خانه یافته های علمی ذهن و مغز

روان شناسی انکار تغییرات اقلیمی (آب و هوایی)


تغییرات اقلیمی یکی از خطرهای جدی برای انسان، حیوانات، و اکوسیستم زمین می باشد. با این حال، اقدام های موثر اقلیمی اغلب به این دلیل به تاخیر می افتد که برخی انکار می کنند که اصلا چنین مشکلی وجود دارد. پژوهشگران دانشگاه اوپسالا طی پژوهشی دریافته اند اغلب کسانی که تغییرات اقلیمی را انکار می کنند، گرایش به برتری اجتماعی (پذیرش ساختار سلسله مراتب قدرت) دارند.
در جامعه دانشمندان، اجماعی قوی وجود دارد مبنی بر اینکه انسان از آب و هوا، تاثیر پذیری زیادی دارد. اما اطلاعات نادرست زیادی در این باره در گردش است که بخش عمده آن در کمپین های سازمان یافته و هدفدار برای تاخیر انداختن اقدامات علیه تغییرات اقلیمی، ساخته و پخش می شود. و افرادی وجود دارند که نسبت به این اطلاعات نادرست، آسیب پذیرتر بوده و بیش از سایرین به این اطلاعات، اعتماد می کنند.
پژوهش های قبلی به طور پیوسته نشان داده اند که افراد با گرایش های محافظه کار (اصول گرا) بیشتر تمایل به انکار تغییرات اقلیمی دارند. در پژوهش اخیر دانشگاه اوپسالا، متغییرهای بیشتری مورد بررسی قرار گرفته و مشخص شده است که انکار تغییرات اقلیمی با گرایش های سیاسی، نگرش اقتدارگرا، و تایید وضع موجود ، همبستگی دارد. همچنین انکار تغییرات اقلیمی همبستگی و همخوانی دارد با شخصیت سخت- ذهن (کمبود یکدلی و ازدیاد برتری)، ذهنیت بسته (نداشتن تمایل به تجربیات تازه)، و اجتناب از تجربه عواطف منفی. همچنین انکار تغییرات اقلیمی در بین آقایان بیشتر دیده می شود. مهمترین متغییر در این پژوهش، نگرش تفوق اجتماعی (پذیرش ساختار سلسله مراتب قدرت).
نگرش تفوق اجتماعی، میزانی است برای پذیرش و حمایت از سلسله مراتب و برتری بین گروه های اجتماعی. همچنین بر اساس این نگرش، انسان نسبت به طبیعت، دارای برتری است. نکته غم انگیز اینکه سبک زندگی ثرتمندان، مهم ترین دلیل تغییرات اقلیمی است اما جدی ترین پیامدهای تغییرات اقلیمی متوجه کشورها و مردمان فقیر و همچنین حیوانات و نسل های آینده انسان است.
بنابر عقیده این پژوهشگران، محتمل است که افرادی که از توزیع نابرابر ریسک ها و منافع تغییرات اقلیمی حمایت می کنند، شواهد بیشتری را برای پذیرش تغییرات اقلیمی می طلبند.

اسکن های مغزی نشان می دهند که بازی با بلوک های ساختمان (مانند لگو) بهتر از بازی های صفحه ای، توانایی فضایی را در بچه ها فعال می کنند.


تحقیقاتی که در دانشگاه هندوستان انجام گرفت دریافته است که ساختار بازی های بلوک سازی،توانایی فضایی را دربچه ها بیشتر از بازی های صفحه ای توسعه می دهد. این مطالعه که در ژورنال Frontiers in Psychology(مرز در روانشناسی) چاپ شده است، تاثیر نسبی دو بازی - یک بازی سازمان یافته بلوک سازی و یک بازی صفحه ای املای کلمه- در پردازش فضایی کودکان، از جمله چرخش ذهنی که شامل آنچه یک شیئ شبیه چرخیدن بعد از آن خواهد شد را اندازه گیری می کند.
تحقیقات جدید ،از این نظریه که(چنین بازی های بلوکی،ممکن است به بچه هایی که مهارت های فضایی مورد نیاز را در علم و رشته هایی که به ریاضی گرایش دارند، توسعه می دهند،کمک کند.)حمایت می کند.

راه حل اوتیسم " با رباتی که به کودکان اوتیستیک کمک می کند"


ادامه مطلب: راه حل اوتیسم یکی از هر 64 کودک آمریکایی تحت تاثیر اختلال طیف اوتیسم قرار گرفته است و این مشکل بزرگی برای کار بر روی آن است. شریا سریجو(Shriya Sreeju)، 6ساله با این موضوع موافق است. او ربات مجهز Pepper را برای مخاطبان (تک کرانچ هکاتون) پرزنته کرده است.

شریا این گونه شرح می دهد: «pepperبه شما یک فلش کارت بر روی صفحه نمایش خود نشان می دهد. اگر کودک، کارت صحیح را نشان دهد ربات بزن قدش (high five) می دهد آفرین می گوید. زمانی که کودک 2 تا های فایو می گیرد Pepper برای نشان دادن احساساتش یک رقص شاد انجام خواهد داد و لبخندی را برروی صفحه ی نمایش نشان می دهد.»

رباتی برای نجات دادن
شریا این ایده را برای کمک به کودکان مبتلا به اوتیسم شرح داد تا بتوانند مفهومی بهتر از احساسات و یادگیری برای تمرکز بهتر بسازند. شریا می گوید: «پدر من همه چیز را در کامپیوترساخت» اما او شرح می دهد که چگونه به طراحی ربات کمک کرد تا عمل کند. «اگر شما کارت اشتباهی را نشان دهید Pepper نام کارت را به شما یادآوری خواهد کرد. این به کودکان مبتلا به اوتسیم کمک می کند که یاد بگیرند چگونه در حالت تمرکز باقی بمانند.»

هنگامی که یک خانم در یک تصمیم گیری دونفره حضور داشته باشد، مصالحه تقریبا تضمین شده است


دکتر «هریستینا نیکولوا»، استادیار بازاریابی دانشکدۀ مدیریت کارول در کالج بوستون می گوید: "هنگامی که مردان در حضور یکدیگرند، نیاز به اثبات مردانگی خود دارند زیرا تمایل به گزینۀ مصالحه در میان آنان وجود ندارد. گزینۀ مصالحه، مشمول و همراه با اصول زنانه است. از سوی دیگر، افراط گرایی یک صفت مردانه است و به همین دلیل آقایان ترجیح می دهند در کنار یکدیگر گزینه های شدیداً افراطی را در تصمیم گیری هایشان به اجرا گذارند." 

«کیت لامبرتون»، استادیار بازاریابی همراه با «جوزف کتز»، از دانشکدۀ بازرگانی دانشگاه پیتزبورگ، مطالعه ای با عنوان «مردان و میانه روی: تفاوت های جنسیتی در تاثیرات تفاهم زوج ها»، را در مجلۀ تحقیقات مصرف کننده منتشر کردند. در حالی که تحقیقات پیشین تاثیرات تفاهم را تمایل به انتخاب در میانه و وسط، با استفاده از افراد مجرد، بررسی و نتیجه گیری کرده بود این یافته های نوین برای نخستین بار، چگونگی زمینۀ تصمیم گیری مشترک را به منظور تغییر تنظیمات مصرف کنندگان برای گزینۀ مصالحه مورد نقد و بررسی قرار داده است.
بنا بر این گزارش تحقیقاتی؛ "تصمیم گیری زوجی و مشترک ما احتمالاً نسبت به تصمیم گیری زمان تنهایی ما بسیار متفاوت است و بستگی به این دارد که چه کسی در تصمیم گیریمان شریک باشد." "اثر تفاهم کلاسیک" با نام مستعار "اثر گلدیلاک" یا "افراط گرایی ناسازگار"، ممکن است در تمامی تصمیم گیری های مشترک پدیدار نشود.

هرچه بشتر بدانیم، ساده تر فریب می خوریم


زیاد دانستن درباره یک موضوع باعث می شود که در آن زمینه حافظه نادرستی داشته باشیم. این نتیجه ای پارادوکسی از پژوهشی در دانشگاه دوبلین بود. وقتی کسی به موضوعی علاقه مند است، تعداد دفعاتی که خاطرات و وقایع درستی از آن موضوع به ذهنش متبادر می شود، بیشتر می شود. اما همین علاقه باعث می شود که خاطرات ساختگی و کذب هم به ذهنش برسد. حال اگر دانش فرد هم در آن زمینه هم بیشتر شود، احتمال به یاد آوردن خاطرات ساختگی، بیشتر می شود.

منبع:
https://www.sciencedaily.com/releases/2016/08/160825084945.htm

رهبران سیاسی و بیماران روانی دارای ویژگی های مشترکی هستند


بر اساس پژوهشی که در دانشگاه آکسفورد انجام شده، بیماران روانی و رهبران سیاسی و سیاستمداران ارشد، دارای ویژگی های مشترکی هستند. آقای کوین داتون ، پژوهشگر و نویسنده کتاب «خرد بیماران روانی» با انجام آزمون استاندارد ارزیابی ویژگی های بیماران روانی بر روی رهبران سیاسی زنده و درگذشته (از طریق گزارشگران و یا نویسندگاه بیوگرافی شان)، دریافته که از گاندی و صدام حسین تا دوتالد ترامپ و هیلاری کلینتون ، همه رهبران ویژگی بیماران روانی را دارند. این ویژگی ها عبارتند از: بی باکی، ایمنی در مقابل استرس، تاثیر گذاری اجتماعی، خودخواهی ماکیاولی، عدم انطباق متمردانه، دیگران را متهم کردن، بی خیالی بدون برنامه و سنگدلی است.

هیچکدام از مدال آوران طلای المپیک، بیشترین تمرین را نداشتند


بر اساس یک باور عمومی، برای حرفه ای شدن در هر کار نیاز به ده هزار ساعت تمرین است. چنین باوری این فرضیه را در ما قوی می کند کسی که مدال نقره آورده، از کسی که برنز آورده بیشتر تمرین کرده و از کسی که طلا آورده، کمتر تمرین کرده است. اما این فرضیه نادرست است. بر اساس پژوهشی که در دانشگاه کیس وسترن بر روی 3000 مدال آوران طلا انجام شده است، مدت زمان انجام تمرین های حرفه ای و دقیق، فاکتور تعیین کننده ای برای کسب مدال طلا نیست. بر اساس این پژوهش، مدت زمان تمرین برای عموم ورزش ها، تنها منجر به 18 درصد اختلاف می شود و در سطح ورزش های کلاس جهانی، مدت زمان تمرین، تنها یک درصد نتیجه را تغییر می دهد. بر اساس این پژوهش، اگرچه انجام تمرین برای حرفه ای شدن لازم است اما در موفقیت نخبگان، ترکیبی از فاکتورهایی مانند ژنتیک و منش های روانی، نقش دارند.

توانمندی شناختی انسان ها متفاوت است اما تعصب و پیش داوری، همگانی است


وقتی که صحبت از تعصب و پیش داوری می شود، مهم نیست که چقدر باهش هستید و توانایی شناختی شما چقدر است. پژوهشگران دانشگاه تیلبورگ دریافته اند که تعصب و پیش داوری در بین تمام افراد متداول است و تنها افراد بسیار اندکی هستند که از ابراز پیش داوری و غرض ورزی نسبت به کسانی که دارای سیستم اعتقادی و منش های شخصیتی متفاوتی هستند، مصون می باشند. جالب اینکه در این پژوهش مشخص شد حتی میزان تعصب هم چه برای افرادی که دارای توانمندی بالای شناختی هستند و چه کسانی که دارای توانمندی پایین شناختی هستند، یکی است و فقط نوع آن متفاوت است. کسانی که دارای توانمندی پایین شناختی هستند نسبت به گروه هایی که دارای تمایلات لیبرال و غیر متعارف اند (همچون خداناباوران و همجنس گرایان) غرض ورزی دارند و کسانی که دارای توانمندی بالای شناختی هستند نسبت به گروه هایی که دارای گرایش های محافظه کارانه و متعارف اند (همچون دینداران، نظامیان، و صاحبان کمپانی های بزرگ) پیش داوری می کنند.

مترجم: حمید همتی
منبع:
https://www.sciencedaily.com/releases/2016/07/160729110921.htm

چاقی ناشی از عملکرد نادرست مغز است


 پژوهشگران دانشگاه مک کوری دریافته اند که چاقی ناشی از یک اختلال پیشرونده در فرایندهای متعدد شناختی است که بر خوردن تاثیر می گذارد. در واقع، غذا خوردن زیاد، ناشی از ناتوانی «بازداری حافظه» است. بازداری حافظه ، فرایندی است در هیپوکاموس که بواسطه آن، خاطراتی که دیگر به کار نمی آیند مسدود می شود. در یک مغز سالم، خاطرات مربوط به غذا در زمان گرسنگی در نواحی جلویی مغز قرار می گیرد و بعد از رفع گرسنگی، مسدود می شود. بنابراین وقتی که گرسنگی اولویتی ندارد، افکار مرتبط با غذا، کنار گذاشته می شود.

رژیم های غذایی که حاوی چربی و شکر زیاد و همچنین میوه و فیبر کم است، توانایی بازداری حافظه در هیپوکاموس را ضعیف می کند. این باعث می شود که مقاومت در برابر غذا خوردن کاهش یابد حتی در زمان سیری.
مترجم: حمید همتی
منبع:
https://www.sciencedaily.com/releases/2016/07/160712092401.htm

 

 

خانه یافته های علمی ذهن و مغز