خانه بانک فکرافزار یافته های علمی ذهن و مغز آیا ما خود را بهتر از هر کس دیگری می شناسیم؟

آیا ما خود را بهتر از هر کس دیگری می شناسیم؟


b_250_200_16777215_00_images_stories_articles_images_3.jpg«خود را بشناس». این عبارت در زمان باستان، بر روی ستونی در معبد آپولو که در کشور یونان واقع است نوشته شد. اما سوالی که مطرح است این است که آیا انسان اصلا قادر به شناخت خود است یا خیر؟ هر فردی گمان می کند که خود را بهتر از هر کس دیگری می شناسد، چرا که گمان می کند تنها کسی است که می داند در درونش چه می گذرد، چه احساسی دارد، چه افکاری از ذهنش می گذرند و پس از آن افکار چه احساساتی بر او غالب می شوند. ولی تا چه حد این خود شناسی با واقعیت مطابق است؟

آیا ما در مورد شناخت نقاط ضعف و قوت خود کور نیستیم؟ آیا دیگرانی که از بیرون به ما می نگرند دید زلال تر و روشن تری از ما ندارند؟ حتی روانکاوان و شخصیت شناسان بر این باورند که ما شناخت کمی نسبت به خود داریم، اما برای تفریح و سرگرمی افراد چنین وانمود می کنند که هر انسانی خود را بهتر از دیگران می شناسد.

برای مثال آنان تست هایی را در در اطراف موضوع «خودشناسی»تهیه و تدوین کرده ، در مجلات مختلف در اختیار عموم قرار میدهند و توسط پاسخ هایی که به این سوالات داده می شود افراد را طبقه بندی می کنند. روش کار آنان بر این اصل متکی است:«به من بگو که هستی تا در آخر به تو دقیق تر بگویم که چه کسی هستی.» سیمین وزیری(به نام این محقق بزرگ توجه کنید،به احتمال زیاد ایرانی است) روانشناس محقق در دانشگاه واشنگتن که در شهر سنت لوییز واقع است، بر این باور است که پاسخ هایی که به چنین تست هایی داده می شوند به هیچ وجه شخصیت فرد را تشریح نمی کنند. به اظهار وی این که هر فردی خود را بهتر از هر کس دیگری می شناسد درست نیست. در برنامه ای تحقیقی او و همکارانش ثابت کردند که ما خود را بهتر از اطرافیانی که بی غرض در مورد ما قضاوت می کنند نمی شناسیم. حقیقت این است که حتی در بسیاری از موارد اطرافیان ما رابهتر از خودمان می شناسند. وزیری و همکارانش۱۶۵ داوطلب را به آزمایشگاه دعوت کردند تا به برداشتی از شخصیت آنان دست یابند. آنان به زنان و مردان تکالیف متفاوتی را واگذار کردند. یکی از این آزمایشات تست هوش بود. پس از تست هوش بحثی را با آنان آغاز کردند، در اثنای این بحث به این نتیجه رسیدند که هر کس سعی دارد خود را بهتر از آنچه که واقعیت است جلوه دهد. پس از آن نوبت انجام «تست استرس» بود که در آن از آزمایش شوندگان خواسته شد که در حظور عموم در مورد موضوعی استرس زا با موضوع «چه عضوی را در بدنم دوست دارم و از چه عضوی در بدنم بدم می آید» سخنرانی کنند. در مرحله آخر آزمایش هر کس می بایست به تستی ۴۰ سوالی که در مورد حدود شناخت شخصیت خود بود پاسخ می داد. سپس می بایست همین تست ۴۰ سوالی را درمورد چند شرکت کننده دیگر، در قضاوت از شخصیت آنان نیز انجام می داد. درآخر بسیاری از خود داوری های افراد در مورد شخصیتشان غلط از آب در آمد، در حالیکه دیگران داوری درست تر و بهتری را از شخصیت افراد ارائه کرده بودند. در پاسخ به سوالاتی که در مورد عواطف و احساسات شخصی مطرح شده بودند مانند: غم و ترس فرد مورد آزمایش بهتر از افراد دیگران در مورد خود خودشناسی داشت. برای مثال هر کسی حدود و اندازه ترس خود را خیلی خوب می شناسد، در حالیکه افراد ناشناس اکثرا قضاوت اشتباهی در مورد اندازه و حدود ترس دیگران دارند. چرا که هر انسانی خیلی خوب قادر است ترس خود را مخفی کرده و ماسک شجاعت بر چهره بزند. بر عکس خصوصیات اخلاقی در رفتار انسان به خوبی منعکس شده و انسان قادر به ماسک زدن و مخفی کردن آنان نمی باشد. به همین جهت افراد غریبه در این مورد بسیار بهتر از خود شخص قادر به شناخت شخصیت و قضاوت در مورد وی می باشند. مثلا درون گرایی یا برون گرایی انسان کاملا در رفتار و کردار او متظاهرند و به هیچ عنوان قابل ماسک زدن نمی باشند. همچنین خصوصیات ارزشی مثل پایبند بودن به اصول اخلاقی یا نبودن ، به خوبی در شخصیت فرد منعکس می شوند و در این زمینه دیگران قضاوت درست تری نسبت به خود ما دارند. همچنین دیگران خیلی بهتر از خود ما قادرند نسبت به جذاب بودن،باهوش بودن و خلاق بودن یا نبودنمان قضاوت کنند


سیمین وزیری و همکارانش در نتیجه آزمایشاتشان، این نقطه کور شناخت انسان از شخصیت خود را آشکار کردند. همچنین به این نتیجه رسیدند که افراد نیازمندند که شخصیت خود را بهتر و جذاب تر از آنچه که هست به نمایش بگذارند. مثلا ما خیلی راحت در این مورد صحبت می کنیم که دوستمان فرد موفقی نیست ولی از اظهار چنین واقعیتی در مورد خودمان رنج می بریم. آزمایشات بعدی ثابت کردند که انسان بدون تحت نظر گرفتن حرکات و رفتار بدنی دیگران در بیشتر موارد قادر به خواندن افکار و پی بردن به عواطف آنان نمی باشد. برای مثال مردی رفتار خشن و اهانت آمیزی از خود بروز می دهد، در حالی که در درون خود احساس نا امنی، تردشدگی و محبوب نبودن می کند، که منشاء چنین رفتاری است. افراد جامعه رفتار و حرکات او راکه در جلوی صحنه است ، می بینند و با احساسات درونی وی آشنا نخواهند شد


حال سوالی که مطرح است این است که کدام یک از این دو به حقیقت نزدیکتر است، حقیقت درونی شخصیت ما یا حقیقت بیرونی آن؟ تحقیقات و نتیجه آزمایشات نشان می دهد که حقیقت بیرونی، شخصیت حقیقی ما را نشان می دهد. چرا که شخصیت آن نیست که از درون حس می شود، شخصیت آن است که از بیرون دیده شده و قضاوت می شود. و اما اکثر مردم گمان می کنند که کارشناس و خبره در شناخت خود و شخصیت خود می باشند، چرا که آنان آرشیوی از خاطرات گذشته شان را با خود حمل می کنند.در حالیکه شخصیت انسان خاطرات و داستان زندگی گذشته او نیست،شخصیت انسان یک حقیقت خارجی است


مترجم: ندا خلخالی


http://www.psychologie-heute.de/aktuelles-online/emotion-kognition/detailansicht/news/kennen_wir_uns_selbst_am_besten-1/

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار یافته های علمی ذهن و مغز آیا ما خود را بهتر از هر کس دیگری می شناسیم؟