خانه بانک فکرافزار یافته های علمی ذهن و مغز

اجتناب از چالش های معنوی و پرسش های هستی شناختی، مرتبط است با سلامت روانی کمتر


بر اساس یافته پژوهشگران دانشگاه کیس وسترن رزرو، ترس از مواجهه با تنش ها و درگیری هایی که دغدغه های هستی شناختی (پرسش های بزرگ زندگی) ایجاد می کند، مرتبط است با سلامت روانی کمتر؛ از جمله سطح بالای افسردگی، اضطراب، و مشکل در کنترل احساسات.
اغلب چالش های دینی و معنوی، از جمله نزاع با خدا یا دینداران، پرسش در مورد ایمان و اخلاق، و همچنین پرسش در مورد معنی زندگی، به عنوان یک تابو قلمداد شده و تمایل بسیاری از افراد این است که این پرسشهای چالش برانگیز را کنار بگذارند. این پژوهشگران دریافته اند، هنگامی که از این چالش اجتناب می شود، اضطراب و افسردگی بیشتر می شود. کسانی که از این موضوعات استقبال می کنند و دارای عقاید و ارزش های بنیادین هستند، دارای سلامت روانی بیشتری هستند نسبت به کسانی که چنین عقاید و ارزش هایی ندارند. عدم تمایل به پذیرش چالش های معنوی، منجر می شود به مشکلات اجتماعی از جمله تهدید دیدن کسانی که دارای عقاید ایمانی متفاوتی می باشند. کسانی که می توانند اندیشه های مخالف را بپذیرند، دارای سلامت روانی بهتری هستند. ملاحظه و توجه هدفمندانه به شک های معنوی و داشتن مدارا نسبت به آن، می تواند کمک کننده باشد. اجتناب متداول از موضوع های معنوی، باعث مشکلات در تشخیص کیفیت هایی می شود که به زندگی معنا می دهد.
کنار گذاشتن این پرسش های معنوی با انرژی عاطفی و عقلانی، باعث نمی شود که در طول زمان بروز نکنند. اگر این پرسش ها از منظر اخلاقی غیرقابل پذیرش و یا خطرناک تلقی شود می تواند باعث ضعف در سلامت روانی گردد.

چرا نوستالژی (دلتنگی برای گذشته یا زادگاه) برای شما خوب است؟


این طبیعی است که روزهای تعطیل به یاد دوران گذشته بیافتیم؛ بازی های ایام کودکی، موسیقی دوران گذشته، خاطرات اوقات خوشی که با عزیزانمان از دست رفته مان داشته ایم. پژوهشگران دانشگاه ساوت همپتون دریافته اند که احساسات تلخ و شیرین گذشته، دارای عملکرد خوبی است و باعث بهبود مود و سلامت روانی می شود. این عواطف سیاه سفید، ما را به گذشته نمی چسباند اما باعث بالا رفتن انرژی و روحیه ما می شود. نوستالژی باعث افزایش احساس پیوستگی به گذشته و آینده و همچنین ارتباط اجتماعی می شود. خاطرات عاطفی کسانی که دوستشان داریم، ما را به یاد ارتباطهای اجتماعی مان در میان مردم و در طول زمان می اندازد. پژوهشگران، نوسالژی را همانند یک سیستم ایمنی روانی توصیف کردند. بنابراین اگر غروب روزهای تعطیل دلتان گرفت، آلبوم قدیمیتان را ورقی بزنید.

چرا ما به اطلاعات نادرست تکیه می کنیم؟


اغلب مردم، حتی افراد تحصیل کرده در تصمیم گیری برای آینده شان، بیشتر به اطلاعات نادرست یا گمراه کننده تکیه می کنند. چرا ما به راحتی تحت تاثیر اطلاعات نادرست قرار می گیریم؟ پژوهشگران دانشگاه نورث وست دریافته اند که مردم اطلاعات نادرستی که می شنوند را به راحتی به خاطر می سپارند زیرا نیاز به ازیابی و تحلیل ندارد. در آینده، مغز این اطلاعات نادرست را زودتر به خاطر می آورد زیرا بازیابی آن نیاز به تلاش کمتری دارد. تفکر مردم نیز بر اساس اطلاعاتی است که در دسترس حافظه شان است. حتی اجتناب از تکیه بر اطلاعات گمراه کننده سخت تر می شود وقتی که اطلاعات درست و نادرست با یکدیگر مخلوط شده باشند.
ما شبانه روز زیر بمباران اطلاعات درست و نادرست قرار گرفته ایم که ارزیابی دقیق این انبوه اطلاعات، مصیبت است. فرض ما این است که منبع این اطلاعات، قابل اتکا است. این مردم نیستند که تنبل هستند؛ اگرچه این هم بخشی از مسئله است. بلکه ارزیابی هر اطلاعاتی، کاری خسته کننده و مشکل است. کاندیداها در کارزارهای تبلیغات سیاسی، اطلاعاتی را به زبان می آورند که آشکارا نادرست است. آنها در این زمینه فکر و یا بررسی نکرده اند. و می بینید که مردم هم در رسانه های اجتماعی (مانند تلگرام و فیس بوک) همان اطلاعات نادرست را بازنشر می کنند.

قدرت متقاعدکنندگی عدم قطعیت


چه کسی متقاعد کننده تر است؟ کسی که نسبت به عقیده اش، قطعیت بیشتری نشان می دهد یا کسی که کمتر مطمئن است؟ کسی که مطمئن تر است به نظر می رسد که بیشتر مطلع است. همه ما چنین تجربه ای را داریم که متقاعد کسی شده ایم که نسبت به آنچه می گوید، قطعیت بیشتری دارد. 

نتایج پژوهش های متعددی در این زمنینه نشان می دهد که ایجاد قطعیت ، راه خوبی برای واداشتن افراد به عمل است. اما پژوهش اخیر دانشگاه بیزینس هاروارد (برای مشاهده پژوهش اینجا را کلیک کنید) نشان داده که این عدم قطعیت است که مردم را به تفکر و توجه بیشتر وا می دارد. اگر در پیام شما عدم قطعیت باشد، تاثیرش بیشتر خواهد بود زیرا باعث توجه بیشتر و تامل مخاطبان در استدلال شما می شود. البته اگر استدلال شما ضعیف باشد، این عدم قطعیت منجر به نتیجه معکوس خواهد شد.

آیا باید به بچه ها اجازه داد تا فوتبال بازی کنند؟


حتی یک ضربه سر (هد) می تواند باعث آسیب دیدگی موقت حافظه و عدم تعادل شیمیایی مغز شود. هرچه تعداد این ضربات بیشتر شود، احتمال پیامدهای مخرب بلند مدت و ماندگار بیشتر می شود. این موضوع برای بچه ها اهمیت بیشری دارد زیرا مغز تا سن بیست سالگی، به صورت کامل رشد و توسعه نیافته است. به خصوص لب پیشانی مغز دیرتر از باقی مغز، توسعه می یابد. این بخش از مغز که بیشتر در معرض ضربه است، فعالیت های مهم تفکری و شناختی از جمله کنترل تکانش ها و برنامه ریزی آگاهانه را بر عهده دارد. همچنین ، عمده فرایند سازمان دهی مجدد شبکه عصبی تا قبل از آنکه مغز به بلوغ رشدی خود برسد صورت می گیرد.
اگرچه این تغییرات شیمیایی مغز، بعد از 24 ساعت به حالت تعادل باز می گردد اما هنوز مشخص نیست که با رخ دادن مکرر ضربه ها، آیا اثر تجمیعی نیز رخ می دهد یا خیر. همچنین اینکه پیامدهای بلند مدت ضربه سر هنوز مشخص نیست. پژوهشگران معتقدند که تحقیق های بیشتری در این زمینه لازم است.

اوتیستیک ها، بیش از سایرین، تصمیم عقلانی می گیرند


تصمیم ها بر این مبنا هستند که گزینه ها چگونه تنظیم و قاب بندی شده اند. از آنجایی که اکثر مردم به صورت احساسی تصمیم می گیرند، گزینه هایی را انتخاب می کنند که بدان احساس مطلوب تری دارند. این را «تاثیر قاب بندی» می گویند. پژوهشگران کینگ کالج لندن دریافته اند، کسانی که هشیاری عاطفی بیشتری دارند و متوجه ضربان قلب شان هستند، بیشتر گرفتار «تاثیر قاب بندی» می شوند. اما کسانی که دچار نارسایی عاطفی هستند (Alexithymia)، کمتر دچار «اثیر قاب بندی» می شوند. افراد اوتیستیک، از جمله گروه هایی هستند که بیشتر از دیگران دچار نارسایی عاطفی می باشند.
این پژوهش دلالت دارد بر اینکه افراد اوتیستیک در هنگام تصمیم گیری از استراتژی دیگری استفده می کنند. آنها به جای استفاده از شهود و عواطف، از اطلاعات عددی استفاده می کنند. این روش دارای نایج خوبی است وقتی که پیروی از مغز، بهتر از پیروی از قلب است. اگرچه تحقیقات دیگری نشان داده اند که در تصمیم های پیچیده مانند شرایط بقا در بازارهای مالی، پیروی از قلب به نتایج بهتری منجر می شود.

افراد خشن و پرخاشگر را از نحوه راه رفتنشان تشخیص دهید


بر اساس پژوهشی که در دانشگاه پورتسموث انجام شده، بین شخصیت افراد و نحوه راه رفتنشان، ارتباطی هست؛ بدین گونه که حرکت اغراق آمیز بالا تنه و پایین تنه در هنگام راه رفتن، نشانه شخصیت پرخاشگر و خشن است. هنگام راه رفتن، بدن به صورت طبیعی، اندکی می چرخد. وقتی پای چپ، قدم جلو می گذارد سمت چپ لگن نیز به جلو حرکت می کند، شانه چپ قدری به عقب می رود و برای حفظ تعادل، شانه راست به جلو حرکت می کند. چرخش اغراق آمیز شانه ها و لگن، می تواند نشانه ای از خشونت نهادینه شده در فرد باشد.
پژوهش گران برای انجام این تحقیق، در ابتدا از شرکت کنندگان خواستند پرسشنامه ای که اندازه خشونتشان را اندازه گیری می کند، پر کنند. سپس از شرکت کنندگان، تست استاندارد شخصیت، موسوم به «پنج بزرگ» گرفتند تا منش های شخصیتی شان را ارزیابی کنند که عبارتند از باز و پذیرا بودن، هشیاری، برونگرایی، مقبولیت، و روان رنجوری. از مجوعه اینها، نقشه ای از روش تفکر، احساس و رفتار شرکت کنندگان را ترسیم کردند.
سپس با استفاده از تکنولوژی ضبط حرکت، انیمیشنی سه بعدی از راه رفتن افراد ساخته و حرکت لگن، قفسه سینه را آنالیز کردند.

مترجم: حمید همتی
منبع:
https://www.sciencedaily.com/releases/2016/09/160913125309.htm

روان شناسی انکار تغییرات اقلیمی (آب و هوایی)


تغییرات اقلیمی یکی از خطرهای جدی برای انسان، حیوانات، و اکوسیستم زمین می باشد. با این حال، اقدام های موثر اقلیمی اغلب به این دلیل به تاخیر می افتد که برخی انکار می کنند که اصلا چنین مشکلی وجود دارد. پژوهشگران دانشگاه اوپسالا طی پژوهشی دریافته اند اغلب کسانی که تغییرات اقلیمی را انکار می کنند، گرایش به برتری اجتماعی (پذیرش ساختار سلسله مراتب قدرت) دارند.
در جامعه دانشمندان، اجماعی قوی وجود دارد مبنی بر اینکه انسان از آب و هوا، تاثیر پذیری زیادی دارد. اما اطلاعات نادرست زیادی در این باره در گردش است که بخش عمده آن در کمپین های سازمان یافته و هدفدار برای تاخیر انداختن اقدامات علیه تغییرات اقلیمی، ساخته و پخش می شود. و افرادی وجود دارند که نسبت به این اطلاعات نادرست، آسیب پذیرتر بوده و بیش از سایرین به این اطلاعات، اعتماد می کنند.
پژوهش های قبلی به طور پیوسته نشان داده اند که افراد با گرایش های محافظه کار (اصول گرا) بیشتر تمایل به انکار تغییرات اقلیمی دارند. در پژوهش اخیر دانشگاه اوپسالا، متغییرهای بیشتری مورد بررسی قرار گرفته و مشخص شده است که انکار تغییرات اقلیمی با گرایش های سیاسی، نگرش اقتدارگرا، و تایید وضع موجود ، همبستگی دارد. همچنین انکار تغییرات اقلیمی همبستگی و همخوانی دارد با شخصیت سخت- ذهن (کمبود یکدلی و ازدیاد برتری)، ذهنیت بسته (نداشتن تمایل به تجربیات تازه)، و اجتناب از تجربه عواطف منفی. همچنین انکار تغییرات اقلیمی در بین آقایان بیشتر دیده می شود. مهمترین متغییر در این پژوهش، نگرش تفوق اجتماعی (پذیرش ساختار سلسله مراتب قدرت).
نگرش تفوق اجتماعی، میزانی است برای پذیرش و حمایت از سلسله مراتب و برتری بین گروه های اجتماعی. همچنین بر اساس این نگرش، انسان نسبت به طبیعت، دارای برتری است. نکته غم انگیز اینکه سبک زندگی ثرتمندان، مهم ترین دلیل تغییرات اقلیمی است اما جدی ترین پیامدهای تغییرات اقلیمی متوجه کشورها و مردمان فقیر و همچنین حیوانات و نسل های آینده انسان است.
بنابر عقیده این پژوهشگران، محتمل است که افرادی که از توزیع نابرابر ریسک ها و منافع تغییرات اقلیمی حمایت می کنند، شواهد بیشتری را برای پذیرش تغییرات اقلیمی می طلبند.

اسکن های مغزی نشان می دهند که بازی با بلوک های ساختمان (مانند لگو) بهتر از بازی های صفحه ای، توانایی فضایی را در بچه ها فعال می کنند.


تحقیقاتی که در دانشگاه هندوستان انجام گرفت دریافته است که ساختار بازی های بلوک سازی،توانایی فضایی را دربچه ها بیشتر از بازی های صفحه ای توسعه می دهد. این مطالعه که در ژورنال Frontiers in Psychology(مرز در روانشناسی) چاپ شده است، تاثیر نسبی دو بازی - یک بازی سازمان یافته بلوک سازی و یک بازی صفحه ای املای کلمه- در پردازش فضایی کودکان، از جمله چرخش ذهنی که شامل آنچه یک شیئ شبیه چرخیدن بعد از آن خواهد شد را اندازه گیری می کند.
تحقیقات جدید ،از این نظریه که(چنین بازی های بلوکی،ممکن است به بچه هایی که مهارت های فضایی مورد نیاز را در علم و رشته هایی که به ریاضی گرایش دارند، توسعه می دهند،کمک کند.)حمایت می کند.

خانه بانک فکرافزار یافته های علمی ذهن و مغز