خانه بانک فکرافزار یافته های علمی ذهن و مغز

خواب مغز را کوچک می‌کند و این برای ما مفید است


اگر شب استراحت نکنید، سیناپس‌ها ممکن است مانند یک پریز که تعداد زیادی وسیله برقی به آن وصل است بسوزند. سیناپس‌ها محل اتصال دو عصب‌اند.

خوابیدن باعث می شود اتصال‌های عصبی مغز تا 20 درصد کوچک شود. این نتیجه پژوهش تازه ای است که تغییرات دقیقی را که در طول خواب در مغز اتفاق میافتد آزمایش کرده است.
برای اثبات این ادعا، پژوهشگران شکل جدیدی از میکروسکوپ الکترون را به کار بردند که تغییرات بسیار کوچک [ریز و جزئی] را در کوچک کردن و انبساط بعدی سیناپسهای میکروسکوپی در سطح نانومتر در مغز موش‌ها تشخیص میدهد. پژوهشگران فهمیدند که چند ساعت خواب، به طور میانگین 18 درصد سایز سیناپسها را کاهش می‌دهد.
یکی از پژوهشگران به نام سرلی میگوید یکی از یافته های جالب این است که هرس کردن [منظور کم شدن سیناپسها است] در حدود 80 درصد سیناپسها رخ داد اما سیناپسهای بزرگتر در امان ماندند. پژوهشگران فکر میکنند سیناپسهای بزرگتر ممکن است با مهمترین و ماندگارترین خاطرات مرتبط باشند؛ احتمالاً اتصالاتی که مغز نمیخواهد آنها را از دست بدهد. سرلی میگوید راه وروشی که مغز تصمیم میگیرد اتصالات سیناپسی هرس شوند هنوز راز دیگری است برای کشف شدن.
پژوهشگر دیگری به نام فاستر میگوید «هرس کردن اتصالات عصبی در شب، بسیار مهم و حیاتی است برای اینکه مقدار بسیار زیادی اطلاعات در طول روز که توسط سیناپسهای موقتی رمزگذاری شده است، مغز را از پا در نیاورد». 

فاستر میگوید میتواند تجارب کار سرلی-تونونی را که از موش‌ها استفاده میکنند دنبال کند تا درباره ارتباطات میان ساعت داخلی بدن، خواب، سیناپسهایی که هرس میشوند و بینظمیهای روانپزشکی پژوهش کند. به نظر میرسد بعضی از ویژگیهای کلیدی این بی‌نظمیها قطعی در مدار عصبی، به هم خوردن خواب و شناخت معیوب و حافظه باشد. کتاب فاستر به نام «معرفی بسیار کوتاه ریتم شبانه روز» در سال 2017 توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد چاپ میشود.
فاستر اضافه میکند تنظیم مجدد سیناپسها ممکن است به‌طور خاص برای انسان از لحاظ تواناییهای شناختی او که با حیوانات مقایسه میشود یک ویژگی اصلی خواب انسان باشد. با وجود این، هرس کردن شاید فقط یکی از تعداد بسیاری از عملکردهای ضروری باشد که در طول سطح خواب جایگزین میشود؛ یک دوره در طول خواب که بدن فایده عدم فعالیت فیزیکی را به دست میآورد تا حدودی از فعالیتهای ضروری را اجرا کند. بنابراین ایده‌ی ارسطو 1 خیلی دور از دسترس نبود.
کریستوفر وانجک، لایو ساینس، 3 فوریه، 2017

مسافرت های خارجی می تواند منجر به رفتار غیراخلاقی شود


متون بسیار زیادی در مورد فواید مسافرت و به ویژه مسافرت های خارجی وجود دارد. برخی از تحقیقات علمی نشان دهندۀ این موضوع است که مسافرت های خارجی عوارض جانبی دیگری نیز می تواند داشته باشد. در مقاله ای که توسط گروهی از پژوهشگران در ژانویه 2017 در مجلۀ شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر شد، به بررسی تجارب سفرهای خارجی و تغییر رفتارهای اخلاقی و این که چرا این تغییرات رخ می دهد، پرداخته شد.
این مطالعات نشان داد که تعدد کشورهای بازدید شده بیشتر از مدت اقامت در دیگر کشورها بر رفتار و اعمال اخلاقی ، تاثیر می گذارد. بنابر عقیده این پژوهشگران، افرادی که به بیش از یک کشور خارجی سفر کرده باشند، به احتمال زیاد به یک موضع فلسفی به نام «نسبی گرایی اخلاقی» دچار می شوند. ایده ای که در پشت این نسبی گرایی اخلاقی نهفته، این است؛ چیزهایی که رفتار اخلاقی نامیده می شود به فرهنگ مردمانش بستگی دارد نه اینکه مطلق و دارای استانداردهای جهان شمول باشد. برای نمونه، یک فرهنگ ممکن است خوردن گوشت سگ را کاملاً بپذیرد ولی فرهنگ های دیگر این کار را غیر اخلاقی بپندارند. نسبی گرایی اخلاقی اجازه می دهد؛ افراد برخی از اقداماتی را که در یک فرهنگ پذیرفته نیست را، مورد تایید و قابل قبول بدانند.

مزایای بازیگوشی برای بزرگسالان


بزرگسالان می توانند در بسیاری از موقعیت ها، تمایلشان به بازیگوشی را به کار گیرند. افراد بازیگوش مشاهده گران خوبی هستند، به راحتی می توانند چیزها را از زوایای جدید ببینند، و می تواند کارهای یکنواخت را به چیز جالبی تغییر دهند. بازیگوشی با شوخ طبعی یکسان نیست. افرد بازیگوش می توانند وقایع را برای خود بازتفسیر کنند بنابراین آن را به عنوان سرگرمی تجربه می کنند. این باعث می شود که سطح استرس شان کاهش یابد. 

برخلاف بازیگوشی در کودکان، در مورد بازیگوشی در بزرگسالان، تحقیق کمی انجام شده است. طی پژوهشی که در دانشگاه مارتین لوتر انجام گرفته مشخص شده که بازیگوشی با پنج عامل اصلی شخصیت، همپوشانی دارد. این پنج عامل عبارتند از: باز بودن به تجارب جدید، برونگرایی، توافق، ثبات عاطفی و وظیفه شناسی. بازیگوشی یک منش شخصیتی مستقل است که در برخی جنبه ها با پنج عامل اصلی شخصیت دارای اشتراک است اما قابلیت جایگزنی ندارد. همچنین در این پژوهش مشخص شد کسانی که خود را بازیگوش می دانند، توسط دیگران هم بازیگوش شناخته می شوند.
این پژوهشگران، چهار نوع بازیگوش را توصیف کردند: 1- کسانی که دوست دارند دوستان و آشنایانشن را دست بیاندازند. 2- بازیگوش های خوش دل که تمام زندگی شان را یک بازی می بینند. 3- کسانی که دوست دارند با ایده ها و اندیشه ها بازی کنند. اینها بازیگوشان روشنفکر هستند. 4- کسانی که به چیزهای عجیب و غیرمعمول علاقه دارند. این ها از مشاهده های کوچک روزانه شان، مسرور هستند.
اگرچه در فرهنگ برخی کشورها، افراد بازیگوش را جدی نمی گیرند اما بازیگوشی را باید به عنوان یک منش سازنده و مثبت در نظر گرفت. افراد بازیگوش در حل مسایل پیچیده می توانند به راحتی نگرششان را تغییر دهند. این باعث می شود که راه حل های غیرمتداول و ناب بیابند.

چرا عقاید سیاسی به سختی تغییر می کند؟


عقاید سیاسی همانند عقاید دینی است و مرتبط است با اینکه شما چه کسی هستید و خود را متعلق به کدام شبکه اجتماعی می دانید. شما وقتی می توانید به نگرشی جایگزین (آلترناتیو) در دین و سیاست پیدا کنید که جایگزینی از خود را بیابید. پژوهشگران دانشگاه جنوبی کالیفرنیا دریافته اند که وقتی مردم با شواهد متناقض روبرو می شوند، در عقاید سیاسی خود، سخت تر و انعطاف ناپذیرتر می شوند. این عصب شناسان با استفاده از تصویر برداری مغزی «اف ام آر آی» دریافته اند که وقتی افراد عقاید سیاسی شان را مورد بازنگری قرار می دهند و در معرض شواهدی که نقض کننده عقایدشان است قرار می گیرند، بخش آمیگدلای مغزشان فعال می شود. آمیگدلا، دو ناحیه بادامی شکل در مغز است که در طرفین مغز میانی و نزدیک به پیشانی است. این بخش از مغز مرتبط است با عواطف و تصمیم گیری. همچنین امیگدلا مرتبط است با درک تهدید و اضطراب. از این رو وقتی که افراد با شواهدی روبرو می شوند که عقاید سیاسی شان را نقض می کند، احساس تردید و اضطراب می کنند؛ و این یعنی کمتر احتمال دارد که عقایدشان را تغییر دهند.
اما عقاید غیر سیاسی مانند اینکه «انیشتین برترین فیزیکدان قرن بیستم است»، مرتبط با آمیگدلا نیست و وقتی افراد با شواهدی که نقض کننده عقاید غیرسیاسی شان است روبرو می شوند در تغییر آن عقاید، مقاومت کمتری دارند.

راز موفقیت قهرمانان شطرنج چیست؟


پژوهشگران علوم شناختی دانشگاه بیلیفیلد، طی یکسال گذشته در مورد این سوال، تحقیق و بررسی کرده اند و دریافته اند چرا ماگنوس کارلسن قهرمان شطرنج جهان شده است. تئوری های زیادی مطرح است در مورد اینکه مغز برای حل مسایل روزمره و بازی ها، چگونه توجه را کنترل می کند. بازی شطرنج برای آزمایش این تئوری ها، ایده آل است زیرا بازیگران شطرنج باید توجه بسیار دقیقی بر بازی داشته و سریع تصمیم بگیرند. پژوهشگران دانشگاه بیلیفیلد در این بررسی، تاکتیک های فردی، رفتار بازیگران شطرنج نسبت به یکدیگر و زبان بدن شطرنج بازان را مورد مطالعه قرار داده اند. بر اساس نتایج این پژوهش، می توان عملکرد و موفقیت آتی یک شطرنج باز را پیش بینی کرد. همچنین حرکت های بهینه ای که منجر به موفقیت در یک بازی می شود را تشخیص داد.
پژوهشگران برای انجام این تحقیق از عینک های ردیابی چشم، برای اندازه گیری موقعیت خیره شدن شطرنج بازان استفاده کرده و همچنین از حالات چهره و زبان بدن شطرنج بازان، فیلم برداری کردند. تیم پژوهشگران این فیلم ها را برای مطالعه عواطف، حالات بدن، میزان تعرق، و اندازه ضربان قلب و تنفس، مورد استفاده قرار دادند. در این تحقیق، رفتار بیش از 120 شطرنج باز مورد مشاهده قرار گرفت که یک سوم شطرنج بازان حرفه ای بوده و دوسوم آنها، آماتور.
نتایج نشان دادند که حرکت چشم شطرنج بازان حرفه ای، تفاوت معناداری با شطرنج بازان آماتور دارد. قهرمانان شطرنج در بیشتر اوقات بر مهره های کلیدی نگاه می کنند همچنین شطرنج بازان حرفه ای، توجه خود را تحت کنترل دارند. در صورتی که نگاه شطرنج بازان آماتور بر تمام مهره ها می چرخد، چه آن مهره ها نقش مهمی داشته باشند یا نه.
با توجه به نتایج این تحقیق، پژوهشگران دانشگاه بیلیفیلد پیش بینی کرده بودند که ماگنوس کارلس در تورنمنت جهانی نوامبر 2016 (آبان 1395)، قهرمان جهان می شود. در صورتی که نتایج مسابقات اولیه، حاکی از قهرمانی سرگئی کاریاکین بود.

برنامه ریزی و زمانبندی اوقات فراغت از مفرح بودن آن می کاهد


هیچ چیز یک برنامه مفرح را به اندازه نوشتن آن در تقویم، خراب نمی کند. پژوهشگران دانشگاه اوهایو دریافته اند که تعیین برنامه زمانبندی دقیق برای برنامه های اوقات فراغت، باعث کاهش لذت بخشی این برنامه ها می شود. البته این بدین معنی نیست که اصلا نباید برای برنامه های تفریحی برنامه ریزی داشت. داشتن یک برنامه تقریبی (مثلا تعیین زمان آغاز فعالیت تفریحی) بدون زمان بندی مشخص باعث کاهش مفرح بودن نمی شود.
مردم عادت دارند که برای کارشان برنامه زمانبندی دقیق داشته باشند. آنها می خواهند که همین کار را برای فعالیت های تفریحی نیز داشته باشند. این باعث می شود که فعالیت های تفریحی را نیز مانند کارشان، تحت کنترل بگیرند و کیفیت آن را ارزیابی کنند.

اجتناب از چالش های معنوی و پرسش های هستی شناختی، مرتبط است با سلامت روانی کمتر


بر اساس یافته پژوهشگران دانشگاه کیس وسترن رزرو، ترس از مواجهه با تنش ها و درگیری هایی که دغدغه های هستی شناختی (پرسش های بزرگ زندگی) ایجاد می کند، مرتبط است با سلامت روانی کمتر؛ از جمله سطح بالای افسردگی، اضطراب، و مشکل در کنترل احساسات.
اغلب چالش های دینی و معنوی، از جمله نزاع با خدا یا دینداران، پرسش در مورد ایمان و اخلاق، و همچنین پرسش در مورد معنی زندگی، به عنوان یک تابو قلمداد شده و تمایل بسیاری از افراد این است که این پرسشهای چالش برانگیز را کنار بگذارند. این پژوهشگران دریافته اند، هنگامی که از این چالش اجتناب می شود، اضطراب و افسردگی بیشتر می شود. کسانی که از این موضوعات استقبال می کنند و دارای عقاید و ارزش های بنیادین هستند، دارای سلامت روانی بیشتری هستند نسبت به کسانی که چنین عقاید و ارزش هایی ندارند. عدم تمایل به پذیرش چالش های معنوی، منجر می شود به مشکلات اجتماعی از جمله تهدید دیدن کسانی که دارای عقاید ایمانی متفاوتی می باشند. کسانی که می توانند اندیشه های مخالف را بپذیرند، دارای سلامت روانی بهتری هستند. ملاحظه و توجه هدفمندانه به شک های معنوی و داشتن مدارا نسبت به آن، می تواند کمک کننده باشد. اجتناب متداول از موضوع های معنوی، باعث مشکلات در تشخیص کیفیت هایی می شود که به زندگی معنا می دهد.
کنار گذاشتن این پرسش های معنوی با انرژی عاطفی و عقلانی، باعث نمی شود که در طول زمان بروز نکنند. اگر این پرسش ها از منظر اخلاقی غیرقابل پذیرش و یا خطرناک تلقی شود می تواند باعث ضعف در سلامت روانی گردد.

چرا نوستالژی (دلتنگی برای گذشته یا زادگاه) برای شما خوب است؟


این طبیعی است که روزهای تعطیل به یاد دوران گذشته بیافتیم؛ بازی های ایام کودکی، موسیقی دوران گذشته، خاطرات اوقات خوشی که با عزیزانمان از دست رفته مان داشته ایم. پژوهشگران دانشگاه ساوت همپتون دریافته اند که احساسات تلخ و شیرین گذشته، دارای عملکرد خوبی است و باعث بهبود مود و سلامت روانی می شود. این عواطف سیاه سفید، ما را به گذشته نمی چسباند اما باعث بالا رفتن انرژی و روحیه ما می شود. نوستالژی باعث افزایش احساس پیوستگی به گذشته و آینده و همچنین ارتباط اجتماعی می شود. خاطرات عاطفی کسانی که دوستشان داریم، ما را به یاد ارتباطهای اجتماعی مان در میان مردم و در طول زمان می اندازد. پژوهشگران، نوسالژی را همانند یک سیستم ایمنی روانی توصیف کردند. بنابراین اگر غروب روزهای تعطیل دلتان گرفت، آلبوم قدیمیتان را ورقی بزنید.

چرا ما به اطلاعات نادرست تکیه می کنیم؟


اغلب مردم، حتی افراد تحصیل کرده در تصمیم گیری برای آینده شان، بیشتر به اطلاعات نادرست یا گمراه کننده تکیه می کنند. چرا ما به راحتی تحت تاثیر اطلاعات نادرست قرار می گیریم؟ پژوهشگران دانشگاه نورث وست دریافته اند که مردم اطلاعات نادرستی که می شنوند را به راحتی به خاطر می سپارند زیرا نیاز به ازیابی و تحلیل ندارد. در آینده، مغز این اطلاعات نادرست را زودتر به خاطر می آورد زیرا بازیابی آن نیاز به تلاش کمتری دارد. تفکر مردم نیز بر اساس اطلاعاتی است که در دسترس حافظه شان است. حتی اجتناب از تکیه بر اطلاعات گمراه کننده سخت تر می شود وقتی که اطلاعات درست و نادرست با یکدیگر مخلوط شده باشند.
ما شبانه روز زیر بمباران اطلاعات درست و نادرست قرار گرفته ایم که ارزیابی دقیق این انبوه اطلاعات، مصیبت است. فرض ما این است که منبع این اطلاعات، قابل اتکا است. این مردم نیستند که تنبل هستند؛ اگرچه این هم بخشی از مسئله است. بلکه ارزیابی هر اطلاعاتی، کاری خسته کننده و مشکل است. کاندیداها در کارزارهای تبلیغات سیاسی، اطلاعاتی را به زبان می آورند که آشکارا نادرست است. آنها در این زمینه فکر و یا بررسی نکرده اند. و می بینید که مردم هم در رسانه های اجتماعی (مانند تلگرام و فیس بوک) همان اطلاعات نادرست را بازنشر می کنند.

خانه بانک فکرافزار یافته های علمی ذهن و مغز