گرفتن، با پیام های انقلابی در راه است که برای درک آن باید روابط اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را برای قرون آینده ساماندهی کنیم. ما همدلی را کشف کرده ایم."

مدت طولانی است که دیگر از امریکایی ها در سواد و علم اثری نیست. نتیجه بررسی ها در سال های اخیر شرم آور است. این بررسی ها نشان می دهند که از هر پنج امریکایی یک نفر فکر می کند که خورشید بدور زمین می چرخد، باوری که قرن هاست منسوخ شده! کمتر از یک سوم آمریکایی ها می دانند که دی ان ای کلید وراثت است. شهروندان امریکایی بطور کلی نمی دانند که مولکول چیست، البته می دانند که خیلی کوچک است! تنها حدود ده درصد می دانند که پرتوهای خطرناک چیست. 68% به شیطان بصورت مخلوق و موجود معتقدند و 69% جهنم را مکان می دانند و یک سوم هم به تمامی محتویات کتاب مقدس معتقدند. از هر ده نفر، چهار نفر به نظریه تکاملی داروین معتقد هستند و در واقع، 34% ارتباط نام داروین و تئوریهای او را نمی دانند. تقریبا نیمی از امریکایی ها معتقدند که خداوند انسان را با همین شکل کنونی خود در ده هزار سال پیش آفریده است.
میزان سواد جغرافیایی، بویژه در میان جوانان امریکایی، بسیار دردآور است. بنا به بررسی های نشنال جئوگرافیک در سال 2002 از جوانان 9 ایالت غربی، بین 18 تا 24 سال، 83% نمی توانند افغانستان را روی نقشه جهان پیدا کنند و 63% هم نمی دانند عراق کجاست. اما بیشتر آنها می دانستند که جزیره ای که یک سریال تلویزیونی نشان می دهد در جنوب اقیانوس آرام قرار دارد، بیش از آنچه که بدانند اسرائیل کجاست. 30% نتوانستند که اقیانوس آرام را که یک سوم سطح کره زمین را می پوشاند، در روی نقشه جهان پیدا کنند. 11% از این جوانان حتی نمی دانستند که کشور خودشان، امریکا، در کجا قرار دارد و تعداد کمتری توانستند فرانسه و بریتانیا و ژاپن را بیابند. نیمی از آنها نتوانستند نیویورک یا اوهایو را در روی نقشه امریکا پیدا کنند. این تحقیر آمیز است که افراد ملل دیگر بهتر از امریکایی های جوان می دانند که جمعیت امریکا چقدر است. در این نظرسنجی امریکا یکی به آخر شد. بررسی این نظرسنجی نشانگر بهبود نتیجه نظرسنجی مشابه قبلی در سال 1998 بود که در آن امریکا آخر شده بود!
جوانان امریکایی رفتار غیر مسئولانه ای را در جهت معلولیت جغرافیایی خود پیش گرفته اند. فقط 40% فکر می کنند که امروزه نقشه خوانی بطور مطلق ضروری است. عجیب است که جوانان بین 18 تا 24 یا سنین جنگجویی، در هنگامی که جنگ در عراق و افغانستان در جریان است، 80% از آنها نمی دانند که حتی این کشورها در کجا قرار دارند. همانطور که جان فاهی، رئیس نشنال جئوگرافیک می گوید: "اگر جوانان توانایی یافتن نقاط را روی نقشه ندارند و از وقایع با خبر نیستند، چگونه می توان از آنان انتظار داشت که وقایع فرهنگی، اقتصادی و منابع طبیعی جهان را درک و با آنها مقابله نمایند؟"

آموزش در جهان دیجیتالی
سازمان های علمی سال هاست که زنگ خطر کم سوادی علمی در ایالات متحده را بصدا درآورده اند، اما تلاش برای اصلاح این وضعیت، موفقیت چندانی به همراه نداشته است. چرا جوانان امریکایی علاقه ای به یادگیری علم ندارند؟ چرا نمی خواهند که دانشمند شوند؟ روشن است که علم زندگی آنها را متحول کرده است، تمام آن گوشی های هوشمند، بازی های ویدیویی، رایانه های شخصی، تلویزیون و ... چرا جوانان به بزرگ ترهای خود به عنوان نمونه و الگو نگاه نمی کنند؟ چرا گزارش های علمی برایشان قانع کننده نیست؟ عاشقان علم برای پاسخ به این سئوالات، موهای خود را می کشند!
کودک نمونه این امر می تواند دیلان شانزده ساله باشد. او مشغول تحصیل در دبیرستان است و برای رفتن به کالج نقشه می کشد. پدرش یک مهندس هوا فضا و مادرش یک دانشمند علوم کامپیوتر است. من برای این مقاله از آنها مصاحبه کردم. والدین دیلان می گویند که او یک دانش آموز با استعداد بود که در همه زمینه ها بر همکلاسان خود برتری داشت. از زمان کودکی به دانش علاقه داشت و همین امر باعث خشنودی والدینش بود ولی این علاقه با ادامه تحصیل و رشد او سست گردید. پرسیدم که چرا دیلان از علوم فاصله گرفت؟ مادرش پاسخ داد: "همه بجه ها که مانند دیلان حس بصری قوی تری در مورد جنبه های بیشتری از زندگی دارند، اغلب به دین و فلسفه برای تلاش به دریافت تصویر دقیق تر از واقعیات زندگی علاقه نشان می دهند. نگاه سطحی آموزشی در مدارس، این علاقه را به بی اعتمادی به علم تبدیل می کند." مادر دیلان در ادامه توضیح می دهد که او چگونه خودش به کشف بودیسم علاقمند شد و این مثل دمیدن هوای تازه به زندگی او رنگ بهتری داد. دیلان دیدگاه مادرش را تایید می کند. او نمی داند که چه درسی را در کالج ادامه خواهد داد ولی مطمئن است که این ادامه تحصیل در رشته علوم نخواهد بود.
جرمی ریفکین، فعال، اقتصاددان، بنیانگذار و رئیس بنیاد روند اقتصادی در واشینگتن دی سی و مشاور سران ممالک و شرکت های بزرگ در سراسرجهان معتقد است که تدریس و روش ارائه علوم در مدارس مشکل عمده آموزشی است. او نویسنده کتاب فرهنگ همدلی است که بتازگی منتشر شده است. این کتاب همچنین شامل؛ مسابقه آگاهی جهانی در جهان بحرانی و تفسیر گسترده از تاریخ تمدن و فرهنگ است. ریفکین تکامل همدلی و راه های عمیق آن را به شکل داستان انسانی بررسی می کند. او ارائه دهنده شواهد قانع کننده از مثال های همدلانه انسانی است.
این یک هدف نسبتا دور از دسترس برای جامعه امروز انسانی است و احتمالا تعیین کننده بقای آینده انسان بر روی کره زمین خواهد بود. ریفکین معتقد است که همدلی انسانی رو به افزایش است و در حال حاضر در سطح جهانی به تمامی زندگی در نقاط مختلف قابل زندگی در روی کره زمین رخنه کرده است، ولی زمان در حال گذر و دیر شدن است. او می گوید: "نکته جالب اینجاست که هنگامی ما شروع به نگاه اجمالی و هم آغوشی با همدلی جهانی می کنیم که به انقراض خود نزدیک تر می شویم. آیا توانایی دسترسی به همدلی جهانی در زمان مناسب برای اجتناب از نابودی تمدن و نجات کره زمین را داریم؟"
ترجمه: فرشاد سجادی
منبع:

http://www.huffingtonpost.com/dr-larry-dossey/a-challenge-to-science_b_531008.html

 

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات یادگیری و پرسش گری چرا کودکان علم را دوست ندارند؟