خانه یافته های علمی ذهن و مغز

چرا تعداد خودشیفته ها زیاد شده است؟


آیا این برخاسته از فرهنگ است؟ یا مربوط به نحوه ترتبیت کودکان است؟ یا اینکه دلیلش این است که فقط ما توجه مان به خودشیفتگی نسبت به گذشته بیشتر شده است؟
ما هر روز با آنها مواجه می شویم. آنها ممکن است کارفرمای ما باشند، یا شریک زندگی ما یا یک همکار. راجع به افرادی حرف می زنم که بیش از حد به خود متمرکز و پر از خود هستند، خودشیفته ها (نارسیست). آیا نارسیسم رو به رشد است؟ در یک مقاله منتشر شده در APS Observer، روانشناسان
W. Keith Campbell و Jean M. Twengeافزایش ظاهری نارسیسیسم و اختلال شخصیت نارسیسمی (NPD) را بررسی می کنند. آنها به فرهنگ، بعنوان بخشی از علت اشاره می کنند. تحقیقات در NPD نشان می دهد که آمریکایی ها در 20 سالگی خود سه برابر احتمال ابتلا به NPD را نسبت به افراد بالای 60 سال دارند. مقایسه افراد سالخورده در طول دهه نیز افزایش قابل ملاحظه ای از خودشیفتگی را نشان می دهد. بعنوان ادله، محققان برخی از تأثیراتی که افزایش خودشیفتگی داشته را بحث کرده اند. جوانان بیشتر به دنبال دستیابی به موفقیت، پول و شهرت شخصی هستند. بیشتر احتمال دارد که آنها جراحی زیبایی داشته باشند، سطح بالاتری از اعتماد به نفس را بروز دهند، و میزان همدردی با دیگران در آنها کمتر است. فرهنگ چگونه می تواند به افزایش خودشیفتگی کمک کند؟ خوب، مطمئنا رسانه ها، با تمرکز بر روی تصویر شخصی، مقصر شناخته می شوند. و افزایش رسانه های اجتماعی نیز ممکن است بخشی از آن باشد. از راه های مختلف، موضوع رسانه های اجتماعی "همه چیز در مورد من است."

رهبران متعهد، مشغول به دست آوردن قلب و ذهن کارکنان در محل کار هستند


مطالعات جدید نشان داده است مردم وقتی که رهبرانشان اخلاق قوی، دیدی روشن و تعهد به سهامدارن را نشان می دهند، شادتر و مولد تر هستند. اهمیت رو به رشد آنچه که به عنوان "رهبری هدفمند" برای محل کار مدرن توصیف شده است، در یک گزارش جدید برای CIPD (موسسه تخصصی توسعه منابع انسانی)، در زیر بیان گردیده است. 

بنا به تحقیق محققان دانشگاه ساسکس و گرینویچ، وقتی که مدیران مدرن رفتارهای هدفمندانه نشان می دهند، احتمال کمتری برای استعفای کارکنان وجود دارد، و اینکه کارکنان خشنودترند، به انجام کارهای اضافی و فوق برنامه مشتاق ترند، مجرییانبهتری بوده و کمتر عیبجویی می کنند.
پروفسور کاترین بیلی در دانشگاه ساسکس گفت: "مطالعه ما نشان می دهد که محل کار مدرن، همانند یک قاعده و وظیفه، مبارزه برای به دست آوردن قلب و ذهن افراد است.

مصرف بیش از حد نوشیدنی های گازدار و احتمال کوچک شدن مغز


مطالعه ای در آوریل 2017 توسط محققان دانشگاه بوستون بر روی 2888 مرد و زن در مورد رابطه نوشیدنی های قنددار مانند سودا و آب میوه با کاهش حافظه و کاهش حجم مغز، به خصوص بخش حافظه و یادگیری مغز، منتشر شد. در یک مطالعه پیگیری، همان محققین دریافتند افرادی که حداقل روزی یک بار نوشیدنی های گازدار مصرف می کنند، سه برابر بیشتر در معرض خطر سکته مغزی و زوال عقل قرار دارند.

خودتان را بشناسید تا دیگران را بفهمید


پژوهشگران دانشکده مغز و علوم شناختی موسسه ماکس پلانک از طریق آموزش هدفمند «مشاهده از منظر دیگران» دریافتند که وقتی مردم در مورد وضعیت ذهنی خودشان به آگاهی درونی بهتری می رسند در مورد وضعیت ذهنی دیگران نیز به فهم بهتری خواهند رسید. زیرا با شناخت بهتر خود راحتتر می توان خود را به جای دیگران گذاشت و از چشم دیگران، وضعیت را مشاهده کرد.
طی یک دوره سه ماه دو گروه 80 و 81 نفری از افراد 20 تا 55 سال از طریق روش های گوناگون مورد آموزش قرار گرفتند تا بتوانند مهارت «مشاهده از منظر دیگران» را در خود ایجاد کنند. این آموزش ها بر مبنای «سیستم خانواده درونی» طراحی شده است. در سیستم خانواده درونی، نفس به عنوان مجموعه ای از زیر شخصیت ها در نظر گرفته می شود که هر شخصیت دارای رفتار، افکار و عواطف خاص خودش است. به شرکت کنندگان آموزش داده شد که چگونه زیرشخصیت های درونی خودشان و همچنین زیر شخصیت های دیگران را تشخیص دهند. آنها کشف کردند که چگونه کشف زیر شخصیت ها مانند شخصیت نگهداری کننده، مدیریت کننده و لذت جوی آنها بر تجارت روزمره شان تاثیر می گذارد.

زندگی در دروغ : برای اینکه دیگران را بهتر فریب بدهیم ، ما خودمان را هم فریب می دهیم


مردم هر روزه خود را به گمراهی می اندازند. مابه خود می گوییم که از دوستانمان باهوشتر و بهتر به نظر می رسیم ، حزب سیاسیمان اشتباهی نمی کند و مشغول تر ازآن هستیم که به همکاری کمک نماییم. در سال 1976در پیایند نتشار کتاب «ژن خودخواهی» نوشته ریچارد داوکینز، روبرت تریویرز داستانی در شرح خودخواهی نوشت:
ماجایگاهی به خودمان می دهیم که دیگران به ما احترام بگذارند و از مزایای اجتماعی آن بهره مند شویم. اکنون پس از چهار دهه، تریویرز و همکارانش اولین سری تحقیقات تایید کننده این نظر را منتشر کردند.
روانشناسان چندین روش برای انکه خود را به حماقت بیافکنیم تشخیص دادند: گردآوری اطلاعات سوگیرانه، استدلال کردن سوگیرانه و تامل در نتیجه بر اساس سوگیری ذهنی و تعصب. کارهای جدید ارائه شده در مجله روانشناسی اقتصادی بر اولین مورد یعنی گردآوری اطلاعات بر اساس سوگیری، تمرکزدارد. روشهایی که ما اطلاعات را جمع آوری می کنیم تایید کننده آن چیزی می باشد که ما به آن اعتقاد داریم و از چیزی هایی که بر اساس اعتقادات ما نمی باشد دوری می کنیم.

خواب مغز را کوچک می‌کند و این برای ما مفید است


اگر شب استراحت نکنید، سیناپس‌ها ممکن است مانند یک پریز که تعداد زیادی وسیله برقی به آن وصل است بسوزند. سیناپس‌ها محل اتصال دو عصب‌اند.

خوابیدن باعث می شود اتصال‌های عصبی مغز تا 20 درصد کوچک شود. این نتیجه پژوهش تازه ای است که تغییرات دقیقی را که در طول خواب در مغز اتفاق میافتد آزمایش کرده است.
برای اثبات این ادعا، پژوهشگران شکل جدیدی از میکروسکوپ الکترون را به کار بردند که تغییرات بسیار کوچک [ریز و جزئی] را در کوچک کردن و انبساط بعدی سیناپسهای میکروسکوپی در سطح نانومتر در مغز موش‌ها تشخیص میدهد. پژوهشگران فهمیدند که چند ساعت خواب، به طور میانگین 18 درصد سایز سیناپسها را کاهش می‌دهد.
یکی از پژوهشگران به نام سرلی میگوید یکی از یافته های جالب این است که هرس کردن [منظور کم شدن سیناپسها است] در حدود 80 درصد سیناپسها رخ داد اما سیناپسهای بزرگتر در امان ماندند. پژوهشگران فکر میکنند سیناپسهای بزرگتر ممکن است با مهمترین و ماندگارترین خاطرات مرتبط باشند؛ احتمالاً اتصالاتی که مغز نمیخواهد آنها را از دست بدهد. سرلی میگوید راه وروشی که مغز تصمیم میگیرد اتصالات سیناپسی هرس شوند هنوز راز دیگری است برای کشف شدن.
پژوهشگر دیگری به نام فاستر میگوید «هرس کردن اتصالات عصبی در شب، بسیار مهم و حیاتی است برای اینکه مقدار بسیار زیادی اطلاعات در طول روز که توسط سیناپسهای موقتی رمزگذاری شده است، مغز را از پا در نیاورد». 

فاستر میگوید میتواند تجارب کار سرلی-تونونی را که از موش‌ها استفاده میکنند دنبال کند تا درباره ارتباطات میان ساعت داخلی بدن، خواب، سیناپسهایی که هرس میشوند و بینظمیهای روانپزشکی پژوهش کند. به نظر میرسد بعضی از ویژگیهای کلیدی این بی‌نظمیها قطعی در مدار عصبی، به هم خوردن خواب و شناخت معیوب و حافظه باشد. کتاب فاستر به نام «معرفی بسیار کوتاه ریتم شبانه روز» در سال 2017 توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد چاپ میشود.
فاستر اضافه میکند تنظیم مجدد سیناپسها ممکن است به‌طور خاص برای انسان از لحاظ تواناییهای شناختی او که با حیوانات مقایسه میشود یک ویژگی اصلی خواب انسان باشد. با وجود این، هرس کردن شاید فقط یکی از تعداد بسیاری از عملکردهای ضروری باشد که در طول سطح خواب جایگزین میشود؛ یک دوره در طول خواب که بدن فایده عدم فعالیت فیزیکی را به دست میآورد تا حدودی از فعالیتهای ضروری را اجرا کند. بنابراین ایده‌ی ارسطو 1 خیلی دور از دسترس نبود.
کریستوفر وانجک، لایو ساینس، 3 فوریه، 2017

مسافرت های خارجی می تواند منجر به رفتار غیراخلاقی شود


متون بسیار زیادی در مورد فواید مسافرت و به ویژه مسافرت های خارجی وجود دارد. برخی از تحقیقات علمی نشان دهندۀ این موضوع است که مسافرت های خارجی عوارض جانبی دیگری نیز می تواند داشته باشد. در مقاله ای که توسط گروهی از پژوهشگران در ژانویه 2017 در مجلۀ شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر شد، به بررسی تجارب سفرهای خارجی و تغییر رفتارهای اخلاقی و این که چرا این تغییرات رخ می دهد، پرداخته شد.
این مطالعات نشان داد که تعدد کشورهای بازدید شده بیشتر از مدت اقامت در دیگر کشورها بر رفتار و اعمال اخلاقی ، تاثیر می گذارد. بنابر عقیده این پژوهشگران، افرادی که به بیش از یک کشور خارجی سفر کرده باشند، به احتمال زیاد به یک موضع فلسفی به نام «نسبی گرایی اخلاقی» دچار می شوند. ایده ای که در پشت این نسبی گرایی اخلاقی نهفته، این است؛ چیزهایی که رفتار اخلاقی نامیده می شود به فرهنگ مردمانش بستگی دارد نه اینکه مطلق و دارای استانداردهای جهان شمول باشد. برای نمونه، یک فرهنگ ممکن است خوردن گوشت سگ را کاملاً بپذیرد ولی فرهنگ های دیگر این کار را غیر اخلاقی بپندارند. نسبی گرایی اخلاقی اجازه می دهد؛ افراد برخی از اقداماتی را که در یک فرهنگ پذیرفته نیست را، مورد تایید و قابل قبول بدانند.

مزایای بازیگوشی برای بزرگسالان


بزرگسالان می توانند در بسیاری از موقعیت ها، تمایلشان به بازیگوشی را به کار گیرند. افراد بازیگوش مشاهده گران خوبی هستند، به راحتی می توانند چیزها را از زوایای جدید ببینند، و می تواند کارهای یکنواخت را به چیز جالبی تغییر دهند. بازیگوشی با شوخ طبعی یکسان نیست. افرد بازیگوش می توانند وقایع را برای خود بازتفسیر کنند بنابراین آن را به عنوان سرگرمی تجربه می کنند. این باعث می شود که سطح استرس شان کاهش یابد. 

برخلاف بازیگوشی در کودکان، در مورد بازیگوشی در بزرگسالان، تحقیق کمی انجام شده است. طی پژوهشی که در دانشگاه مارتین لوتر انجام گرفته مشخص شده که بازیگوشی با پنج عامل اصلی شخصیت، همپوشانی دارد. این پنج عامل عبارتند از: باز بودن به تجارب جدید، برونگرایی، توافق، ثبات عاطفی و وظیفه شناسی. بازیگوشی یک منش شخصیتی مستقل است که در برخی جنبه ها با پنج عامل اصلی شخصیت دارای اشتراک است اما قابلیت جایگزنی ندارد. همچنین در این پژوهش مشخص شد کسانی که خود را بازیگوش می دانند، توسط دیگران هم بازیگوش شناخته می شوند.
این پژوهشگران، چهار نوع بازیگوش را توصیف کردند: 1- کسانی که دوست دارند دوستان و آشنایانشن را دست بیاندازند. 2- بازیگوش های خوش دل که تمام زندگی شان را یک بازی می بینند. 3- کسانی که دوست دارند با ایده ها و اندیشه ها بازی کنند. اینها بازیگوشان روشنفکر هستند. 4- کسانی که به چیزهای عجیب و غیرمعمول علاقه دارند. این ها از مشاهده های کوچک روزانه شان، مسرور هستند.
اگرچه در فرهنگ برخی کشورها، افراد بازیگوش را جدی نمی گیرند اما بازیگوشی را باید به عنوان یک منش سازنده و مثبت در نظر گرفت. افراد بازیگوش در حل مسایل پیچیده می توانند به راحتی نگرششان را تغییر دهند. این باعث می شود که راه حل های غیرمتداول و ناب بیابند.

چرا عقاید سیاسی به سختی تغییر می کند؟


عقاید سیاسی همانند عقاید دینی است و مرتبط است با اینکه شما چه کسی هستید و خود را متعلق به کدام شبکه اجتماعی می دانید. شما وقتی می توانید به نگرشی جایگزین (آلترناتیو) در دین و سیاست پیدا کنید که جایگزینی از خود را بیابید. پژوهشگران دانشگاه جنوبی کالیفرنیا دریافته اند که وقتی مردم با شواهد متناقض روبرو می شوند، در عقاید سیاسی خود، سخت تر و انعطاف ناپذیرتر می شوند. این عصب شناسان با استفاده از تصویر برداری مغزی «اف ام آر آی» دریافته اند که وقتی افراد عقاید سیاسی شان را مورد بازنگری قرار می دهند و در معرض شواهدی که نقض کننده عقایدشان است قرار می گیرند، بخش آمیگدلای مغزشان فعال می شود. آمیگدلا، دو ناحیه بادامی شکل در مغز است که در طرفین مغز میانی و نزدیک به پیشانی است. این بخش از مغز مرتبط است با عواطف و تصمیم گیری. همچنین امیگدلا مرتبط است با درک تهدید و اضطراب. از این رو وقتی که افراد با شواهدی روبرو می شوند که عقاید سیاسی شان را نقض می کند، احساس تردید و اضطراب می کنند؛ و این یعنی کمتر احتمال دارد که عقایدشان را تغییر دهند.
اما عقاید غیر سیاسی مانند اینکه «انیشتین برترین فیزیکدان قرن بیستم است»، مرتبط با آمیگدلا نیست و وقتی افراد با شواهدی که نقض کننده عقاید غیرسیاسی شان است روبرو می شوند در تغییر آن عقاید، مقاومت کمتری دارند.

خانه یافته های علمی ذهن و مغز