خانه یافته های علمی ذهن و مغز

استرس می تواند منجر به تصمیم های مخاطره آمیز شود


تصمیم گیری همیشه آسان نیست به خصوص وفتی که هر گزینه دارای جنبه های منفی و مثبت (منافع- هزینه) است. نوروساینتیست های دانشگاه ام آی تی (Massachusetts Institute of Technology) دریافته اند که استرس مزمن به شدت بر اینگونه تصمیم ها تاثیر می گذارد. در مطالعه بر روی موش های آزمیشگاهی مشخص شد موشهایی که تحت استرس هستند بیشتر تمایل دارند گزینه های با ریسک بالا و زودبازده را انتخاب کنند.
همچنین دانشمندان دریافتند که دستکاری در برخی مدارهای خاص مغزی می تواند باعث برطرف شدن این اختلال شود. پژوهشگران معتقدند که این مدار اطلاعات مربوط به جنبه های مثبت و منفی را یکپارچه می کند و به این ترتیب کمک می کند که مغز دست به انتخاب بزند. وفتی که این مدار از کار بیافتند، مغز نمی تواند بین هیجان و برخورداری، تعادل ایجاد کند و دست به رفتار عقلانی بزند. وفتی که این مدار از کار بیافتد برای ماه ها نمی تواند به حالت قبل برگردد. این احتمال وجود دارد که در آینده بتوانید این مدار را هدف بگیرید و بین هیجان و برخورداری، تعادل ایجاد کنید.

چگونه صحبت کردن به زبان دوم به روی طرز فکر شما اثر می گذراد


حدود نیمی از جمعیت دنیا از زبان دوم در زندگی روزمرۀ خود استفاده می کنند. در برخی از نقاط جهان مانند سوئیس و سنگاپور، نقاط داغ دو زبانه ای وجود دارد که عملا هر کسی باید دو زبان یا بیشتر صحبت می کند. با این حال در شهرهای بزرگ ایالات متحده امریکا، جمعیت نسبتا زیادی وجود دارد که به زبانی غیر از انگلیسی با خانواده و دوستانشان صحبت می کنند.
حالت بکر این است که فرد زبان دوم را به روانی زبان مادری حرف بزند. این نوع دو زبان بودن متعادل، نادر است. در اکثریت قریب به اتفاق، کسانی که دو زبانه هستند دارای زبانی غالب و زبان دوم می باشند که می توانند با کمی تلاش بیشتر ولی نه به براحتی زبان غالب، صحبت کنند. این نوع دو زبانگی را روانشناس اسپانیایی، دکتر«آلبرت کاستا» و همکارانش در مقالۀ تازه ای در مجلۀ جهات جاری در علوم روانشناسی، منتشر کرده است.
دکتر کاستا و همکارانش در بارسلونا که شهر دو زبانه ها است، و مردم به اسپانیایی و کاتالان صحبت می کنند، کار می کنند. این تیم تحقیقاتی مایل به یافتن اثرات تصمیم گیری در افرادی که به دو زبان صحبت می کنند است. شما ممکن است فکر کنید که زبان دوم در فرایند تصمیم گیری با اشکال و کاهش مواجه می شود ولی این چیزی نیست که دکتر کاستا و همکارانش کشف کردند.
در وحلۀ اول بیایید روشن کنیم که ما در اینجا در مورد تاثیر یک زبان خاص به روی فرآیند تفکر صحبت نمی کنیم. در گذشته روانشناسان معتقد بودند که تفکر چیزی بیشتر از سخنوری درونی نیست. و از آنجایی که هر زبان، جهان را به شیوه ای متفاوت بیان می کند پس زبانی که شما صحبت می کنید، طرز فکر شما را محدود می کند. این ایده به عنوان "جبرگرایی زبانی" شناخته شده است. این ایده کاملا نادرست است. اگرچه هنوز هم هجویاتی در اینترنت این ایده را به کار می برد مانند، اسکیموها 200 کلمه متفاوت برای تعریف برف دارند؛ که البته ندارند!
در عوض، دکتر کاستا و همکارانش به دنبال کشف چگونگی تصمیم گیری درهنگام استفاده از زبان دوم بودند؛ فرق نمی کند که این زبان چه باشد. پس بنابراین، پرسش این پژوهش این بوده است: آیا تلاش به منظور صحبت کردن به زبان دوم بر توانایی شخص برای تصمیم گیری تاثیر مثبتی می گذارد یا خیر؟ پاسخ به این پرسش بلی است، ولی به شیوه ای غیرمنتظره!
پژوهشگران، تصمیم گیری در زبان دوم را در سه حوزۀ ویژه مورد بررسی قرار دادند:
1- زیان ها، دستاوردها و ریسک ها
2- علت و معلول
3- مسائل اخلاقی
ما در حال حاضر در مورد چگونگی تصمیم گیری افراد در این حوزه ها اطلاعات زیادی داریم ولی اجازه دهید این داده ها را با عملکرد در زبان دوم نیز مشخص کنیم.

تغذیه مناسب برای شبکۀ عصبی مغز مفید است


تغذیه با عملکرد شناختی ارتباط دارد ولی پژوهشگران تاکنون این ارتباط را مشخص نکرده بودند. تحقیقات تازه ای توسط پژوهشگران دانشگاه ایلینوی انجام شده که به کشف ارتباط اسیدهای چرب تک اشباع نشده (monounsaturated fatty acids ) – شاخه از مواد مغذی که در روغن زیتون، آجیل و آوکادو یافت می شود - و ارتباط آن با هوشمندی کلی، از طریق همبستگی بین اسیدهای چرب تک اشباع نشده (اچتان) و شبکۀ عصبی توجه در مغز منجر شده است.
در مطالعه ای که به روی 99 نفر سالمند سالم توسط بیمارستان بنیاد کارل در شهر اوربان ایالت ایلینوی انجام یافت، الگوهایی از مواد مغذی اسیدهای چرب موجود در نمونه های خون شرکت کنندگان با داده های عملکردی مغناطیسی را که میزان کارایی شبکۀ مغز و نتایج یک آزمون کلی هوشمندی را اندازه گیری کرده و با یکدیگر مقایسه شد. نتایج این مطالعه در مجلۀ نورومیگ منتشر شد.
دکتر «آرون باربی» استاد روانشناسی و مدیر این مطالعه گفت: "هدف ما این است که بدانیم چگونه می توان از تغذیه برای حمایت و تقویت سیستم عملکرد شناختی استفاده کرد و همچنین دریافت و بررسی تاثیر شیوه های تغذیه که می تواند منجر به عملکرد بهتر شبکه عصبی مغز انسان شود."
دکتر «مارتا زامروزویچ»، نورولوژیست و نویسندۀ اصلی این مقاله معتقد است: "در این مطالعه رابطۀ بین «اچتان» و شبکه های عصبی مغز که زیربنای هوش کلی هستند مورد بررسی قرار گرفت. در این راستا ما در پی آن بودیم که بفهمیم آیا شبکه های عصبی مغزی واسطه ای موثر میان «اچتان» و هوش کلی است یا خیر؟"
محققان دریافتند که هوش کلی با شبکۀ پشتی مغز مرتبط است و این موضوع نقش مهمی در انجام وظایف توجه مبرم و حل روزمرۀ مسائل می تواند داشته باشد. به ویژه، هوش کلی با چگونگی عملکرد موثر شبکۀ پشتی (dorsal attention network) ارتباط دارد و با استفاده از یک معیار، به نام "گرایش دنیای کوچک" (small-world propensity) که نشان می دهد شبکۀ عصبی در داخل مناطق محلی خوشه ای و همچنین در سراسر سیستم های یکپارچه کلی، به خوبی به یکدیگر متصل هستند.
پژوهشگران همچنین دریافتند افرادی که سطوح بالایی از مواد مغذی «اچتان» در خونشان است، گرایش دنیای کوچک بیشتری در شبکۀ مراقبت پشتی مغزشان دارند. مشاهدۀ همبستگی میان سطوح بالای اسیدهای چرب اشباع نشده و هوش کلی در این مطالعات نشان دهندۀ این است که مقدار «اچتان» بر شناخت انسان تاثیر می گذارد.

احساس بد در مورد احساسات بد


آیا کسی به شما گفته است؛ "لبخند بزن!" یا "شاد باش!"، در حالی که روز بدی را پشت سر می گذارید؟ بنا به توصیۀ یک پژوهش تازه؛ پذیرفتن احساسات منفی معمول برای سلامتی روان در بلند مدت، بهتر از انتقاد یا سرکوب آنها است.
این مطالعه که توسط موسسۀ ملی سالمندی تامین و در مجلۀ روانشناسی فردی و روانشناسی اجتماعی منتشر شد، ارتباط میان پذیرش عواطف منفی و سلامت روان به روی 1300 بزرگسال را بررسی کرد.
دکتر «ایریس ماوس»، استاد روانشناسی در دانشگاه برکلی و مدیر این مطالعه به برکلی نیوز گفت: "ما متوجه شدیم افرادی که به طور عادی عواطف منفی خود را می پذیرند، احساس بد کمتری دارند و این موجب بهبود سلامت روانی آنها خواهد شد."

آیا می خواهید پاسخ پرسش هایتان را سریعتر دریافت کنید؟ هنگام طرح پرسش از حرکات بدن نیز استفاده کنید


پژوهشگران موسسه ماکس پلانک دریافته اند، کسانی که در یک گفتگو از حرکات بدنی استفاده می کنند، مخاطبشان سریعتر به پرسش های شان پاسخ می دهد. تبادل اطلاعات در یک گفتگو، به صورت حیرت آوری بالاست. پژوهشگران با استفاده از دوربین های با حساسیت بالا در ضبط جلسات گفتگو، و آنالیز توالی های پرسش و پاسخ، دریافتند که در یک گفتگو، مولفه های بصری فراوانی وجود دارد. این مولفه ها، پیام های بدنی مانند تکان دادن سر و دست هاست.
در یک گفتگو، پیام های بدنی و سرنخ های بصری، تاثیر عمیقی دارد در پردازش زبانی و پیش بینی آنچه گوینده می گوید. پرسش هایی که با حرکت بدنی توام باشد، طی مسیر و زمان کوتاه تری پردازش می شود و پاسخ می گیرد.

چرا داشتن یک شغل نامناسب، بیشتر از بیکاری برای سلامتی، مضر است


  اگر شما دارای یک شغل کم درآمد هستید که آن را دوست ندارید، به احتمال زیاد استرس بیشتری از زمان بیکاری خواهید داشت. این نتیجه ای است که پژوهشگران دانشگاه منچستر انگستان پس یک تحقیق تازه بدست آورده اند.

با تمرکز بر تاثیر چگونگی تغییرات شغل بر سلامت انسان، جامعه شناسان 1116 بزرگسال بریتانیایی را در سال های 2009 و 2010 که بیکار بودند مورد مطالعه قرار دادند و متوجه شدند کسانی که به دنبال یافتن شغل مناسب تری بودند، پس از بدست آورن شغل مورد نظرشان، سلامتی روانی خود را توانستند بهبود ببخشند. ولی کسانی که مشاغل پرتنش، کم درآمد و یا نامناسبی بدست آورده بودند، نشان دادند که در سلامت روانیشان بهبودی حاصل نشده بود. در واقع شاخص های فیزیکی استرس شدید در چنین افرادی بدتر از کسانی بود که بیکار باقی مانده بودند.

هرعقیده ای که در مورد مغزتان دارید (احتمالا) نادرست است


ممکن است شما فکر کنید که با شگردهای مغزتان آشنایی دارید؛ و یا فکر کنید که راست مغز و یا چپ مغز هستید، یا اینکه موسیقی کلاسیک، قدرت استدلال شما را بالا می برد. اما محققان دانشگاه دنور دریافته اند که واقعیت های مطلوب ما در مورد مغز، نادرست است.
این قبیل واقعیت های جایگزین را "افسانه های مغز" (neuromyth) می نامند که عبارتند از فهم نادرست شایع و پابرجا درمورد عملکرد مغز و نقش آن در یادگیری. مثالی از این افسانه های مغز اینکه: شکر، مغز بچه ها را پوک می کند و از فعالیتشان می کاهد. یا اینکه ما تنها از 10 درصد مغز استفاده می کنیم.
افسانه های مغز زمانی رخ می دهد که پژوهش های مغز به صورت نادرست نقل قول می شود و یا به صورت غلط، فهمیده می شود یا اینکه در مورد این یافته ها، اغزاق گویی شده ، تعمیم یافته و ساده می شود. در پرداختن به پیچیدگی های مغز، بروز افسانه های مغز، به سادگی رخ می دهد. این پژوهش نشان داد که افسانه های مغز چقدر میان معلمان و دانش آموخته های علم عصب شناختی (نورو ساینس) متداول است.
پژوهشگران شگفت زده شدند وقتی مشاهده کردند که مطالعه در مورد مغز، اگر این افسانه ها را کم می کند اما باعث زدوده شده آن نمی شود. در واقع افسانه های مغز را به سختی بتوان از ذهن، زدود. مثلا 93درصد مدرسان معتدقدند که افراد بهتر یاد می گیرند وقتی که اطلاعات را بر اساس سبک یادگیری خودشان، دریافت کنند. اینکه یادگیرندگان بصری با تماشا کردن بهتر یاد می گیرند و یادگیرندگان سمعی با شنیدن. اما عصب شناسان هیچگونه شاهد و گواهی که موید این موضوع باشد را پیدا نکردند.
باعث شکفتی اینکه افسانه های مغز به صورت خوشه ای عمل می کنند به این معنی که اعتقاد به یکی تمایل به اعتقاد سایر افسانه ها را نیز بالا می برد.

چگونه روان رنجوری منجر به عمر بیشتر می شود


اضطراب، نگرانی و ترس؛ بنا به تجربه، تمامی این وضعیت های روانی، چیزی نیست که به سلامتی و افزایش طول عمر ختم شود. کسی که دارای این حالات باشد، نمی تواند احساس راحتی کند. همانطور که تحقیقات نشان می دهد، افرادی که شخصیت آنها دارای سطوح بالایی از روان رنجوری باشد سرخورده، غمناک و در بیشتر موارد با رفتار منفی، از سلامتی کمتری برخوردارند. ولی پیش از آنکه شما هم مانند برخی از پژوهشگران نتیجه گیری کنید که روان رنجوری به کاهش طول عمر منجر می شود، ممکن است بخواهید تحقیقات انجام شده تازه ای را که نشان دهنده خلاف این موضوع است را مطالعه کنید. بر اساس این پژوهش تازه منتشر شده توسط پرفسور «کاترینا آر گیل»، استاد اپیدمیولوژی شناختی در دانشگاه ساتهامتون انگستان و استاد روانشناسی دانشگاه اندنبرا در اسکاتلند، روان رنجوری در برخی موارد، به طول عمر بیشتر منجر می شود.

زنان خودجوش، برونگرا و شهودی بهترین گزینه برای رهبری افراد خلاق می باشند


افرد خلاق نیاز به رهبری تحول گرا دارند که به آنها انگیزه داده و باعث بروز ایده های جدید در آنها گردد. پژوهشگران دانشگاه وسا در فنلاند دریافته اند که زنان خودجوش، برونگرا و شهودی بهترین گزینه برای ایفای نقش رهبر تحولگرا می باشند. نگرش متداول این است که کسانی که واقعیت ها را ارزش می نهند و بهترین عملکرد را دارند برای رهبری مناسب ترهستند. اما بر اساس این پژوهش، رهبرانی که بیشترین تاثیر را بر نوآوری سازمان ها دارند، وظیفه گرا نیستند. بر خلاف نگرش سنتی و متداول، افراد خلاق نیاز به رهبری دارند که به آنها آزادی عمل بدهد، دیگران را تشویق به تجربه کند، پیشنهادهای جدید ارائه دهد و اجازه خطا کردن بدهد. رهبری که بتواند خلاقیت را حمایت کند باید جذاب، انگیزه بخش و به شکل مثبتی، چالش برانگیز باشد. رهبران افراد خلاق باید در جستجوی ایده های جدید باشند، اشتباه ها را سرزنش نکنند، و بین عقاید تفاوت قایل نشوند. این پژوهش نشان داد که زنان خودجوش، برونگرا و شهودی، در رهبری تحول گرا، عملکرد بهتری دارند.

خانه یافته های علمی ذهن و مغز